تبليغاتX
خـلوتکــده فانـتـزی
 
 
       

چند روز پیش تو بلاگ دخملی پست معرفی بنیاد کودک رو دیدم. فکر نکنم هیچ مطلبی تو بلاگا حتی تو سایتا که تا حالا خوندم تا این اندازه منو تحت تاثیر قرار داده باشه . همون روز و روزا بعد یکم تو سایت چرخیدم ، امروز با مامانم بنیاد رفتیم. من می خواستم یکم از حقوقمو به یه بچه ای کمک کنم خدا رو شکر بچه زیادی نبود یعنی فک می کردم خیلی بیشتر از اینا باشه ، تعداد زیاد بودا اما خدا رو شکر اکثرشون کفیل داشتن مثلا خانمه که مسئول اونجا بود می گفت یه آقای کارخونه داری یه دفعه اومد کفالت 20 تا بچه رو برداشت، خود خانمه هم کلی در مورد بچه های تحت پوشش بنیاد و وضعیتشون و در مورد خود کار بنیاد توضیح داد. همون موقع هم که خودمون اونجا بودیم چند نفر از خونواده نیازمندا اومده بودن مثلا یکیشون اومده بود داشت فیش حقوقی شوهرش که فوت کرده بودو نشون مسئول می داد، فیش 89 تومن بود!! نمی دونم واقعا چی بگم. حالا زیاد وارد جزئیات نمی شم اما واقعا هر کی می تونه به نظرم یه جورایی وظیفس کمک بشه. بنیاد تو خیلی شهرها هم شعبه داره. گفتم منم یه اطلاع رسانی کرده باشم چون به شخصه واقعا دنبال همچین جایی بودم اما نمی دونستم کجا و چه جوری . ایشالا روزی برسه که انسانی نیازمند نباشه. آمیـــــن :)

(چون من اینجا یه انسان ناشناسم این پستو گذاشتم، نه که بخوام چندغازی که دارم کمک می کنمو تو بوووق کنم چون اصلا گفتن نداره اما هم می خواستم اطلاع رسانی کنم هم اینکه  کسی اینجا منو نمی شناسه)

 


 الان می نویسم شاید فردا خاطرات امروزم برام جالب باشه . 24 ساله ، لیسانس نرم افزار و فعلا تنها زندگی می کنم .درگیریا الانم زبان ، کارا شرکت ، کارا خونه و .... .

صفحه نخست
درباره من
عناوین مطالب وبلاگ

آرشیو موضوعی

شخصی
شعر
جالبات!

زیرخاکی

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

آخرین مطالب

دردسرا خانم رحیمی!!
دردسراا جوون عزیزی!
تزئین گوگووولی اتااق
همه راه ها به کوچیکه ختم می شه!
امتحان و کار و بی کاری
دردسر حرفا رئیس کوچیکه
کتابا و سی دیای علمی آموزشی!
بو .... میاد!
مجلس ختم افطاری
ساعات کاریه سر کاری


پیوندها

  RSS  
پرشین وبلاگ