تبليغاتX
خـلوتکــده فانـتـزی
 
 
       

صبح ایساده بودم منتظر تاکسی . حس کردم یه ماشینی (بماند چه ماشینی!) یکم جلوتر من ایستاد و چن لحظه بعد یکم عقب اومد و داش یه چیزایی می گف. حس خوبی نداشم نمی خواسم گوش بدم اما گفتم من که اصلا تو این ماشینو ندیدم بزار شاید یارو آدرس می خواد . برگشتم گفتم بله خمیازه؟ به نظرم گف می شه برسونمتون ؟ چون درس نفهمیدم گفتم چی ؟! یعنی باورم نمی شد که همچین حرفی زده باشه! ‌آخه صبحه کله سحر عزرائیلم از من فراریه، قیافه چووووله چووول و دک و پوووز تو هم رفته ، سر جم افتضااااح . اصلا تو خیابونیم نبودم که این چیزا مد باشه! دوباره یارو گف می شه برسونمتون! حسابی خواب از سرم پرید. زیر لب گفتم برو بابا و اومدم عقب تر . کلا آدمی نیسم که حال بحث اینا داشته باشم وگرنه هر کی بود می گف آخه آدم نا حسابی به قیافه چپر چلاقه من نگاه کن بعد حرف بزن! اما خب من اصولا حوصله فک زدن ندارم . حالا دلم می خواد بگم ماشینه چی بود! احتمالا به خاطر ماشینش اومده به من گفته برسونمت. ماشینش رنو بود :)))))) فک کنقهقهه! همه پستشون به x3 و پرادو و ماشینا شاسی بلند می خوره بعد من! رنو برام ترمز کرد:)))

بعد از حدود 8 ،9 ماه امروز دوباره استخر رفتم. بدبختی منم مثه اکثر ایرانیا استعداده شکم دارم . نفس می کشم شکمم گنده می شه دوقلوووو! گفتم برم استخر شاید رو فرم بیام و اندامم تنااسف پیدا کنه عینک.حساابی بدنم خشک بود . هیچ انعطافی نداشم . یه بارم نتونسم یه عرضو کرال کامل برم ، دو بار نصفه رفتم ، بار دوم همچین ماهیچه ها کمرم گرفت که زوووری خودمو از وسط آب جم کردم کشوندم لبه استخر و کمرمو مالیدم یکم بهتر شه. اما بهر حال می خوام دوباره به دوران اوج ورزشیم برگردم ;)

بعضی وقتا آدم می خواد مودب باشه بتر گند می زنه . مثلا یه چن بار برام پیش اومده میام یه ضرب المثل خر دار بگم بعد این خرشو چون به نظرم ممکنه بد باشه حذف می کنم یه چی ضایعی می شه! مثلا چن روز پیش بود می خواسم بگم ما که خرمون از پل گذشت بعد روم نشد اسم خر بیارم گفتم ما که از رو پل گذشیم!! یعنی فک کن نقش خر رو برداشم و خودمو هنرپیشه اول کردم اونم در نقش خر! آخامروزم یه چی گفتم درس یادم نیس اما جا یه خر دیگه تو ضرب المثله دیگه نشسم ! داشم فک می کردم اگه یه دفعه بیام بگم خر ما از کرگی دم نداش و روم نشه خر و کرّه رو بگم و بخوام نقشه اینا رو بر دارم چی می شه!!

 


 الان می نویسم شاید فردا خاطرات امروزم برام جالب باشه . 24 ساله ، لیسانس نرم افزار و فعلا تنها زندگی می کنم .درگیریا الانم زبان ، کارا شرکت ، کارا خونه و .... .

صفحه نخست
درباره من
عناوین مطالب وبلاگ

آرشیو موضوعی

شخصی
شعر
جالبات!

زیرخاکی

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

آخرین مطالب

تزئین گوگووولی اتااق
همه راه ها به کوچیکه ختم می شه!
امتحان و کار و بی کاری
دردسر حرفا رئیس کوچیکه
کتابا و سی دیای علمی آموزشی!
بو .... میاد!
مجلس ختم افطاری
ساعات کاریه سر کاری
آشغالی صدا و سیما
بنیاد کودک


پیوندها

  RSS  
پرشین وبلاگ