تبليغاتX
خـلوتکــده فانـتـزی
 
 
       

نمی دونم چرا اینقد بعضیا رفتارا ضایع و تبعیض آمیزی دارن. همین رئیس کوچیکه که یه سال از من کوچیکتره و صد بارم ازش گفتم اما بازم هر دفعه که سر و کلش سر کار پیدا می شه یه بساطی باش داریم کلافه . امروز یه جلسه آموزشی می خواس بزاره که یه چیزایی در مورده لینوکس بگه. دو تا دوسام می خواسن برن ، منم دو دل بودم برم نرم که یه دفعه اومد به یه دوسام گف خانم الف پس بیاین منتظریم! آقا اینو که گف اون یکی دوسم همچین بغض که اصلا کی ما رو آدم حساب می کنه و سفارشی الفو دعوت کرد دیگه من کجا برم! حالا اکثر کارا من با لینوکسه اون دوسم بیشتر ویندوز بعد اونو گفته بره. تا ظهر و بعد از ظهر حسااابی پکر بودیم که این رئیس کوچولو با ما خیلی بده به منم که اصلا مخصوص ارادت داره!شیطان حالا اینو داشته باشین. بعد از ظهر بود گف بریم یه جلسه دارم . تو جلسه موقع تقسیم کارا دوباره کار لینوکسیا برا من شد ویندوزیا برا بقیه! بعد گف فردا هم یه کلاس وُرد هست که شادی خانم حتما شما شرکت کنآخ!!! ای درد بی درمووون ، کلاس ورد؟!! همین دیگه اون کلاس پروفشنالا رو بقیه شرکت کنن این آشغال پوس تخمه ها رو شادی خانم! بعدم دوباره شروع کرد از داکیومنت نویسی من ایراد گرفتن و بلت نیسی با ورد کار کنی و ....!! من نمی دونم واقعا کاراش از عمده یا غیره عمد، دوسم که 3 سال از رئیس بزرگتره و ازدواجم کرده رو به شدت تحویل می گیره، منم که خب بالاخره باید یکیو این وسط هی قهواه ای کنه :( چن روز پیشا بود که بعده یه ماه سر کار رفته بودم گف داکیومنتایی که تحویل داده بودین خیلی خوب بود وگرنه الان یه دعوایی با هم می کردیم! گفتم راااحت باش شما همینجوری که همیشه گیر می دی و آبروریزی ، وقتیم به نظرت خوبه قوله دعواشو می دی !! خوشا قبلا که یه بزرگتر کوچیکتری بود ، ما با بزرگترمون حرف می زدیم از خجالت هزااار رنگ می شدیم اونوخت بچه ها حالا! یه جورایی کاملا اخلاقش بچه گانس و با اینکه چن بار حرفمون شده نمی تونم بگم از رو عمد با من بده ! بچس ، مثلا تو حرفاش خیلی وقتا از مامانش حرف می زنه!! مثلا چن روز پیش داش با یه دووساش حرف می زد گف به قول مامانم که می گه.... !! من با دوسام حرف بزنم هیچ وقت از مامانم و خونواده نمی گم بعد دو تا پسر با هم حرف می زنن می گه به قوله مامانم!! لوسه بچه ننه زبانزباناما بدبختی باید تحملش کنم! حالا فیلمه فردارو بگو . می خواد از سر شرکت داااد بزنه که شااادی خانم بدوو کلاسه ورد تشکیل شد تا احیانا بشری نمونه که نفهمه من ورد بلت نیسم!

 


 الان می نویسم شاید فردا خاطرات امروزم برام جالب باشه . 24 ساله ، لیسانس نرم افزار و فعلا تنها زندگی می کنم .درگیریا الانم زبان ، کارا شرکت ، کارا خونه و .... .

صفحه نخست
درباره من
عناوین مطالب وبلاگ

آرشیو موضوعی

شخصی
شعر
جالبات!

زیرخاکی

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

آخرین مطالب

تزئین گوگووولی اتااق
همه راه ها به کوچیکه ختم می شه!
امتحان و کار و بی کاری
دردسر حرفا رئیس کوچیکه
کتابا و سی دیای علمی آموزشی!
بو .... میاد!
مجلس ختم افطاری
ساعات کاریه سر کاری
آشغالی صدا و سیما
بنیاد کودک


پیوندها

  RSS  
پرشین وبلاگ