تبليغاتX
خـلوتکــده فانـتـزی
 
 
       

وااای اصلا نمی دونم چند روزه چم شده حوصله هییچ کاری ندارم، دپسرده افتادم یه گوشه. حوصله سرکار ، خونه و .... هیچی ندارم . شنبه کار نرفتم ، یه شنبه هم که تعطیل بود دوشنبه زوووری رفتم دیدم اصلا نمی تونم دوباره امروز نرفتم ! چند بارم بهم زنگیدن که اصلا به رو خودم نیاوردم و برنداشتم حالا فردا خدا به دادم برسه این رئیس کوچیکه رو نبینم چون شنبه سراغمو گرفته بود، دوشنبه که من بودم نبود و دوباره امروز اومده دیده من نیسم فردا بیاد خرخرمو می جوه منم که کلا تو مودیم که رااااحت شکمشو سفره می کنم بخواد چیزی بگه. کلا نمی دونم چمه ، غمگینم :( تو خونه هم هی نشستم می گم غـــمـــم میاد، بو غـــممممم میاد ، چقد همه چی غمگینه . خل شدم به مامانم پیشنهاد دادم بشینیم یکم با هم گریه کنیم شاید خوب بشم!!! :(( نمی دونم افسردگی فصلی گرفتم یا چی. تند و تندم شکلات می خورم بلکه خوب شم اما فعلا که فایده نداشته:( شروع کردم هر روز شربت زعفرونم می خورم اما هنوز غمگینم :(( آخه چمه؟ ربط داره به اینکه یکم دیگه پاییز داره میاد؟! آخه هنوز آب و هوا زیاد تغییری نکرده . آیاااا من چم شده است؟! . هییچ چیزی نیست برا گیریدن شروع کردم به جرز دیوار گیر دادن. یه چیزه شادی آور کسی سراغ داره؟! اِکس و اینا یعنی جوااب می ده؟

 

واای که این چند روزه همش پا این فیلم فرار از زندان نشستم . از کار که میام یعنی 2:30 تا نصف شب که با التماس خودمو از پا کامی جم می کنم که پاشوو برو بخواب، همش دارم اینو می بینم. خیلی فیلم قشنگیه پیشنهاد می کنم حتما ببینین اما یه پیشنهاد مهم تر اینه که اصلا از این سریال دنباله داراا نگیرین بدجووور معتاد می شین ، واقعا از خواب و خوراک می افتین بی چاره مامانم بعد 2 سال اومده پیشم بعد من میییخ شدم پا این فیلمه:(.
دیروز از طرف کار بمون افطاری دادن. بعد از کار اومدم خونه و تقریبا ساعت 6:30 به زووور از پا فیلم پا شدم. وقتی تو سالن افطاری رسیدیم دیدم واااای انگار بعضیا عروسی اومدن ! رئیس کوچیکه برداشته بود موهاشو اتو کشیده و صاف کرده یه وری ریخته بود تو صورتش! آخه بگو پسر خواسگاریته با این تیپ. یه شلوار سفیدم پوشیده بود یه بار که پا شد من حس کردم لباسِ زیر شلوار معلومه (همون شرت خودمون می شه)ساکت! از زوور خجالت کلمو انداختم پاین دیگه ندیدم ، حالا می گن این پسره همگروهیاش بش نگفتن په این چیه پوشیدی! پسره ی خود سر، این چه تیپ و قیافه ایه!! اون از اونور این تپش بود از اینور من حتی یه روژ کمرنگم نزده بودم آخه ماه رمضون اصلا آرایشگاه نشده برم! تو سلمونی دردم میاد بعد گشنگی تحمل دردو ندارم، آرایشگاهم نرم یعنی یه گلوله پشم خالی می شماسبز!! یکم آرایش کرده بودم بعد دیدم واااای انگار یه گوسفندی برداره روژ و سایه و ... بزنه فاجعه شده بودم!! همه رو پاک کردم . افطاری زیاد جالب نبود ، جو داخل سالن خیلیی بد بود خانما یه ور سالن آقایون اون یه ور ، سووووت و کوووور ، فقط این وسط یکی مونده بود بگه برا شادی روووح مرحوووم صلواات. مابچه ها و دوستام که مثلا اونجا آشنا بودیم داشتیم غرییب مرگ می شدیم بیچاره یه بدبختی که تنها همراه شوهرش اومده بود شوهرش یه ور سالن خودش تک و تنها اینور سالن! مسخره بوووود.

یادش به خیر چه زووود تقریبا یه ساال گذشت . انگار همین دیروز بود پارسال افطاری دادن.

 

سریال پریزن بریک ( Prison Break - فرار از زندان) رو گرفتم. به مامانم گفتم برو دمه یه سی دی ، دی وی دی فروشی ببین سریال لاست ، فرندز ، پریزن بریک رو داره یا نه . یارو هم گفته اینا غیر قانونیه و حالا با صاحب فروشگاه که الان نیستش تماس بگیرین شاید داشته باشه. به یارو زنگیدم ، گفتش آره اون روز مامانتون اومد گفتم اینا غیرقانونیه حالا اگه خواسین قبلش بزنگین بگم کی بیاین. آخه بابا یه جوری می گی قاجاق انگار چی چی خواستم اینا رو که همه دارن دیگه . بعدم فهمیدم که خوده صاحب مغازه بوده که به مامانم گفته حالا صاحب مغازه نیست با شمارش تماس بگیرین!! فک کرده مامانم اماکنیه!خنده خلاصه یه روز طبق قرار و نقشه قبلی جوری که کسی نفهمه مامانمو راهی کردم تا محموله مورد نظرو تحویل بگیره. محموله مورد نظر من دو تا دی وی دی از پریزن بریک بود چون از اسمش حس کردم از این نوع فیلم خوشم میاد. واااای خیلیییی قشنگ بود خییلییی . پریشب تا ساعت چهار ربع کم داشتم می دیدمش (حالا نگین پریشب احیا بودا ناراحت لیاقت نداشتیم دیگه ) دیشبم تا 2:30 داشتم می دیدم . امروز دو تا دی وی دی که یه سیزن می شه تمام شد . دقیقا فیلمش همون چیزی بود که می خواستم. ژانرش می شه گفت درام ، پلیسی ، جنایی ، رمانتیک ، قشنگ و .... آقا من چه می دونم یه ژانره خوبی بود دیگه. اگه بخوام یه کوچوول از فیلم بگم اینجوره که برادر مایکل (لینکُلن بود فک کنم) به جرم قتل برادر نائب رئیس جمهور می خواد اعدام بشه ، مایکل برا نجات برادرش دست به سرقت یه بانک می زنه تا به زندان برادرش بره و .... . این تقریبا نصفه قسمت اول از سیزن اولش بود . خیلیی قشنگه . کلش 10 تا دی وی دیه که متاسفانه بقیه رو نگرفتم از خمااری دارم می میرم :(

این مدت ماه رمضونی کار رسما پیک نیک شده سااعت کاری 8:30 تا 2 کلهم رو هم 5:30 که خب با استراحت وسطشو لوازم جانبی و اینا یه 3 ساعتی از توش در میاد . تا باشه از این ساعت کاریااا، حاالی دادن بموناا . تازه حقوق آدمم نسبت به روزا دیگه که 8 سااعت جووون می کنی و عرق می ریزی اصلا فرق نمی کنه . حالا جالبه که فاز کاری تازه تموم شده (کارمون فاز فازیه) بعد هییییچ کاری نداریم انجام بدیم . یعنی مفیدترین کاری که این چند روزه انجام دادم دانلود فیلمو سریال بوده یه سرعت توووپیم داریم که نگو سه چهاار روز طول می کشه تا یه قسمت lost دانلود بشه!!! اینترنت ته شلینگ که می گن همینه نه به یه وقتی که سرعت بالا 100 کیلو می ره نه به الان که دارم لاستو دانلود می کنم با سرعت خارق العاده 500 بیییت بغل!!! دانلود می شه. خلاصه هیییچ کاری نداریم فقط نشسیم تا ساعت کاری تموم بشه. بعد آخر ماه که میشه باید یه فرم تحویل بدیم که هر روز چند ساعت چه کار کردیم . حالا موندم ته ماه چی چی می خوام تحویل بدم. یه کارآموزی هست که دست من دادن مثلا حواسم بهش باشه و ببینم چه کار می کنه و کمکش کنم و اینا . منم اصلا هییچ کاری باهاش ندارم بعضی وقتا که یه سوالی داره جوابو سمبل می کنم بعدم می گم خب فعلا وقت ندارم دروغگو! آخر شهریور تمام ساعت کاریا ماهو باید بگم سر کارآموز بودم آخه هییچ کاره دیگه ای نیست! فقط شانس اوردم اون موقع که می خوام این فرمو تحویل بدم کارآموزه دیگه رفته وگرنه می دید من 100 ساعت برا کارا اون گذاشتم در حالی که تو چشاش داشتم فیس بوک ، بالاترین و ول گردیو (قبلا وب گردی می گفتن!) می کردم چی می گفت. دیروزم به مناسبت شب قدر تعطیلمون کردن احتمالا دیدن 5:30 بخواد 2 ساعتشم برا شب قدر بره و مردم دیرتر سر کار بیان چی می شهههه . به قولی پشه چیه که فشار خونش چی چی باشه.

 

دیروز اتفاقی زدم این برنامه شیرین عسل احسان علی زاده(فامیلش درست یادم نیست) آخه یه مدته یعنی خیلی مدته اصلا سراغ محصولات داخلی نمی رم الانم که دیگه تی وی تحریم شده یه باره دیگه . خلاصه همینجور یهو نمی دونم چی شد راهو گم کردم کانال افتاد اونجا. عجب بی خوده هاااااا . البته احتمالا ایشالا شما هم ندیدین! دیروز چند تا مهمون داشت. مهمونا که حرف می زدن همچین یه ژستی که انگااار ذووب شده تو حرفا اینا سبز آخر برنامه که شد گفت خب الان اگه حرفی خاطره ای چیزی هست بگین. بعد میکروفنو دسته هر کی می داد می گفت سررریییییع وقت نداریم اذان شد بدوووووووووو :| به محض اینکه دست یارو از دووور میکروفونو لمس می کرد فوری میکروفونو می گرفت خودش شروع می کرد قصه حسین کرد شبستری تعریف کردن. دِ اگه وقت نیست خو تو هم خفــــــه ! ایییییششش.

می گم این سریالا ماه رمضون جالبه؟ من که نمی بینم با هر کسی هم صحبت می کردم راضی نبودن. حتی یه فامیلامون که به هیییچ فیلمی نـــه نمی گفت گفت اصلا فیلما خوب نیست . دیروز یه کانالا بلاد کفر داشت می گفت بــــه بــــه عجب سریاله قشنگیه این خورشید پنجم خیلیییی عاالیه همه می بیینن!! نمی دونم واقعا خوبن فیلما یا اونا دیگه حسابی تو قحطی فیلم مونده بودنخنثی

پاورقی : جوک تکراری : به یارو می گن تفاوت شهرداری با صدا سیما چیه ؟ می گه اولی آشغال جم می کنه دومی آشغال پخش می کنه :)

 

چند روز پیش تو بلاگ دخملی پست معرفی بنیاد کودک رو دیدم. فکر نکنم هیچ مطلبی تو بلاگا حتی تو سایتا که تا حالا خوندم تا این اندازه منو تحت تاثیر قرار داده باشه . همون روز و روزا بعد یکم تو سایت چرخیدم ، امروز با مامانم بنیاد رفتیم. من می خواستم یکم از حقوقمو به یه بچه ای کمک کنم خدا رو شکر بچه زیادی نبود یعنی فک می کردم خیلی بیشتر از اینا باشه ، تعداد زیاد بودا اما خدا رو شکر اکثرشون کفیل داشتن مثلا خانمه که مسئول اونجا بود می گفت یه آقای کارخونه داری یه دفعه اومد کفالت 20 تا بچه رو برداشت، خود خانمه هم کلی در مورد بچه های تحت پوشش بنیاد و وضعیتشون و در مورد خود کار بنیاد توضیح داد. همون موقع هم که خودمون اونجا بودیم چند نفر از خونواده نیازمندا اومده بودن مثلا یکیشون اومده بود داشت فیش حقوقی شوهرش که فوت کرده بودو نشون مسئول می داد، فیش 89 تومن بود!! نمی دونم واقعا چی بگم. حالا زیاد وارد جزئیات نمی شم اما واقعا هر کی می تونه به نظرم یه جورایی وظیفس کمک بشه. بنیاد تو خیلی شهرها هم شعبه داره. گفتم منم یه اطلاع رسانی کرده باشم چون به شخصه واقعا دنبال همچین جایی بودم اما نمی دونستم کجا و چه جوری . ایشالا روزی برسه که انسانی نیازمند نباشه. آمیـــــن :)

(چون من اینجا یه انسان ناشناسم این پستو گذاشتم، نه که بخوام چندغازی که دارم کمک می کنمو تو بوووق کنم چون اصلا گفتن نداره اما هم می خواستم اطلاع رسانی کنم هم اینکه  کسی اینجا منو نمی شناسه)

 

سرورقی: نماز روزه ها قبوول. التماس دعاا لبخند

یه مدت کلاسی وایرلس (wireless)می رم .تو این کلاس که واقعا خیلیم بی خوده و چون پولشو دادم مجبورم برم فقط من دخترم و یه 7 8 تا پسر. کلاسه دو روز تو هفتس یه شنبه و سه شنبه . معلم کلاسه دفعه پیش یعنی یه شنبه یه برگه داد گفت دفعه دیگه در مورده این برگه بحث می کنیم. دیروز یعنی سه شنبه گفت خب برگه رو بیارین تا در موردش توضیح بدم تا برگه رو باز کردم دیدم دو ردیف کانِکتُر کشیده(کانکتر یه چیزی مثلا سیم ماهواره که می خوره به تلوزیون به اون قسمت سرش فک کنم کانکتر می گن یه همچین چیزی مثلا) خلاصه دو ردیف کانکتر تو برگه کشیده زیر یه ردیف نوشته female زیر ردیف دیگه نوشته male ! بعدم استاد شروع کرد که آره کانکتر انواع نرّی و مادگی دارهسبز!!!! فک کنین حالا تنها دختر کلاس من! معلم داره می گه آره اینا نر و ماده داره .کانکترهای ماده مهره داره و نرا پیچ!! که اینا چفت بشن تو هم!! پیچه می ره تو مهره که درست بسته بشن .بعدم با دست داشت نحوه رفتن پیچ تو مهره هم نشون می دادخجالت!!! یعنی فک کنین!! حالا این کلاسمون مزخرف و اصلا هیچیو سر کلاس توضیح نمی داد حالا این بحثه رو با شکل و دست و فیلم داره برامون نشون می ده!! منم کَلَم پااایینمژه اصلا نمی تونستم جمع بشم!! در ادامه بحثم داشت می گفت اینا ممکنه از لاشون آب درز کنه و بعضی انواعش محکمه و آب درز نمی کنه اما بعضیا ممکنه آب بره یه لاستیکایی استفاده می شه تا آب نره و ...... آخه مرتیکه فلان فلااااااان (با عرض پوزش از خونواده های محترم) سر کلاس مختلط برامون تنظیم خانواده با شکل و انیمیشن گذاشتهنگران! ایییکبیییریییییییی . منم می خواستم حواسم پرت شه یکم خودمو از رو زمین جم کنم بعد حواسم رفته بود به خنده دار ترین خاطره ها زندگیم دیگه کاملااااا پخخخششش شده بودم=)) ! ردیف اول کلاسم می شینم خیلی ضاایع بود . اصلا حسه کلاس رفتن ندارم حالا اگه بخواد چیزا بیشتری توضیح بده و ریز تر وارد بحث پیچ و مهره شه شیطان.

 


 الان می نویسم شاید فردا خاطرات امروزم برام جالب باشه . 24 ساله ، لیسانس نرم افزار و فعلا تنها زندگی می کنم .درگیریا الانم زبان ، کارا شرکت ، کارا خونه و .... .

صفحه نخست
درباره من
عناوین مطالب وبلاگ

آرشیو موضوعی

شخصی
شعر
جالبات!

زیرخاکی

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

آخرین مطالب

دردسرا خانم رحیمی!!
دردسراا جوون عزیزی!
تزئین گوگووولی اتااق
همه راه ها به کوچیکه ختم می شه!
امتحان و کار و بی کاری
دردسر حرفا رئیس کوچیکه
کتابا و سی دیای علمی آموزشی!
بو .... میاد!
مجلس ختم افطاری
ساعات کاریه سر کاری


پیوندها

  RSS  
پرشین وبلاگ