تبليغاتX
خـلوتکــده فانـتـزی
 
 
       
خب ما فعلا درگیر مسائل امتحانیم :(( سر کارم که نمی رم دیگه عرووووسی . تو خونه اگه باشم کووچکترین حرکت مفیدی نمی تونم بکنم برا همین صبح کله سحر خرووس خوون که پا می شم، همون ١٠ صبح ، صبونه می خورم و می رم سالن مطالعه نزدیکا محل کار ! البته سالن مطالعه نزدیک خونمون یه بار زنگ زدم گف قبض تلفن یا قرارداد خونه بیار تا عضو بشی !! برو بابا ،‌منم همون سالن مطالعه نزدیک سر کار می رم . خونه بمونم فقط می خوام پا آهنک و فیلم و .... این چیزا باشم . می بینی سر کامی نشستم دارم زبان می خونم یه آهنگم تو گوشمه آهنگه فارسی اوووپس اوووپسی ،‌ اولاش خیلی سنگین می شینم و درس می خونم ، فوقش یه بشکنی قِری! چیزی :-" سر جام می دم !‌ یکم که می گذره می بینی پا شدم رو صندلی و آآآآآهههه بیاااا باباااااا و .... هوراخلاصه تو خونه هییییچ فایده نداره . امروز نهار نبرده بودم و می خواسم برم رسوران همون نزدیکیا . از اونجایی که می ترسیدم کسی از بچه ها رو ببینم صبر کردم و 1.30 رفتم . رستوران خیلی شلوغ بود اما همون اول که وارد شدم از پشت یه بچه ها رو دیدم ، نشسه بود . رفتم غذا سفارش بدم این اومد مثکه می خواس یه چیزی بپرسه البته به نظرم اینم از پشت منو شناخته و می خواس یه خودی نشون بده . خلاصه مجبور شدم سلام علیک کنم . منم با این موهاا خوشکله مِش شده!! یه جوری بود ! آخه سر کار هد بند می زنم اما اینجا که هد نزاشته بودم . در واقع چون یه جورایی رقابتی شده بود این پسرا می خواسن ببینن زیر هد من چه خبره و من نمی خواسم اینا ببینن حالا بازیو باختم :(( خیلی راحت فهمیدن چه خبر بوده!

 

دیروز رفتم با رئیس بزرگمون حرف زدم که الوعده وفااا و دیگه وقتشه من یه ماه نیام (یه ماه دیگه امتحان زبان دارم استرسسر پیری این امتحانام تمومی ندارن!) . گفتم این مدتم هرچی صبر کردم رئیس کوچیکه بیاد تا کارامو تحویل بدم خبری نشد و اصلا ندیدمش و مثکه بعضی وقتا بعد از ساعت کاری میاد . رئیس بزرگه هم که طرفداره 100% رئیس کوچیکه، گف نه فلان روز و بهمان روز اومده و اگه کارش داشتی می تونسی بش بگی . گفتم فلان روز که یه وقتی اومد که همه کامپیوتراشونو خاموش کرده بودن و 30 ثانیه بعدم همه رفتن و بهمان روزم اصلا کسی ندیدش حتما شبی نصفه شبی چیزی اومده و خلاصه من این مدت ندیدمش که کارامو تحویلش بدم . گف البته درسته که کم میاد اما گفته با ایمیل با بچه ها در تماسم و شما هم بش ایمیل می زدید . گفتم یه بار 3 ماه پیش یه ایمیلی زدیم که جوابی نداد بعد از اونم کسی باش با ایمیل در ارتباط نبوده. خلاصه هر چی من می گفتم رئیس بزرگه طرفداری کوچکه رو می گرفت ، اصلا این کوچیکه هزااار جا دستش بنده و کوچکترین حضوری سر کار نداره ! دانشجوهه ، تو دانشگاه حل تمرینه ، تو مسابقات مختلف شرکت می کنه ، آب حوض می کشه و ..... هزار و یه کار دیگه ، رئیس ما هم هست . بعدِ دو سه ماه که پیداش می شه می خواد همه چی هلو بپر تو گلو باشه و یه ایرادی که ببینه داااد و بیداااد با من ، آخه زورش به بقیه نمی رسه . نوور چشی رئیس بزرگه هم هست . حالا به قول دوسم می گف وقتی تو می گی رئیس کوچیکه اصلا نیسشو و اینا ، رئیس بزرگ که نمی تونه بگ آآآیی گفتی حرف دل منو زدی ، باید طرفداری اونو کنه اما مطمئنا خودشم دل خوشی از دسه کوچیکه نداره . اما چون کوچیکه مثلا خیلی حالیش می شه و کار بلته مجبور تحملش کنه ! بهرحال من چونه خودمو می زنم ، الان بعده کلی وقت میاد و می خواد با دعواا زنگ بزنه به من که پاشو بیا هزار و یه ایراد داره کارات و .... ، منم تا یه ماه اصلا نمی خوام ببینمش یا صداشو بشنوم استرس می گیرم ، زبون مادریمم یادم می زه چه برسه این اینگلیشیا ! حالا من گفتم یه ماه می خوام بشینم زبان بخونم ، زبانم نخونم حداقل یه ماه یه استرااحت دِبش بزنم توو رگ . تا دورم یه تجدید اعصااب اساسی بکنم البته اگه بزارن نگران
پاورقی : شرمنده من این مدت تقریبا نتونسم به دوسان سر بزنم :(( از این به بعدم تا امتحان نمی دونم وضع چه جوری باشه. فعلا دعا کنید هم برا امتحانم هم اینکه به من زنگ نزنن واقعا تحملشونو ندارم

 

بین اتاق ما و اتاق کناریمون پارتیشن بندی چوبیه که ارتفاعش تقریبا ¾ ارتفاعه اتاقه(دقیق سانت گرفتما ;) ) . ساعتا که تغییر کرده هنوز ساعتا سر کارو تغییر نداده بودیم . یه ساعت دیواری بین این پارتیشنس ، یعنی رو دیوار بالا پارتیشنه که هم از اتاق ما معلوم باشه هم از اون اتاق. زیر ساعتم که همین پارتیشنس (موقعیتو که خوب توضیح دادم ؟! ). دیروز تو اتاق نشسه بودیم و با دوسم مشغول گپ ! سبزگپ که البته همون کار و اینا منظوررمه ! یه دفعه دیدیم یکی از اونور پارتیشن اومد بالا و در حالی که از اونور داشت می رفت بالا که ساعتو درس کنه گف یاااالللله!! یعنی از رو دیوار(همون پارتیشنه) گف یااللله! آخه تو اتاق ما فقط دختر بودیم ، اینو گفت و خودشون اونوریا بووووم قاه قااه خندهزبان . ای رووو آب بخندین . با شعورااا مملکتو داشته باش. حالا سر کار بازم ساعت هستا فقط همینو درس کردن حتی ساعت کامپیوترامون که با سرور تنظیم می شه و من هر چی ساعت سیستممو درس می کنم دوباره عقب می ره و بلت نیسم چه کار کنم با سرور مرکزیه سِت نباشه! خلاصه ساعت سرور اصلیو درس نکردن فقط این ساعت وسط پارتیشن . امرو داشتم به بچه ها می گفتم یکی به این بگه بقیه ساعتا هم یااالللله می خوانا . یه یاالللا برا سرورم اجرا کنین بد نیست زبانزبان.

یادم به یه خاطره افتاد. تو خوابگاها وقتی مرد می خواد بیاد تو بلندگو می گن یااللله. یه بار که انگار رفت و آمدشون زیاد بود و خیلی می خواسن بمونن تو بلندگو گف خواهرا تا اطلااع ثانوی یا الللله! البته من که خوابگاهی نبودم ،دوسام فهمیده بودن :))

این مجری اِواهه ایران موزیکو دیدین؟ همین که معلوم نیست اسمش هوشنگی غضنفری چیزیه می گه باربدم ! یه آهنگی می خونه می گه " الووو الووو الووو ! طرفداراش مثله خودش همه ..... حسودایه ایران موزیک همش می نالن و .... " من فک می کردم می گه طرفداراش مثله خودش همه اِوا حالن تعجب!!! واای اولین بار که شنیدم چشاام رو زمین ! جل الخاالق آخرو زمان شده ! می گه طرفدارش اِواان!! چه افتخاری! دیشب گوشمو چسبوندم به تی وی فهمیدم می گه همگی باحالن

 

دیروز نتیجه ها تافل آماده شده بود و می شد با ets (برگزار کننده تافل) تماس گرفت و با پراداخت 10$ ناقابل نتیجه رو پرسید . من قبل اینکه نتیجه ها بیاد می گفتم اصلا مهم نیست هر چی شده باشم اصلا نمی خوام بدونم چند شدم و حتی بعد که نتیجه ها ایران برسه و می تونیم بریم مجانی نتیجه ها رو بپرسیم اصلا نمی رم بپرسم ! حالا اگه خیلی اصرار کردن می پرسمدلقک! دیروز که دیدم نتیجه ها اومده یهو اصلا از این رو به اون رو شدم، دلم آشووووب ، انگار داشتن توش رخت می سابیدن و می شستن استرس. هر چی گفتم بابا من که برام مهم نبود و اصلا نتیجه که بعد مجانی میومدم نمی خواسم بپرسم چه برسه الان بخوام پول بدم ، اصلا به من چه ، من که نخونده بودم ،ببینم تو اصلا یه تسته درست زدی تو امتحان که نتیجشو می خوای؟؟ و ... اما گوشم بدهکاره این چیزا نبود . شماره یه مستر کارت از بابام گرفتم و به ets زنگ زدم . می دونسم شماره ثبت نامو می خوان که یه شماره 7 رقمیه من 6 رقمشو می دونسم گفتم حالا زنگ می زنم به یارو که بر میداره می گم یه رقمشو نمی دونم خودت 10 تا امکانی که برا رقم یکان هستو چک کن ببین چیه! چقدم انگلیش آماده کردم حرف بزنم ، چقد جلو آینه تمرین کردم ! خلاصه زنگ زدم . همه کارا با اپراتورو منشیو اینا انجام می شد ! یعنی یه رباته چیه از همونا از اونور هی می گف چیو وارد کنین و ما از اینور چیزا رو وارد می کردیم ! گفتم خوب خودم او یه رقمو که نمی دونم با 10 رقم مختلف چک می کنم برا هر رقمم هی باید مجدد تماس می گرفتم و کلی مرحله طی می کردم تا برسم به قسمتی که می گه شماره ثبت نامو وارد کنین! یه 2 ، 3 تا رقم که چک کردم شارژ کارت تلفن تمام و دیگه کارت نداشم :( امروز گفتم بزار زنگ بزنم جایی که امتحان دادم شاید اونا شماره ثبت ناممو بگن و کلی خدا خدا می کردم که نگن ،اینجور خیالم راحت می شد که شماره ندارم پس فعلا نمی تونم نمرمو بگیرم و مجبورم 2 هفته صبر کنم تا نتیجه ها همینجا برسه ! زنگ زدم اما شمارمو دادن نگران! فک کنم اصلا ets با این برگزار کننده ها هماهنگه که حتما شماره بچه ها رو بدن تا اینا پوله بیشتری به جیب بزنن.شماره رو دادن ، خیلی جالب بود مثلا شمارم 6444969 یه همچین تریپی بود بعد من داشتم ?969444 رو هی امتحان می کردم ! خوبه همه مثه من چیزا رو حفظ کنن! همه 7 رقمو خیلی تمیییز قاطی کرده بودم تو همD: نمرم خوب نشد :( فاااجعه شد :(( یعنی مینیمم چیزی بود که فعلا لازم داشتم اگه یه نمره کمتر اورده بودم به هیچ دردی نمی خورد :( حالا ایشالا امتحان بعدیم خیلی خوب شه

 

دیروز بالاخره بعده 5 ، 6 ماه تی ویو راه انداختم ، کـــــف مرتب تشویق. مرسی . از وقتی از مسافرت اومدم دیدم اصلا بدون این کلیپا نمی تونم سر کنم . با این اینترنت نفتیم می نشستم از یوتیوبو اینور اونور دانلودشون می کردم ، گفتم اینطور ورشکست می شم که . عینه این بچه راهنمایی دبیرسانیا هست دنباله این چیزانا !تازه یادم به این بچه مچه بازیا افتاده ! دیروز دوسم زنگ زد که می خوان بیان پیشم . صمیمی ترین دوسمه که 10 سالیه دوسیم اما چون اون برا درس شهر دیگه رفت از بعد دبیرسان کمتر همو می بینیم . فوری به دیشیه زنگ زدم که ما حتما دیش می خوایم و حتما بیا . آخه اگه نمیومد دیگه من کِی می تونسم بش بگم بیاد که تنها نباشم . دیشیه گفت خب ما فعلا باید بریم ختم و نمی دونم کی تمام می شه ، احتمالا طرفا شب می تونم بیام . دوسم که تازه عقد کرده با شوهرش و خواهرش رسیدن . دوسم دو تا خواهر و یه برادر داره و کلا با همه خونوادشون صمیمیم . اینا رسیدن و خورده فرمایشا من شروع شد ، اول باید می رفتیم من اصلا بینم دیشام اون بالا کدومان چون نمی دونسم . رسیورمم از خونه قبلیم نیورده بودم . منو دوسم رفتیم پایین خونه قبلیم و شوهرشم رفت رو پشت بوم ، من از اینور سیما رسیورو داشتم می کشیدم تا شوهر دوسم 5 طبقه بالاتر رو پشت بوم تشخیص بده دیش من کدومه . حالا نمی دونم چه جوری بود مثکه یه 3 ، 4 متری سیم تو هوا معلق بود آخه من همینجور از پایین می کشیدم هِی سیم میومد داخل ، اون بالا هم شوهر دوسم نفهمیده بود دیشه کدومه ! گفتم الانس که دیش کنده شه بیوفته پایین ! بعد کلی سیم کشی از بالا و پایین دیشا بنده مشخص شد . از اونطرفم هی زنگ و زنگ به دیشیه که ختمتون تموم نشد ، گف والا من کاره ای نیسم من راننده خونوادم! بابا خونواده دوست . دیگه آخرین بار که بش زنگ زدم اعصابم خوورد گفتم خو خونواده یه آژانس بگیرن شمام به کارتون برس!! گف باشه سعی می کنم یکم دیگه بیام 8:30 ، 9 بود رسید . کلی جریانم وقتی رسید داشیم مثلا رفتم بالا پشت بوم تازه دارم نگاه می کنم بینم اصلا تراسم کجاس و دیشو کجا باید ببرم اینور نه اونور نه اونجا و.... . تراسم دو تا در داره قربونش برم هیچکدوم باز نمی شه ! خواهر دوسم از تو پنجره رفته تو تراس و سیمیو که از بالا انداختن گرفت. همه با هم یاری کنن تا من خونه داری کنم . کارا تی وی که تمام شد مهمونا خواسن برن .هر چی به دوسم گفتم شام بمونین مثلا من پا گشاتون کردمنیشخندقبول نکردن و گفتن برا غذا باید بریم خونه ویه تعارف به من زدن تو بیا که یه نفری و آقا ما هم این تعارفو چسبیدیم و باشون در نقش آویزووون رفتیم. خونشون فهمیدم برادرش که قبلا اسمش مثلا حسین (اسما رو تغییر دادم) بود الان شده کوروش!! گفتن خودش همش اصرار می کنه و حسین صداش کنیم جواب نمیده! آدم خندش می گرفت من که اصلا نمی تونسم بگم کوروش!نگرانبعضی پسرا این دوره زمونه هم چه جو گیر! می گن سگ پاچه آدمو بگیره جو نگیره! (خودمم با این وضع دسه کمی ندارمابله). حتی می گف دوسا دانشگاهیش که همه به کوروش می شناسنش و فک می کنن از اول کوروش بوده! به قوله خودش باید فرهنگ سازی اسما اصیل بشه! من که به نظرم اسمه آدم اگه خیلی فجیع باشه مثله دلّه و فلّه و گلّه و اینا باشه قابل قبوله که آدم تغییرش بده اما در سایر موارد تغییر اسم مجاز نمی باشد - فتوای جدید مهندس شادی D: . خلاصه صبح اومدم خونه و فوری پریدم سر تی وی . اولین کاری که باید می کردم کانال بدا رو قفل می کردم دیشیه گف این کارو خودتون بکنید .چه کار چرتیم بهم واگذار شدا! خیلی کانالا اوووقی بودنا ! به عنوان یه بزرگتر تجربه دیده ! توصیه می کنم خیلی چندش بودن ! البته خیلیاشون رو تا حدی از اسم تشخیص می دادم مناسب نیست و +12 و باید قفل بشه اما بعضیا از رو اسم معلوم نبود و باید تک ت 1000 خورده ای کانالو می دیدم تا حدای نکرده چیزه مورد داری بار نمونده باشه! اووووق ، مثلا دختره با تلفن حرف می زد و .... . حالا اینا رو به چه زحمتی قفل کردم اما من که پسشو دارم ! ;)

 

امروز دیدم سرعت خط بدجووور خداس و اصلا ستمه یه چی دانلود نکنم ، آخه خیلیا کار نمیان وگرنه یه سری بچه ها که بیان همچین میوفتن رو خط که اصلا ته لوله هم به ما نمی رسه! دیدم نمی شه از این سرعت گذشت . اول نشسم شیرشاه دانلود کنم خجالتخجالت دوسم اومد دید گف این چیه؟!بابا یکم ١٨+ دانلود کن ، ٨- دانلود می کنی!!! خو چی کار کنم هنوز ندیدمش ! شیرشاه چون حجمش زیاد بود هِی وسطش قطع می شد ، دانلود مَنِیجری چیزیم نداشم ، دوسمم که اینجور گف دیگه حسه شیرشام رفت :( . جودیو پیدا کردم بغلکه یه مورده +١٨ بود مثلا :) اینقد من این کارتونو دوس دااارم که نگووو ، خیلی خوشم میاد از شخصیت جودی . یه اشتراکاتیم با هم داریم D: مثلا منم دوس ندارم کسی از زندگیم خبر دار بشه . جالبیش اینه که همین امروز با یه بچه ها بحثه سریالا بود و دوسم داش می گفت لاست خیلی خوشکله و اگه می خوای بیارم برات ، گفتم نه بابا من که امتحان دارم اصلااااا وخت!! ندارم ، باشه بعد امتحان! نمی گم یه چی ببینم که یکم لیسنینگم قوی شه ، نشسم جودی دانلود کردم ببینمبغل فعلا ٤ قسمت از ٣٥ قسمتو دانلود کردم .یادشون به خیر ، کارتونا زمان ما خیلی باحال بود ، اصلا با کارتونا جدید حالا نمی کنم یعنی اصلا نمی دونم الان کارتون خاصی پخش می شه ؟! فک کنم همه با کارتنا زمانه خودمون بیشتر حال می کنیم مگه نه عینک

 

شادی پروداکشن »
خب به سلامتی ما برگشتیم . عید امسال همچین یه جورایی اصلا نچسبید . چی بود اصلا نه بزن برقصی بود نه هیجان خاصی . قربونش برم نمی دونم چی شده بود دس رو هر کیـَم می زاشتی با یکی قهر بود . فامیلمون بزرگه و روابطشون همه خوشکل باقلوااااا ! هر کی یکسو داش باش مشکل داشته باشه ! خلاصه عید جالبی نبود البته این فقط نظر من نبود بقیه هم به نظرشون جالب نبود ، فقط الکی هی به من می گفتن حالا کجا می خوای پاشی بری ، مگه شرکت باباته خو مرخصی بگیر بیشتر بمون ، بعد خودشون روزا تعطیلم کار می رفتن ، بهرحال همین چن روزم خوشم نیمد مثه سالا پیش نبود . تو عید اتفاق خاصی نیفتد . 29 اسفند رفتیم بازار من کیف مهمونی دُرس حسابی نداشتم گفتم اگه بشه یه کیف بخرم . پولم کم بود ، به زوور یه عابر بانک که پول بده گیر اوردم ، کارتمو گذاشتم توش و 80 تومن زدم ، عابر بانکه پولو شمرد اما هر چی صبر کردم نه پولی داد نه رسید فقط کارتو داد . دوباره کارتو گذاشتم و 20 تومن زدم، اینبار داد اما دیدم تو رسیده 80 تومنه هم کم کرده!! حسابی دِپ شده بودم یعنی پولام پریده بود دسمم به جایی بند نبود ، تا 5 ، 6 روز بانکا تعطیل بودن اگرم باز بودن من که مدرکی نداشم که این پولمو نداده :(( .خلاصه با حالی گرفته رفتم بازار . چقدر قیمتا شهر به شهر فرق می کنه یه کیفه اسپرت گرفتم 50 تومن ، یعنی یکمم تو رودربایسی با خالم و دختر خالم گیر کردم گفتم بزا یه کیفه مارک دار بگیرم وگرنه می دیدی همینجا همون تریپ کیف 10 تومن گیرم میومد . خلاصه رفت تو پاچم ، بعد دختر خالم رفت یه مانتو بگیره فروشنده گف 97 تعجبتعجب!! یعنی من چشام رو زمین!! 97 ! یه مانتو ساده مشکی جلو بسته . یعنی اگه شهر ما یه مانتو 97 باشه هر جنسیم که باشه بگو ابریشم خالص ، طلا و نقره دوزی شده هر چی ، ملت فوری از مغازه میان بیرون . 97!!! هرچند 55 گرفتنش اما من اینجا رفته بودم مانتو بگیرم بهترین و گرونترینشون 50 بود ، تازه همینام بعده عید می گن 3 تا 1000 نیشخند. چن روز بعد رفتم دوباره از عابر بانک پول بگیرم دیدم پولام برگشته . نمی دونم شاید این عادیه که پولو از حساب کم کنن بعد دوباره برگردونن اما اگه پولم بر نمی گشت که دیگه خیلی واقعا که! بانک پوله آدمو بدزده آدم به کی بگه! فعلا برگشتم خونه، وضع خونه زندگی هم که ... .... سوووت سوووت :-" :-" . اومدم تو آشپزخونه ظرفا کپک زده ، دوباره با خونه گرفتارشدیم ، هی من جمع کنم هی نمی دونم کی میاد همه رو پر و پخش و کثیف می کنه :-" !
پاورقی : این چن روزه همش کلیپ می دیدم ، خودم که فعلا تی ویم وصل نیست ، رفتم اونجا عینه ندید بدیده ها چسبیده بودم جلو تی وی ، ناکسا عجب خفن خلافایی هستنا ! دیگه از بس اینا رو دیدم رو تیترمونم تاثیر گذاشت! این پست همونجور که گفتم از شادی (مانکن) پروداکشن بود قهقهه کلا آدم به جوگیری من کسیو دیدین ;)

 


 الان می نویسم شاید فردا خاطرات امروزم برام جالب باشه . 24 ساله ، لیسانس نرم افزار و فعلا تنها زندگی می کنم .درگیریا الانم زبان ، کارا شرکت ، کارا خونه و .... .

صفحه نخست
درباره من
عناوین مطالب وبلاگ

آرشیو موضوعی

شخصی
شعر
جالبات!

زیرخاکی

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

آخرین مطالب

تزئین گوگووولی اتااق
همه راه ها به کوچیکه ختم می شه!
امتحان و کار و بی کاری
دردسر حرفا رئیس کوچیکه
کتابا و سی دیای علمی آموزشی!
بو .... میاد!
مجلس ختم افطاری
ساعات کاریه سر کاری
آشغالی صدا و سیما
بنیاد کودک


پیوندها

  RSS  
پرشین وبلاگ