تبليغاتX
خـلوتکــده فانـتـزی
 
 
       

امروز رفتم با رئیس اصلی شرکت صحبت کردم که بعده عید یه ماه نمی خوام بیام سر کار . البته حرفام صرفا جمله های خبری بود و اجازه مجازه خواستن در کار نبود !‌ رفتم بش گفتم من بعد عید می خوام یه ماه بشینم سیــــر دلم زبان بخونم و اینجوری کار و زبان با هم جور در نمیاد و به هیچ کدوم نمی رسم ، بیخودی دارم پولامو هدر می دم ، یه امتحانی ٣ اسفند داشتم که ١٩٠ بالاش پول دادم (امتحان GRE ) نرسیدم بخونم مجبور شدم کنسل کنم و حدود 100 هزار جریمه دادم!! دو هفته دیگه هم که تافل دارم آمادگیم در حد تیم ملی ! همه پولام داره هدر می ره و من اصلااا پول ندارم ابرو! نمی تونم که هر چی در میارم یه چی بزارم روش برم امتحان ثبت نام کنم و بعدم برم سر جلسه امتحان سوووت بزنم !! خلاصه یه جمله در میون داشم می گفتم من پول ندارم !! گفتم الان رئیس دس می کنه تو جیبش و یه صَدی می زاره کفه دسم نگران!! گفت پس بعد عید می خواین یه ماه مرخصی بگیرین ! گفتم از سال دیگه قرار داد اینجوری رسمی و بیمه و مرخصی و دنگ فنگ نمی خوام ! قرارداد عادی می خوام، ترجیح می دم پول بیمه هم به خودم بدین چون پول ندارم آخ!! چون قراردادم اینجور رسمی نیست پس اونم مرخصی نیست اما بهرحال من پول ندارمقهقهه!!! چنان کاسه گدایی دس گرفته بودم که نگو ! همچین پول پول می کردم که رئیس حتما با خودش گف خووب که ما یه پولی به این می دیم وگرنه گشنگی می مرد!! (در صورتی که حقوقم به حساب سیبام می ره که اصلا رمز کارتشو نمی دونم و یه بار سرش نرفتم بینم چقد تو حسابمه!!) . مجبور بودم اینجور کولی بازی دربیارم که نمی تونم هی امتحان بدم و مجبورم یه مدت نیام وگرنه می خواست بگه نه نمی شه ! رئیس گف خب شما ببینید یکی هدفشو می زاره رو لانگ تِرم زبان خوندن یکی هم می خواد ضربتی بخونه . می گم من اگه بخوام اردیبهشت امتحان بدم 8 ماهه دارم لاک پشتی زبان می خونم ، نمی تونم که برنامه بلند مدت 5 ساله برا زبان خوندنم بزارم ! انتظارایی دارنا ! به هر حال قسمت آسونه کار که صحبت با رئیس بزرگ بود انجام شد و موافقت کرد ، گف با رئیس کوچولو حرف بزن . حالا بساطی دارم با اون کوچیکه ، چه جور بش بگم یه ماه نمی تونی منو ببینی !! قهقهه


 

امروز برا اولین بار کاپوچینو خوردم!! فک کردم کافی میکسه که خریدم! آخه صبحا تو شرکت صبونه با کافی میکس می خورم امروز دیدم اینی که تو لیوانمه کــــــف کفیه و مزشم تلـــــــخ ، دیدم رو بسش نوشته کاپوچینو! نمی دونم اون یارو چطور می گه بوس بده با طعم کاپوچینو!! مزش خو مثه زهرمار بود آخ! مطمئنم طرف اصلا کاپوچینو نخورده وگرنه می گف به من بوس بده با طعم کافی میکس !

امروز ولنتاین بود ، نمی دونم شما سپندارمذگان ترجیح می دین یا ولنتاین . تو سایتا و بلاگا ایرانی که فقط طرفداری از سپندارمذگان دیدم ، اما راستیاتش من بیشتر ولنتاینو می دوسم. من نمی دونم از کِی سپندارمذگانو جشن می گرفتن اما مثلا کسی یادشه پدربزرگ مادربزرگش همچین کاری می کردن یا نه ؟ مثلا شب یلدا همه از بچگی یادمونه اما سپندارمذگان فک کنم وقتی ولنتاین همه گانی شد اینم اومد . البته نه که بخوام منکرش باشم که وجود نداشه ها (آخه کیَم که بخوام چیزیو انکار کنم ) اما کلا خوشم نمیاد وقتی مثلا جاها دیگه یه چیو کشف می کنن یا رو می کنن یه جا دیگه بیاد بگه ما از خیلی قبل اینو کشف کریدم از وقت تا حالام تو جیبمون قایم کردیم!! اگه همچین چیزی بوده باید استفاده می شده . یعنی من فک می کنم اگه الانم ولنتاین همه گیر نشده بود هنوز سپندارمذگان رو نشده نبود . حالا نمی دونم شایدم من اشتبا می کنم کسی یادشه مثلا سالها قبل مثلا 15 سال قبل اسمی از سپندارمذگان بود ؟ بهرحال هر کسی یه چیو می پسنده ! من ولنتاینو بیشتر دوس دارم .

پاورقی : یه آهنگه خوشکل به مناسبته ولنتاین دانلود کنین (حجم آهنگ 4.2M )


 

یه دارالترجمه پیدا کردم آآآآه مامااااان خودشون مدرکو می برن وزارت علوم تایید می کنن ، بعدم مدرکو که ترجمه کردن دادگستری میبرن اگه بخوایم بعدش وزارت خارجه هم می برن اگه هر جا دیگه هم لازم باشه می برن . حالا هی جا اضافه کنید برا تایید مدرک زبان! من که راهشو پیدا کردم از جام جُم نمی خوردم همه کارا رو خودشون می کنن خنده! دِ آخه اینقد سنگ اندازی می کنن برا یه مدرک ، اگه اینجا رو پیدا نمی کردما می گفتم گووور بابای مدرک خجالت! می تمرگم سر جاام هیجاام نمی رم !
این چن روزه کنکوره ارشد بود آخریش مثکه فرداس. یکی از بهانه های من برا جاایی نرفتن همین کنکوره بود که مثلا منو دوسم داریم برا کنکور می خونیم ، یا من پیش اونم یا اون اینحاس یا سالن مطالعه ایم یا .... ! اگه این بهانه ها نباشه هر آخر هفته باید جوااب پس بدم که کجام و منی که تو خونه بیکارم !! چرا هیجا نمی رم و .... حالا دیگه این بهانه هم ندارم ! تازه بعضیا اگه بخوان پیشم بیان که انتظار دارن من مرخصیم بگیرم و چن روز بریم بیرون بگردیم! یه منتیم سر من که برا من اومدن . یکم دیگه امتحان دارم اگه از این سوژه ها به پستم بخوره چه کار کنم !! دیگه واقعا نمی دونم چه کلکی سوار کنم ، بگم مثلا ماموریت می رم شهرا مختلف ؟ آخر هفته ها کلاس می رم ؟ چی بگم ؟؟ آخر من با این دروغام سنگ می شم .خو باید بفهمن منم مثه یه آدم عادی کلی گرفتاری دارم آخر هفته هام تنها وقتیه که به کارام برسم . دلشون الکی برا آدم می سوزه بعد من این وسط هـــــی باید دروغ بگم عینک. کنکورو بگو لعنتی کاش مثه پارسال عقب افتاده بود حالا حالاها باش کار داشم :|

 

وایییی دیشب چقد باد میومدا! می پیچید تو جا کولری ووووووووووووووووووووو ! صدا باد بود تونسین بخونینش! آخه این فارسیم محدودیت نوشتاری میاره !voooovvoooov ووووووووووووووووو (خیلی زحمت کشیدم تا صداش خوب دربیادا ، تُنِش همینجوری کم می شد بعد دوباره می رفت بالاا ) !! ماماااااااااااااااان نصفه شب زابه را پریدم ! مامااااااااااااااان استرس زووزه می کشید تو کولر همه جا تاریک و مخوووووف ! ناگهان دراکولا وارد شد ! آقا حوصله تعریف ادامه جریانو ندارم ولی خیلی ترسناک بود . خدا رو شکر امسال فعلا همین یه بار اینجور وزید پارسال بیشتر درگیری داشم باش . خوب که داره فصل برف و بوراان!! تموم می شه . اینم دوبار زووور بزنه دیگه رفتنیه D:

رئیس امرو 30 دیقه مونده به پایان وقت اداری اومد تشویق، گف اون داکیومنته که در موردش صحبت کردیم و قرار بود درس کنی بده بینم ! گفتم اِاِاِییی یکم درس کردم اما مونده ! گف "این همه حرف زدیم در موردش ، توجه کردی چقد تو داکیومنت نویسی تنبلی !!" زبان اومدم مثلا دفاع کنم گف نگفتم ضعیفی که! گفتم تنبلی !! حالا یعنی تنبلی خیلی خوووبه ! آخه این رئیس میاد یه حرفی می زنه و ول می کنه میره یه هفته بعد میاد نتیجشو می خواد . می خواسم بگم بابا من وقت ندارم ، دو هفته دیگه امتحان زبان دارم بخوام رو این داکیومنتا وقت بزارم زبانه می مونه ، فردا تو پا می شی بری برا من امتحان بدی !! نه که فک کنین سر کار زبان می خونما ! نــــــه! ساکت دوباره با من دعوا کرد ، مامااااااااان ! شیطانآخه بدبختی حرف که می زنه صداش رو کَلَش ، هواااار می کشه کلهم ساختمون خبردار می شن چه خبره ! دیگه همه از اون آبدارچی طبقه بالا تا نگهبان دمه در و همه و همه دارن برا من چشم آبرو میان که املات که ضعیفه ، داکیومنت نویسیت که ضعیفه ، منابعت که نامعتبره و ..... قهرساعت کاری تمام شد ، اومدم بیرون به دوسم اس ام اس دادم که به اون چی گفت ، دوسم زنگید گف "داکیومنتا منم ناقص بود و درسشون نکرده بودم اما هیچی بش نگفتم ، فوقش اگه بگه بد بود می گم اِاِاِ اشتباه بتون دادم" ، گفتم نگا خوبه آدم اینجور سیاست داشته باشه نه مثه من صداقت ! بچه تو هم با آب و تاب می گفتی داکیومنت نوشتم هلووووو ! فردا که میومد می گف هلویی که دادی گندیده بود ، می گفتم نووشه جوونت ، یه داکیومنت اشتباه بت دادم !


 

بابا این عکسی که ما تو پست قبل گذاشیم که عکسه آقا سوسکه خونه خودمون نبود! فقظ لامصب عجب خوووب حسو منتقل کردا ، اصلا فک نمی کردم همه اینقدر عاالی به عمقه مطلب پی ببرن D: اما از بعضی جهات می شه فهمید عکسه سوژه من این نبود ! اولا که من هیچ وقت اینجور نمی رفتم تو بغل این دس بندازم دور گردنش با این وضوح عکس بگیرم که بند بند بدنش پیدا باشه . بعدم کفه زمینه عکسه دقت کرده باشین چوبیه ، والا کفه حمومه من موکت شده نیس ، نه موکت چیه ! چی می گن کفِ پاکت شده !! ماکت شده ؟ پارکینگ شده ! پارک ؟! پارکت؟! نمی دونم همون آهااا به زبون ساده بگم کفه حمومه من مثه کابینت mdf نیست . آخی راحت شدم همین که گفتم از خود راضی، کفه حموم من کابینت mdf نیست به به چه جمله ای! حالا یه چی دیگه اگه گفتین از کجا فهمیدم آقا بود ؟! از جورابا آبیش ؟ نه بابا سوسکه لخته لخت بود تازه حتی جوراب صورتیم داشت من می فهمیدم مردیه در لباس زنانه نگران. از اونجا تابلو بود سوسکه آقاس چون به حریم شخصی مردم تجاوز کرده بود و بدو بدو خودشو انداخته بود تو حموم یه خانم ! بی تربیت . اگه می رفتم تو حموم حتما یه بلایی سرم میورد . آخه جنس مذکر تو حیونا بر خلاف نوع انسانی خیلی بی ادبن و سوء نظر دارن شیطان! حالا از سوسکه بگذریم ، این همه صغرا کبری برا این بود بگم عکسه تزیینی بود اوشون آقای ما نبود
مدرک اصلیمو گرفتم حالا باید برم تهران وزارت علوم تاییدش کنه ! من فک می کردم تایید شده به آدم می دن خودمون فقط ترجمه می کنیم اما اینجور نیس ! منم اصلا وقت ندارم برم تهران ، از اون طرفم بابام اصرااار بده تاییدش کنن . اعصاب برام نمونده ها . گف یه موسسه هایی هستن این کارو می کنن می برن اونجا تایید می کنن و میارن . یکی از این موسسه ها گف پست الکترونیک یا نمی دونم دولت الکترونیک یا یه همچین چیزیه . زنگ زدم 118 شمارشونو بگیرم 4 تا شماره دادن ؛ یکیشون گف شماره مورد نظر در شبکه موجود نیس ! دومی یه بچه تازه دَدِ بَ بِ می کرد برداش بعدم گوشیو داد دس مامان بزرگش ، حالا فک کنین دارم به مامان بزرگه می گم اونجا پسته الکترونیکه! شماره بعدی گف مسدود می باشد ! این 118 با این پایگاه داده معتبرش شرمندمون کرد . آخه مدرکمو بدم دسه موسسه ای که پول تلفنشو نداده و تلفنش قطع شده ؟!آخر مدرکم این وسط هپولی هپو می شه گریه

 

دیروز صبح شلوار لی که برا کار می پوشمو خیسوندم که بشورم . آخر شب موقع خواب یادم اومد واای نرفتم سرش . در حمومو که باز کردم یه سوسک زیر در دیدم چن بار درو عقب جلو کردم تا از زیر در بیوفته ، تا افتاد رو زمین دیدم واااای خدا غـول بیابوونی! دو برابر هیکل من . بدو بدو رفت سمت دیوار . گیج گیج بود تلو تلو می خورد . گفتم این تا صبح دووم نمیاره ، فردا میام شلوارمو می شورم ، یعنی اصلا دلم نمی گرفت پامو بزارم تو حموم . نه می شد با دمپایی بکشمش چون بعدش باید دمپایی سوسک مالی شده رو بندازم بره ، نه نصفه شبی می شد حشره کش بزنم خودم خفه می شدم ، خلاصه دیشب بی خیال شلوار شدم . امروز گفتم برم شلواره رو بشورم و جنازه این سوسکم بندازم. رفتم تو حموم ، سوسکه پشتو رو بود داشت دس و پا شاخکا شو بالاشو تکون می داد یه شاخکاشم کنده شده بود نگراننگرانفک کنید یه گودزیــــلا گـــنده، بالا یه متر بوداا ! متر که نیوردم اما همین حدودا بود . حااالم بد شد ، حشره کش اوردم خالی کردم روش دوباره اومدم بیرون ، آخه این حموم اینقد کوچیکه که اگه برم دوشو باز کنم می بینی آب می خوره بش بر می گرده می پره بم ، اصلا جامون نمی شه با هم ، حمومه یه مربعه به اندازه یه دست در یه دست . شلوارمم که همینجور فعلا تو آب موند ، گفتم شده لخت برم سر کار می رم اما نمی رم تو این حموم با این سوسکه آخ. نمی دونم چه کارش کنم ! زنده زنده هم که نمی شه بندازم تو را آب . همه تمرکزمو برا کارام از دس دادم ! نه که منم کارام تمرکزیه ، شستن و سابیدن و .... . اگه شب برم دوباره ببینم داره شاخکاشو تکون می ده ها خودمو با حشره کش خفه می کنم . همه بدبختیا مثه آشغال بردن و غذا پزی و جارو پارو و اینا یه ور جنگیدن با اینام یه ور آخ . بابا من زورم نمی رسه به ایـــــنــــا :(( شلوارمو بگو ، فک کنم تو آب حل شد رفت .

 

سرورقی : من مجبورم عکسامو تو تاینی پیک آپلود کنم ، قبلا تو نایت اسکین می زاشم الان پولیش کردن ! مجبورم همون تاینی برم تا یه جا بهتر پیدا کنم . شمام سعی کنید تاینی براتون فیل* تر نباشه چون حیفه عکسا منو نبینین D:

خب نوبته از رئیس گفتنه. بعد اینکه دعوام کرد گفتم دیگه روشن کردن کامیم تحت نظارت خودش انجام میدم تا بی خودی غر نزنه . بعد ازظهر دوشنبه هفته پیش عجله داشم و می خواسم برم ، رئیسم تازه رسیده بود . بش گفتم بیا فلان چیزو بگو چی می خوای فردا دوباره دبـّه نکنی بگی این اونی نبود که من می خواسم و اون اینی بود که من می خواسم !! خلاصه چن بار گفتم ، اما رئیس چون زیاد شرکت نیس وقتی میاد خیلی گرفتاره ، باید زنبیل بزاری تا نوبتت بشه . دیگه دید همه رفتن ناهار من همینجور منتظر نشسم تا بیاد ، اومد . یه جلسه دو نفره کاملا خیلی جدی دلقک! تو جلسه صد بار گوشیش زنگ خورد ، خواهرش مامانش داداشش و .... کلا اینجور که دیدم خیلی بچه ی خونواده دوسیه . بعد از تلفن با خواهرش گف " خواهرم ماشینمو گرفته می ترسم بکوبش به یه جایی ! همه زندگیمو دادم اینو خریدم و اینم تازه گواهی گرفته و .... " دفعه بعدیم به خواهرش گف " ماشین بیار خودت با آژانس برگرد و چقد تو گدایی مثه مامانتی تعجب!!!" چقد لطف داره نسبت به خونوادش!! خلاصه گوشیش خیلی زنگ می خورد ، گف ولمون نمی کنن که! صد جا با آدم کار دارن . گفتم من بعضی وقتا نمی خوام تلفنو جواب بدم تو آلمینیوم می پیچمش (که بگه تماس امکان پذیر نیس ) ما اینو گفتیم اونم فوری گف اتفاقا من یه برنامه نوشته بودم همین کارو و با یه عالمه کار دیگه می کرد ! گفتم بابا غلط کردیم حالا می خواد سر همینم کلی کلاس بزاره شیطان جلستو ادامه بده . گذشت تا داشت پا تابلو یه شکلایی می کشید ، یه بادکنکی کشید !!(به بحثمون ربط داشتا فک نکنین الکی رو تخته نقاشی می کرده ها چشمک) بادکنکه رو کشید گف " مثه همون بادکنکه که عکسه رو بلوزمه که از طرف مسابقات acm1 دادن ، دیدی بلوزه رو ؟ " گفتم آره همون بلوز سرمه ایه قهقهه؟! (من ابلهو ببین !) گف حالا دُرُست رنگشو نمی دونم !!! دِ آخه رنگشم نمی دونی که ندون ، من هر رنگی که گفتم حتی بگم بی رنگ باید بگی آره همون زبان، جلسه تا آخرش به مسخره کردن من گذشت! این جلسه دوشنبه هفته پیش بود ، دیگه ما این بچه رو تا آخر هفته ندیدیم ، شنبه از تلفنا بچه ها فهمیدیم که تصادف کرده ! دقیقا آدم یادش به حرفی که پش سره خواهرش زد میافتاد . شنبه ، یه شنبه هم احتمالا گیره مکانیکی و کروکی و اینا بوده ، دوشنبه بعد از ظهر اومد که من نبودم (معمولا دو سه تا بعد از ظهرا نیسم ) . سه شنبه هم باز من رفتم بعدش این اومد ! منو ندیده بود دیگه حسااابی آب روغن قاطی کرده بود ، صد بار به گوشیم زنگید ! منم برنداشم . آخه همین چن وقت پیش بود سر یه مسئله ای بش گفتم این همه شرکت نمیومدی صد بار بت زنگ زدن چرا بر نمی داشی ؟(من کارش نداشم بقیه کار داشن ) گف من وقتی شرکت نیسم یعنی کارا دیگه دارم و گوشیو بر نمی دارم ابله. حالا یه بعد از ظهر منو ندیده خودشو کشت . خیلی عصبانی شده بود ، دوسام که گفتن تو می خوای کلا 4 شنبه هم مرخصی بگیر چون ظاهرا این دسش بم می رسید خرخرمو می جوید ! به دوسم گفته بود 4 شنبه اگه خواب نمونم از صبح میام شرکت ! من نمی دونم این چه خوابی می ره ! بگو آخه تو گوور می خوابی ، اصلا نیمد .کلا 2 تا 2 ساعت در هفته میاد این دوساعتم معلوم نیس کِیِه ، اگه اون موقع آدم شرکت نباشه خُل می شه . الانم دسش به من برسه سر و ته آوزیونم می کنه !

1) acm مسابقات برنامه نویسی دانشجوییه .


 

دو سه شب پیش بود طبق معمول داشتم تو این سایت می چرخیدم (اصولا تو خونه که باشم اگه مشغول رُفت و روب و گردگیری و جارو پارو و سابیدن و .... نباشم یا زبان می خونم یا تو این سایتم، این زبان خوندنه منو کشته!) یه دفعه چشمم به عکسه یه همکارام افتاد! خیلی جالب بود نوشته بود مدارکشو برا یه دانشگاها کانادا فرستاده و پذیرش گرفته ! برق سه فاااز از کلم پرید! طرف دانشگاه غرغوووز آباد کَتول آباد معدل زیر 14 ! با چه اعتماد به نفسی فرستاده کانادا ابله! بعدم با اسم و عکس و مشخصات تو این سایت پست گذاشه! خب من الان وظیفم به عنوان یه کارمنده نمونه اینه که برم به بالا سریا اطلاع بدم این چه هدف شومی داره تا قبله اینکه خودش استعفا بده اخراجش کنن از خود راضی . الانم یه هفتس رفته دوبی نمی دونم برا چی ! بهر حال به قوله یه بچه ها می گف این زمونه هم هر کی از مامانش قهر می کنه می خواد بره خارج! گفتم نگا ما نیت کردیم زبان بخونیم فک کردیم آآآآییی چه کار شاقی کردیم ودیگه تهشیمو الیم و بلیم . این طرف پذیرششم گرفت رو نکرده ، درسته خودش رو نکرده اما من وظیفمو می دونمشیطان !
امروزم فهمیدم دوسم که میزش پشت سرمه و یه قدم با هم فاصله داریم مثه من اسفند امتحان تافل داره ! خوشم میاد همه دنبال این برنامه هان و هیچکیم صداش در نمیاد . مطمئنم سر امتحان همه بر بچ از همکار و همکلاسی و همسایه و ... همه رو می بینم . من که به این نتیجه رسیدم سر امتحان سوفور محلم دیدم اصلا تعجب نکنم مثکه مده بجووووور.


 

صبحی دوسم گف با outlook (برنامه برای ارسال و دریافت ایمیل ) کار کردی ؟ گفتم آره چطور ؟ گف این کامپیوتری که من سرش نشسم قبلا ماله فلانی بوده و ایمیل قبلیاش تو outlook مونده و الانم با Outlook می خوام کار کنم و برنامه رو اجرا که می کنم ایمیل جدیداشو می خواد دانلود کنه و چه کارش کنم ؟ رفتم سر کامپیوترش . گفتم ایمیلاشو دیدی ؟ گف اِاِاِییی، بعضیاشون یکم ضایع بود ! من اصلاااااا کنجکاو نبودم بینم تو باکس مردم چه خبرها اصلااااا ، دوسم زوووور زووووووری یه میلا رو نشونم داد ! احکام گو..... بود (جالبه اگه تو گوگل بنویسین احکام ، یکی از پیشنهادا که بتون می ده همینه!! مردم چه چیزا که براشون سوال نیست) !! اَاَیی حااااالم بد شد ! واقعا این پسرا چه چیزا برا هم فوروارد می کننا ! مگه ما میل نمی فرسیم برا هم ، عمرااا از این میل بودارا بفرسیم . اصلا من موندم این آقای همکار چطور کامشو چک نکرده داد دسه یکی دیگه؟!! بابا این اطلاعات ناموسی رو سیستماتون دارین پاک کنید . آدم وقتی می خواد سیستمو بده به یکی دیگه چن بار هاردو فرمت می کنه ، بعدم لهش می کنه و می ندازه دور و بعد کیس بی هاردو به یکی می ده . اَاَهه حالا هر دفعه این همکارمونو می بینم که مثلا کلی از بقیه آدم تره یه جوری می شم ! حس می کنم یه بویی میاد بعد از ظهر رفتم پیش دوسم که مطمئن شم حتما همه میلا رو پاک کرده باشه ( نه که فک کنین برا چک کردن بقیه میلا رفتما نـــــــه !) ، پاکشون کرده بود ، گفتم حداقل می زاشتی بقیه احکاما هم می دیدیم !

پاورقی : یادم به یه آف افتاد ، البته آف برا من نبوداااا

zabune shirine lori:choiii ke ridom sit chos bid nakherdi?tarjome:chaii ke barat rikhtam chesh bood nakhordi

 

(ایمیل فورواردی با کمی تصرف D: )

الگوی شما در زندگیتان کیست؟ تا حالا فک کردین الگتون تو زندگی کیه ؟ خب حالا با هم یه تستی انجام می دیم که با قاطعیت می تونه بگه الگتون کیه . آماده ؟

خب بدون نگاه کردن به جوابها این تست را انجام دهید.

۱. یک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنید.

۲. آنرا در عدد ۳ ضرب کنید.

۳. حاصل را بعلاوه ۳ کنید.

۴. دوباره حاصل را در ۳ ضرب کنید

۵.یک عدد ۲ یا ۳ رقمی بدست آورده اید

۶.ارقام عدد خود را با هم جمع کنید (مثلا اگر عددتان ۱۸ است ۱ را با ۸ جمع کنید)

۷. حالا به پایین صفحه نگاه کنید..........

حالا با توجه به عدد بدست آمده و لیست زیر ببینید الگوی شما در زندگیتان کیست

۱-انیشتین
۲- نلسون ماندلا
۳ -جاکوب زوما
۴-تام کروز
۵ -بیل گیتس
۶-گاندی
۷ -براد پیت
۸-محمد علی کلی
۹ - مهندس شادونه
۱۰-باراک اوباما

میدونم میدونم.... من یه تاثیر خاصی روی مردم میذارم ........شاید یه روز هم تو بتونی مثل من بشی..... باور کن !

راستی... اینقدر عددهای متفاوت رو هی امتحان نکن.... باهاش کنار بیا عزیزم... من الگوی زندگی تو هستم

 

یکم از جریانا این مدت بگم . رئیس کوچولو چون درس می خونه کم شرکت میاد ، این مدتم که امتحان داشت اصلا پیداش نبود و تلفنشم جواب نمی داد . دو هفته پیش بعده یه غیبت طولاانی اومد، فک کنم بالا سریاش دعواش کردن، تووپش پر بود برا ما ، یعنی بیشتر برا من. سه شنبه قبل بود که شروع کرد به غر زدن، اولش سر نبود یه سری داکیومنتی که اصلا نگفته بود بام دعوا کرد. بعدش من و یه دوسامو نشوند پشت یه سیستم ، یعنی منو نشوند پشت سیستم دوسمم همینجوری گف بیاد احتمالا برا قوت قلب من! این مدت نبوده می خواس ببینه اوضاع چطور بوده . هی درس می پرسید که خب حالا این کارو که باید می کردی نشون بده بینم ، حالا فلان کارو بکن حالا اِل کن حالا جفتک بنداز حالا چی .... بعد نوبته ایراد گیری از داکیومنتایی که تحویلش داده بودم رسید همش از داکیومنتا من ایراد می گرفت و از داکیومنتا دوسم تشکر می کرد ! حسااابی دوسمو تحویل گرفت و منو لـــه کرد . بم گف این داکیومنتاتون اصلا منابعش معتبر نیس و حداقل دوستتون داکیومنتی که می ده من می دونم منابعش معتبره اما ماله شما!! من نمی دونم مثلا منابع دوسم گوگل و ویکی و .... بوده بعد منابعه من بقال و چقاله محل !! خو از هر جا اون نوشته منم نوشتم ! همش داشت سر من هواااار می کشید مثلا در اتاقو بسه بود صدا نره بیرون ، اما اتاقا ما پارتیشن بندیه سرو ته و همه جاش اُپنه ! تا اون نگهبان دمه در فهمیدن چه خبره . هر چن خودش مثلا خیلی خیلی می خواد رعایت کنه که ناراحت نشیم ، صد بار اول و وسط و آخر درس پرسیدنش گف محاکمه نیس و مواخذه نیس و ..... اما تکراره اینا معنیه بودنشو میده . جالبش این بود هر چی می پرسید می دونسم و تو داکیومنتا کارام نوشته بودم ، اصلا نگاشون نکرده بود . دیوار کوتاه تر من گیر نیورد تماام غر بالاسریاشو سر من خالی کرد (آخه بقیه بزرگتره منن و باشون بیشتر رودربایسی داره!) . واقعا خیلی ناراحت شدم یعنی خیلیااا . کلی بغضم گرفت! تازه اینجور مواقع آدم یادش به بدبختیاش میوفته ، حسابی رفته بودم تو حس که خیلی وقته مامانمو ندیدم :(( بقیه هم همینجور . البته تهش گریم نگرف فک کنم پاک گریه کردن یادم رفته! اما خیلی تو لب بودم ، فرداشم جلسه داشیم من با اینکه کلا تو جلسه ها یا تو حرف زدن اینجوریم تو این جلسه اول تا آخرش سرم پایین بود نگاش نکردم . بعد جلسه دوباره تو اتاق گف دیروز منظورم محاکمه نبودا ! منم سرمو کردم تو کامپیوترم گفتم هر چی که بود .


 

داشم فک می کردم تو شرکت کلی اتفاق میوفته حالا شایدم همچین خاصم نباشه ها اما اگه یکی اینجا تو خونه بود من صبح تا شب می نشسم ماجراها شرکتو تعریف می کردم ، مخصوصا این رئیسمون که این مدت حسابی داره بمون حال می ده دیدم نمی شه که تعریف نکنم لال از دنیا برم . خب اول باید یه تعریف از این رئیس داشه باشم تا هر دفعه که می گم رئیس بدونم کیو می گم . رئیس یه سال از من کوچیکتره ، الان فوق می خونه ، لیسانس هم دانشگاهی بودیم ، اون ورودیه یه سال بعده ما بود . چون باباش تو کاره کامپیوتره از بچگی خوراکش نون و بایت بوده و مثلا حسابی می فهمه . این بچه از همون ترم اول رو نِروِ همه بود بــــــجووووور ، استادا رو فتیله پیچ می کرد و یه عالمه دری وری می پرسید ، من که باش درس زیادی نداشم اما ذکر خیرش همه دانشکده رو برداشه بود حتی یه بار یه استادا مثکه بش گفته بود آدم بالاخره یه روزی باید بزرگ شه!! خلاصه تا اون ترم آخر که درس ارائه داشن و باید کنفرانس می دادن این همینجوری بود . می دیدی سر ارائه ها کاملا خوابه موقع سوال پرسیدن پا می شد سوالاشو می پرسید دوباره می خوابید ، همه فقط دعا می کردن این نیاد سر ارائشون . کلا سابقه درخشانی نداشت ، واقعا خدا رو شکر هم دوره ای ما نبود دانشگارو زهرمون کنه . حالا این مقدمه از دوران تحصیلی رئیس بود .
البته واقعا حالیش می شه ، تعریف می کنه از مسابقه ها داخلیو و خارجی که برنده شده و ... اینجور نیس که الکی
بگه ، تقریبا از همه چی سر درمیاره تو خیلی زمینه هام خدااااس . اما خب تحمل اخلاقش صبر می خواد هر چن الان نسبت به اون زمانش واقعا عاالی شده و احتمالا بزرگ شده .

 

امرو نشسه بودم سر کار یه دوسام اومد گف "یکی به گوشیم زنگ زده می گه از دفتر ریاست جمهوریه! دارن از جامعه مهندسا آمارگیری می کنن و یه خانمیه که می گه اگه دوسه مهندس دارین معرفیش کنین می خوای تو رو بگم ؟" منو بگیی همچین هووول شدم و آب از لب و لوچم آوییزوون که ریاست جمهوووووری ؟!!! مهندس!!! آره آره ، آدرس بده بیان! نـــــه یعنی منم معرفی کن ! نــــــه اگه بت زنگ زدن گوشیو بده خودم حرف بزنم ! یکم بعد دوسم اومد گف بدووو الان زنگ می زنه خودت بردار. گوشیو برداشم(منظورم دکمه سبزه موبایلو فشار دادم!) خانمه گف با دوسم کار داره ، بش گفتم من دوسه دوسمم ! و مثکه با من کار داشین . گف شما مهندسین ! وااااای منو بگییی اسم مهندس که میومد همچین پس میوفتادم حالا یکی بیاد منو جم کنه ، گفتم آآآآآرررررره خووووودممممم مهنـــــــدسم ! حالا جامعه آماریو داشته باش ! می گه فارغ التحصیل از دانشگاه دولتی ؟ بعد می گه شاغل ؟ آخه بگوو عزیزه من همچین جنسی رو زمین می مونه ؟ یعنی می خوان وضعیت اشتغال تو فارغ التحصیلا دانشگاه دولتیو بررسی کنن ! بعدشم شاغل بودن که ملاک نیس مهم تفاهمه ! چی دارم می گم ، مهم درآمده آدمه ! این سنّار سه شاهی که نشد خرج زندگی . اینم آخر دوره ریاست جمهوریش (آمــــــیــــــــــــــن) اومده داره با تلفن سرشماری مهندس دولتی می کنه ! گف داریم یه آمارگیری می کنیم و شما اسم و فامیل و تلفنتونو بدین دو هفته دیگه تماس می گیریم ! نه دیگه نشد ، بزا آدرس خونه بدم پشته تلفن که آخه بده ! اون اصرار که مشخصات بده بعد باتون تماس می گیریم مام هی سعی می کردیم بپیچونیم ، اما نشد ( اصولا وقتی میای بپیچونیت پیچیده می شی D: ) . تهش زور زورییی موبایلمو گرفت ، بعدم گف اگه دوسی دارین بمون معرفی کنین ،منم گفتم شماره شما رو به بچه ها می دم هر کی خواس بزنگه ( حالا اگه کسی مهندسه و با شرایطه اینا می خونه و میخواد سر شماری بشه ، بگه شماره نهادِ رو بدم :)) ). قراره دو هفته دیگه بزنگن ! اما تهش من فعلا قصده کاری ندارن و می خوام درسمو ادامه بدم :)) . اصلا نمی دونم یه دفعه دام نباشه ! گرفتاره این باندا قاچاق نشم :(( یعنی هدفشون چی بوده ؟

پاورقی 1: مهندس در حال کار
پاورقی 2 : با عکسا tinypic که مشکل ندارین ، قیل * تر که نیس ؟

 

دیروز صبح دیدم برا تافل سایت ets (برگزار کننده امتحانا )به صورت آن لاین ثبت نام می کنه . معمولا این ثبت ناما برا ایران از طریقه این سایت انجام نمی شه و هر مرکزی که امتحان می گیره خودش یه مدل ثبت نام می کنه ، یکی اینترنتی ، یکی تلفنی ، یکی صفی . برا اسفند ثبت نام کرده بودن و اما من جا موندم :(. شانس دیدم خیلی راحت دارن برا جایی که من می خوام ، ثبت نام می کنن . فقط یه مشکلی بود ، برا پرداخت هزینه باید کارت اعتباری ، مستر کارت ، ویزا و غیره وذالک می داشی که خب اینجا معمولا ندارن . خلاصه نشسیم گفتم الان خواهرام یا بابام آن می شن و از اونا می گیرم . هر چی نشسیم هیچکی نیمد . جالبه هر روز میومدن کلی سوال که شام چی خوردی ، صبونه چی ، ناهار چی می خوری ، چن ساعت خوابیدی ، خوب خوابیدی و .... تا می گفتم روم به دیوار ، اگه اجازه بدین برم به کارا شرکت برسم . حالا شانس من که کار به این حیاتی داشم هیچکی نبود . می ترسیدم که هر آنم ثبت نامو ببندن و دیگه نشه . پا شدم با موبایلم شماره خونمونو !(خونه بقیه به جز من ، اما منم جزشونم ) گرفتم ، رفت رو پیغام گیر ، پیغام گذاشم کار اورژانسی داااارم. خلاصه اومدن تو چت ، حالا تا من بیام برا اینا بگم که جریان چیه و شماره کارت اعتباریتون چنده و برا چی می خوامو ... . مکافاتی راضی شدن یه ویزا کارت مشکوک که فک می کردن ممکنه باطل شده باشه رو بم دادن (بعد امتحان کردن باطل نشده بود ). اَاَاَاَاَههههه ، فک می کنن من بچم و گول می خورم . بد بختی اگه اینجا از این کارتا استفاده می شد چقد راحت بودیم ، یه کارت طرح شتاب داریم همینجام زوری معتبره . اصلا سر اینکه اینجا کارت اعتباری نیست چقد دکون بقالی باز شده که مثلا از کارت شرکتا استفاده کنیم و یه پوله مفت دلالیم اونا بگیرن ! نمی دونم اینجا می شه از این کارتا داشت ؟ چه جوری ؟ حالا اصلا پوله تلفنمو بگو ، 14 ثانیه زمان افتاد که حرف زدم  ، اینم برا اینکه رفت رو پیغام گیر اگه نه که تا بر می داشن بدووووو می گفتم چـــــــت! تازه اینم زیاد بود همون چ خالیو می گفتم ، نه اصلا فقط نقطه اوله چ رو می گفتم! . حالا یعنی چقد می شه هزینش ؟ من اصلا عادت ندارم قبض موبایلم زیاد بیاد ، رو 4 ، 5 تومنه D: هر سه چهار دوره یه بار می رم می دم ، بینم اینبار چی می شه :(

 

چن وقته همه جا حسابی بحث 90 و فردوسی پوره ، فقط مونده تو خطبه نماز جمعه یه چی بگن . من که تی وی ندارم بینم چی چی به کجاس ، اما از اخباره سایتا فهمیده بودم این هفته همه می خوان برنامه رو با اس ام اس بترکونن . دوشنبه شب تنها کاری که می تونسم بکنم نظرا کاربرا بالاترینو که تند تند در مورده برنامه می گفتنو رفرش می کردم مثلا عادل حالا خندید ، سرفه کرد ، پخ کرد و .... دیر وقت بود و منم اینقد شوت بودم و هیجانی که یه عکسی از قیافه دِپرسه فردوسی پور گذاشه بودن هی داشم عکسو رفرش می کردم صحنه بعدشو ببینم ! خیلی غصم شد :( به لطف توطئه مخابرات اس ام اسا ارسال نشد و حسابی حال همه رو گرفتن . اما خدایی چقد خوبه آدم اینقد محبوب باشه ، اینجور جنبش ملی براش را بیوفته و نماد بشه . دیشب خواب دیدم دو تا کارشناس تو برنامه 90 اوردن که در مورد ادامه دادن یا توقف برنامه داشن نظراشونو می گفتن ، یکی موافقه ادامه دادن بود و دلیلاشو می گف یکیم مخالف . موافقه یادم نیس کی بود اما مخالفه علی آبادی بود . دلایلشم که برا توقف برنامه می داد اینا بود : یه مش کاغذ باطله که مثلا پرونده پزشکی برداشه بود اورده بود و داش از مشکلات قلبی عروقی که براش پیش اومده می گف ، که چقد تحته استرسه و چقد مریضه و ... . بعدم نوار قلب و مغز و اینا رو نشون داد و ... !! می گن مسئولا تحت تاثیر خواب شبشون تصمیم می گیرنا همینه . حالا من که کاره ای نیسم اما اگه بودم رو حساب این همه مشکلی که برا علی آبادی پیش اومده بود یه فکرایی می کردم ، دیگه از این فنی تر نمی شه مسئله ایو بررسی کرد D:. منم با این خوابام ، چه یه سر و دو گوشایی به خوابام رفت و آمد دارنا .

پاورقی 1 : فیلم تانگو رئیس جمهورو دیدین .

پاورقی 2 : شاید این جمعه بیاید .... شاید . می دونین اینو کیا می گن ؟ این دعا جوونای دمه بخته ، البته طبقه اس ام اسه منحرف شده ای که به دسم رسید نوشته بود دعای دخترای دمه بخت درسش همینه که من گفتم D: .

 


 الان می نویسم شاید فردا خاطرات امروزم برام جالب باشه . 24 ساله ، لیسانس نرم افزار و فعلا تنها زندگی می کنم .درگیریا الانم زبان ، کارا شرکت ، کارا خونه و .... .

صفحه نخست
درباره من
عناوین مطالب وبلاگ

آرشیو موضوعی

شخصی
شعر
جالبات!

زیرخاکی

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

آخرین مطالب

تزئین گوگووولی اتااق
همه راه ها به کوچیکه ختم می شه!
امتحان و کار و بی کاری
دردسر حرفا رئیس کوچیکه
کتابا و سی دیای علمی آموزشی!
بو .... میاد!
مجلس ختم افطاری
ساعات کاریه سر کاری
آشغالی صدا و سیما
بنیاد کودک


پیوندها

  RSS  
پرشین وبلاگ