تبليغاتX
خـلوتکــده فانـتـزی
 
 
       
سکانس اول: امروز رفته بودم دنباله مدرکم . اینقد شلوووووغ بود همه یا ریز نمرات می خواسن یا مدرک دائمی . گفتم شاید 2 ، 3 ساعت دیگه نوبته ما بشه . یکم ایسادم تا بالاخره یکی محلمون گذاشت ، گف برو پروندتو از دو تا اتاق اون ورتر بگیر . رفتم اون اتاقه به مسئولش می گم پروندمو بدین . پاشو رو پاش انداخته می گه مسئوله اینجا هنوز مشخص نیس کیه و اینجا تکلیفش معلوم نیس ! می گم یعنی چی ؟!! من از اون سر کشور! پا شدم اومدم اینجا مدرکمو بگیرم و یعنی چی اینجا مسئول نداره!! گف من نمی دونم برین به اتاق کناری بگین . رفتم اتاق کناری دیدم مسئولش داره با تلفن حرف می زنه و می گه آره همون که فک می کردیم شد ! ایشون الان دس به هیچ کاری نمی زنه!! جالبه پس یارو قهر کرده ! بش گفتن بره پیشه یه رئیسی که می خواسه باش حرف بزنه و خدا خیرشون بده یه نفر دیگه اومد کار ما رو را انداخت . تو مرحله آخر کار (صد تا امضا از اینور اونور باید می بگیری) که بودم مسئوله به یکی گف شمارتون ؟ طرفم بیچاره شماره موبایلشو داد! آخه تو دانشگاه وقتی می پرسن شمارتون یعنی شماره دانشجوییت . یادم به جریان خودم افتاد !
اما خوشم اومد ، برخورد اداری دانشگاهمون تا جایی که من برخورد داشتم بد نبوده ، چه برا مدرک موقتم چه مدرک دائم کمتر یه ساعت درس شدن ، البته مدرک دائم چون مثکه باید بره وزارت علوم تایید شه گف 10 روز دیگه تماس بگیر.

سکانس دوم : امرو آخرین روز زبان بود که با این استاده داشیم ( یه استاد جوونِ لاغرِ قد بلند!) ، یه چن جلسه writing داریم که با یکی دیگس . بد شناسیه ما از اول کلاس شروع شد ، دلم وحشتنااااک داشت قااااااار و قووووووور می کرد که مطمئنم با اون کاری که بعد کردم استاد صداها دلمم به حساب سیگنال فرستادن ترجمه کرد :(. کلاس که تمام شد مثه همیشه گف هر کی سوال داره بیاد بپرسه . منم چن تا سوال داشم ، اولی رفتم پیشه استاد اما به بچه ها که بعد اومدن گفتم اونا بپرسن بعد من می پرسم . می خواسم سوالا بقیه رو گوش کنم آخر سواله خودمو بگم ، آخه یه جوریه که اگه سوال نداشه باشی نمی شه وایسی سوالا بقیه رو بگوشی و باید بری . تو همین هیری ویری که دور استاد شلوغ بود من رومو برگردوندم از یه بچه ها شماره موبایلشو گرفتم و دقیقا بالا صفحه ای که سوال داشم نوشتم ! دور استاد که خلوت شد من کتابمو گذاشم جلوش تا سوالامو بپرسم یهو چشمم به شمارهه افتاد ! خیلیییی هول شدم ، بقیه هم رفته بودن ، گفتم الان استاد می گه این هدفش از آخر پرسیدن همین قضیه تور و قلاب بود .اصلا نفهمیدم چطور با پاک کن افتادم رو شمارهه و زیر لب داشم یه چیزایی ویز ویز می کردم که یعنی این شماره من نیس و ماله یه بچه هاس اما اصلا صدام در نمیومد . خلاصه نفهمیدم چطور 4 تا چیز الکی در حده do و does پرسیدم و فشنگی اومدم بیرون . تمام طوله راهم داشتم با خودم هذیون می گفتم . mp3 مو که توش داستان و لکچر و مصاحبه ها انگلیسیه گذاشم تو گوشم و چون اصلا حوصله انگلیسی و زبان و خودمو و کلا هیچیو نداشم چن بار تو تاکسی و تو راه گفتم اَاَاَاَاَ خفههههههههه ! واااااای خدایااا! وااای چه کار کردم و .... آخه بچه این چه کار چیپ و چار را میدونی بود جلسه آخریه کردی . به خدااا شماره من نبود :( بگو حالا می خوای شماره بدی خو شماره خودتو بده . همه بچه ها کلاس از این ژسی مسی کار درسا که می خوان برا دکترا برن ، خوده استادم که یا دانشجو دکتراس یا دکتره و خیلی مثبت . نمی دونم من چی بودم تو این کلاسا اینقد ضااااایع زدم جلسه آخر شَلَفَمو شولاخ کردم .

 

به به تیتری شدااا، اگه درس متوجه نشدین چی می گم ساده شدش این می شه 让我们学会中文! :D خیلی جمله پر معنیه ها فهمیدین که :))

چن وقت پیش یه دوسام داشت یه داکیومنت چینی ترجمه می کرد (چه کار کنیم دیگه کار حرفه ایه ، منبع انگلیسی پیدا نشه مجبوریم بریم دنباله چینی ، مالیایی ، آنگولایی و ... ). خلاصه یه مدت دوسم تو این سایت داشت داکیومنت ترجمه می کرد . عجب زبونی دارنا ، خیلی جالبه الفبا و اینا که ندارن هر کلمه یه شکل . حالا مثلا اومدن زبونشون ساده کردن یعنی یه چینی سنتی دارن (chinese-traditional) یه چینی ساده شده (chinese-simple) ، منم یه مدت بازیم گرفته بود یه متنیو از انگلیسی به چینی سنتی تبدیل می کردم بعد از چینی سنتی به چینی ساده ، بعدم می نشستم و تفاوتا رو بررسی می کردم (یکی بیاد تو وقت تلفی رو دسه من بلند شه ) . خدایی خیلی کار کردن برا ساده کردن زبونشون . مثلا تو چینی سنتی می بینی کلمهه به صورت یه ساختمون چهل طبقه و هر طبقه صد تا پنجره تو هر پنجره یه نمونه گل و گیاه بعد تو ساده شده مثلا تعداد طبقه ها یکم کم شده . حالا یه کلمه رو اینجا بررسی می کنیم مثلا تهران که در چینی ساده شده به صورت 德黑兰 نوشته می شه ، در واقع از سه تا سمبل تشکیل شده که هر سمبل رو جدا جدا در بیاریم اینا می شن germany ، black ، blue بعد ترکیب این سه تا با هم می شه تهران! بیچاره این چینیا چی می کشنا ، هم از دولتشون می کشن هم از الفباشون ، حداقل ما خوبه زبونمون بمون فشار نمیاره D: . خلاصه من تو همین چن روزه تا حده خیلی زیادی با زبونشون آشنایی کامل پیدا کردم . حالا فعلا کلمه تهران و اون سه تا کلمه دیگه رو به زبان چینی ساده شده تمرین کنید تا بعد بقیش ، البته بقیشم خودتون می تونید از همین سایت پیش برید :))

 

امرو یه جلسه با رئیس داشیم (این رئیس که می گم یه بچه ایه که یه سال از من کوچیکتره و تو خیلی زمینه ها کامپیوتر خداااست و قبله اینکه دس چپ و راسشو بشناسه ، تمام فیها خالدونه کامیو می دونس از سخت افزار و برنامه نویسی و شبکه و .... اما خیلی بچس و فیس و افاده ای !) تو جلسه داشت می گف همه کارا و داکیومنتایی که دادین خیلی خوب بوده و آفرینو اینا ، به من که رسیده می گه آره مام اینجا نشسیم اِرورا داکیومنتا شادی خانمو رفع کنیم! سووتی می ده در حد تیم ملی ، انطباقو با ت نوشتی ، استدلال و با ط نوشتی و ..... منم پخش زمین که مطمئنی من بودم !! من نبودما ! البته خودم مطمئنم که من بودم . اصلا من که خودم اعلام همگانی کردم بابا املام ضعیفه ، اصلا ضعیفه که ضعیفه حالا تو می خوای برو پشت تریبون ملی اعلام کن . خلاصه اون گذشت تا وسط جلسه گف ما تونسیم یه سیستم کِش بریم که اگه کاره تستی داشین رو اون سیستم انجام بدین که اگه یه بلاییم اومد سر همون سیستم تستیه بیاد و مثه اونبارِ شادی خانم نشه که دس گل آب داد و یه صد بار این جمله رو تکرار کرد !آخر جلسه هم برا اینکه کلاس کارو کامل کنه گف هر جا حس کردین باید کتاب یا نرم افزاری چیزی خریده شه بگین و اینجور نیس که ما همش لازم باشه برنامه ها کِرَک شده استفاده کنیم و یه بودجه ای برا این خریدام داریم ، البته اینجور نباشه که مثه آقای فلانی یه چی 120 هزار دلاری بخواین اما در حده 7 ، 8 ملیون می تونیم . بگو حقوقمونو زیاد کنین ما خرید ملیونی نداریم . اصلانا این پسرا جز با کلاس و ضایع کاری راه دیگه ای برا جلب توجه ندارن ؟ D:

 

سکانس اول : دیروز زنگ زدم به اداره آموزش دانشگاه تا بینم مدرکمو بخوام بخرم چقد می شه . آقا یارو تا گوشیو برداشت گفت خااانم چه خبرتونه! همه مدرک می خواین ، صب کنین مهر مدرکا خوش شه ، معلوم هست همه کجا می خوان برن و په کی می خواد مملکتو بچرخونه ، کی می خواد بیل بزنه و .... . می گم همینه دیگه اینجا فقط بیل زن می خوان، اگه می زاشتن من دُرُس مهندسیمو بکنم که فکر مدرک خریدن نمیوفتادم. اصلا شما متوجه نیسین ، نـــه نیسین دیگه ! هیشکی قدر منو نمی دونه ، من برم جاهای دیگه منو می پرستن (همون هندو می گم ). امرو رفتم آموزش بینم چه مدارکی باید ببرم و چقدم باید پیاده شم که خب چون اون موقع که داشتم درس می خوندم همچین انگار خونه خالس هی کشش دادم الان بخوام بخرمش کلی می شه .می خوام برم دنبال وام خرید مدرک:(

سکانس دوم: عصر که برگشتم خونه می خواسم سوار آسانسور شم دیدم یه مادریو بچش دارن می دوَن. فک کردم برا آسانسور می دوَن . منم برخلاف راننده اتوبوسا ، که یکی می دوه پاشونو می زارن رو گااااز ، گفتم بزا نگه دارم هوا سرده این بنده خدام سوار شن . وقتی رسیدن دیدم همسایه طبقه همکفه ، نمی دونم برا سردی هوا دویدن با برا من ! ایسادیم سلام و احوال پرسی . می گه چه خبر تو کی می ری ؟ نمی خواد اصلا بری وایسا همین جا ازدواج کن !! دِ آخه مگه تو خرجمو می دی ؟یا رو کول تو سوارم !! خوبه کار می کنم و دسم تو جیبه خودمه (همچین می گم کار انگار تو کار چاپ اسکناسم ، کرایه رفت و آمدمم در نمیاد !) . خلاصه که خسه شدما ، فامیل و در و همسایه و تا اون آفتابه پر کنه محل ، باید برا زندگی من نظر بدن

 

عجب عصر و شب دلگیری بودا :| آدم غُصش می شه بعده 4 روز تعطیلی دوباره فردا صبحه خروس خوون کار . کاشکی این تعطیلیا رو تمدید می کردن ، هیچ نشد استفاده کنم :(. اصلا روز خوبی نبود ، شستن ظرفا یه هفته مونده ، پختن غذا برا یه هفته آینده ، سابیدن کفه آشپزخونه ، جارو و گردگیری ، دسشویی شوری ، بیرون بردن آشغالا ، اتو لباسا و ... . فردا باید با عصا خودمو بکشونم سر کار از بس امروز رو زمین سجده بودم .خدایی اصلا کسی معنی این کارایی که من گفتمو فهمید ؟؟کسی معنی آشغال بردنو می دونه ؟ عمرا اگه معنی دسشوری شوریو بدونین ، یه کاره کاملا خیلی تخصصیه البته اصولا دوس ندارم بحثا تخصصی که خیلیا ممکنه سر در نیارنو را بندازم بالاخره خیلی کارو رو من بلدم بقیه بلد نیسن ، خیلی کارام بقیه بلدن که خب منم بلتم D: بهرحال الان پیش اومد و بحث حرفه ای شد که البته با دو جمله نمی شه اینجا بازشون کرد ، همینقد بدونین که همش از مزایای زندگی مستقلیه ! :((( من قبلا دس به اتوم نمی زدم یه بار که نمی دونم چی شده بود مجبور شدم خودم اتو کنم دوسم گف تو شبا با مانتو شلوار می خوابی وضعه لباسات اینه ؟! حالا یه ساعت قبلش خودم مثلا اتوشون کرده بودم ! آقا تهش من حال ندارم برم سر کار ، کارا خونه هنوز مونده

پاورقی : اینجا بهترین شغلا امریکا رو نوشته ، 5 اُمی و 6 اُمی و 18 اُمی منو داره می گه حیف اینجا قدر منو نمی دونن . من برم راه پله ها مجتمع رو هنو تِی نکشیدم :(

 

باز به دو روز تعطیلی خوردیم و سیل تلفنا که تو که بیکاری! و تو خونه حوصلت سر میره پاشو برو یه طرفی . اینقد از تلفن متنفرم سر همین دردسرایی که برا آدم درس می کنه . خیلی وقتا آخر هفته ها تلفن خونه رو جواب نمی دم موبایلمم می پیچم تو ورقه آلمنیوم که یکی زنگ بزنه بگه در حال حاضر تماس با مشترک امکان پذیر نمی باشد ، یعنی یه جاییم که آنتن نمی ده . همه فک می کنن من خیلی بیکارم و دارم اینجا لنگ می ندازم و آخی بیچاره حوصلش سر رفت و بدبخت فلک زدۀ بی کارِ بی عارِ .... دیدم فایده نداره ، به دختر عمم گفتم باشه عاشورا شب میام و صبحشم که باید برم با دوسم درس بخونیم (گفتم دارم برا کنکور می خونم تا بلکه کمتر مجبور شم برم اونجا ، دوس تخیلیه رو بگو که همیشه با منه و هر هفته یا من اونجام یا اون اینجاس داریم با هم درس می خونیم !! ) خلاصه دیشب ساعت 8.30 از خونه زدم بیرون و حدودا 9 رسیدم . ســـلـــام ،  جامنو که پهن کردین ؟ می دونین که من عادت دارم زود می خوابم ! صبحم زود باید پاشم برم . به بدبختی 2 ، 3 ساعت بیدار موندم. حالا دختر دختر عمم در مورده کنکور سوالش گرفته ، پرسید ثبت نام کردی ؟منم گفتم آره همه رو ثبته نام کردم . بعد می گه چه رشته ای و چه شهرایی ؟ منم اصلا تو باغ دانشگاه آزاد نیسم کجا چی داره . بش گفتم نـــه فقط سراسری اسم نوشتم ، آزاد نمی دونم شرکت کنم یا نه و خلاصه زدم تو خاکی . آخرش می دونم دسم رو می شه ! خلاصه صبح پاشدم و صبونه خوردم فوری زدم بیرون ، رفتم شرکت . واای که روزا تعطیل که کسی نیس رااحت به کارایی که دوس داری می رسی . از اونجا که دیشب فهمیدم سال نو شده و خیلی آهنگا جدیدو نشنیدم و ندیدم اول رفتم یوتیوب چن تا آهنگ دیدم . بعدم وب گردی و دانلود و ... آخه غاری که من زندگی می کنم نه adsl هست نه تلوزیون و نه و .... بهر حال آخر هفته ها حالی می ده شرکت . طوله هفته هر کاری کنی با استرس که الان یکی می رسه و مچ گیری می کنن و .... ، چن روز پیش یه رادیو خارجی گوش می کردم و صداش تو هواااا تا بلکه بفهمم چی چی می گه ، اصلانم حواسم نبود که حالا هیچکسم متنیو که می گوشم متوجه نشه اما معلومه آهنگ نیس و یکی اونور داره انگلیش بلغور می کنه !دوسم اومد گف همه خبرِ دقیقو فهمیدن ولومو بیار پایین ، اما آخر هفته اون وسط پشت واروم بزنی هیچکی به هیچکی نیس و حالی به حولی ;) به نظرم خیلی می صرفه آدم آخر هفته ها بکاره وسطه هفته درو کنه :))

 

سکانس اول :صبح از دوسم فهمیدم که یه تعدای تو کاظمین کشته شدن . جالبه دوسم می گف اخبار ساعت 9 دیشبو شنیده تا ساعت 9:35 فقط داشته اخبار غزه رو می گفته ، بعد در حد چن دیقه رسیده به چن تا خبر داخلی . نمی دونم والا اونا رو زایدن ، ما رو .... !! (الان یه چی گفته بودما ) . دلم برا اینا که کشته شدن سوخت هر چن سفر به اون مناطق این موقع معنی جز سفر آخرت نداره و خودشون خیلی مقصرن اما بهرحال دلیل نمی شه آدم ناراخت نشه . حتی بعضی سایتا خبری یه جور فجیعی خبر زدن که اسمه شهیدان به شرح زیر می باشد !! انگار دارن اسامی خوب ها و بدها اعلام می کنن . مونده بود یه تبریکم به خونوادهاشون بگن .

سکانس دوم : تو تاکسی نشسم و مثلا نواره مداحی گذاشته ، آهنگ خوشکلی بود . مسافر کناریم به راننده گف این فلانیه (یه کیو گف نفهمیدم کیه ) و آهنگاش ممنوع شدن ، راننده گف آره خوب خونده . مسافرم نه گذاشت نه برداشت گف آره فقط به جا سینه زن یه رقاصه کم داره ! و امام حسین که مسخره اینا نیس و ... . تکبیــــر! راننده کانالو عوض کرد . مسافره دیگه ول کن نبود ، تازه چونش گرم شده بود . داش از مراسمایی که از اینور اونور رفته بود تعریف می کرد ، می گف همین علامتی که بلند می کنن نمی دونن که علامته صلیبه و چه پولاییم براش نمی دن مثلا یه جا 14 ملیون !! دادن اینو ساختن و بگو خو این پولو کمک می کردین به یکی ، گفتم الانه میگه پولو بدین به غزه (از بس اینور اونور صندوق کمک به غزه دیدم ). بعد رفتن سر بحث قمه زنی و داشتن تعریف می کردن که یه شهرا اطراف انگار سر قمه زنی شلوغ شده و چن تا مامور کشته شدن . یه شهرا اطرافه ما یه شهر قمه خیزه ، حتی می گن یه مدت قمه ممنوع شده و مثلا اگه قبلا 2000 نفره قمه می زدن بعد که ممنوع شده قمه زنا 3000 تا شدن ! بعد دوباره آزاد شده ( خیلی چیزا آزاد بشه ملت کمتر می رن دنبالش ، نمی دونم چرا فقط این آزاد شده ) و خلاصه خیلی بدجوور خودشونو زخم و زیل می کنن اونم به طرز خیلی غیربهداشتی ، یکی یه قمه بر میداره و به صف همه رو زخمی می کنه پیر و جوون . تا مقصد از بحث تخصصی اینا حظ کردیم . اما کلا خیلی گیر خرافات الکی برا محرم شدیم . الان دختر عمم زنگ زده که خونه ای ؟ و حواست باشه تاسوعا عاشورا خوب نیس کاری کنیم ظرف بشوریم ، جاییو تمیز کنیم و ..... ! گفتم من همین که قیافم مثه شوهر مرده ها شده بسمه ! چه کار به ظرفام و خونم داری ! په مردم این دو روز این همه ظرفا که برا نذری کثیف می کنن چه کار می کنن ؟
یه قسمته آهنگه این بود
بوی سیب و حرم حبیب و حسین غریب و کربو بلا
بوی یاس و حرم عباس و تموم ِ احساس و کربو بلا

سکانس سوم : الان ساعت 10:15 شبه . چن دیقه پیش پسر همسایه روبه رویی زنگید گف برامون نذری اوردن شمام یه بشقاب و کاسه بیار تا بتون بدیم . الان که رفتم دنباله ظرف یادم اومده من کاسه چینی که ندارم کاسه استیل بدم دسه یاروو ! یه بشقاب دادم گفتم برنج و خورشو رو همین بریز . اما این پسر همسایه هم خیلیی گیر داده ها!! دو تا خواهرم داره هی این میاد!

 

این روزا دهنمون صاف شده از خبرا کفش و همینطور مردم مظلوم ! الان دلم می خواد فقط نماز شکر بخونم که تلوزیون ندارم وگرنه یه بلایی سر خودم میوردم . تو تاکسی ، اتوبوس هر جا نشسی و صدا رادیوشون بلنده داره در مورده این مصیبت صحبت می کنه و حتی تمام نظرایی که از مردم پخش می کنه هول و حوش این می چرخه که آدرس دقیق بدین بریم ، الانم که دیگه ثبت نام می کنن . این از خبرا رادیو ، تلوزیونم که مطمئنا قبله هر برنامه ای (اگه غیر از اینا برنامه ای بزارن ) در مورده این چیزا صحبت می شه ، برا ملت اس ام اسِ این چیزا رو می فرسن  ، پارچه های نوشته شده در طول شهر و .... . این پولا ملیارد دلاری که خرج اینور اونور می شه اگه خرج خودمون می شد چی وضعی داشیما :( ، خدااا چرا این رژیم اشغالگر به ما رحم نمی کنه ، دوباره باید این همه پول بدیم تا اونور دنیا رو بسازیم اونم با این نفت مفت. (مسلما منم از آدم کشی متنفرم ، اما از قدیم گفتن جواب هاای ، هوویه و در ثانی خیلی نقاط دنیا جنگه و مردم بی گناه کشته می شن این تو بووق کردنا اینا فقط جنبه سیاسی داره )

از اون طرف بحثه این کفشه ، که اگه اینجا بود مطمئنا تا حالا امام زاده شده بود . خوشم میاد یه ور دنیا بلانسبت یه خرابکاری کنن مام پش سرشون .همایش کفش ، بازی پرتاب کفش ، عکس و فیلما مسابقات پرتاب کفش و .... ، منم گفتم اینجا پیشنهاد بدم یه تورنومنت چن جانبه پرتاب کفش بزاریم ، البته نظرم به اندازه نظرا بقیه جذاب نیس :( جالب ترین نظری که دیدم این بود یه میدون به اسم میدون کفش بزاریم :)) شانس اوردیم طرف دمپای یا دشداششو پرت نکرده وگرنه میدوان دشداشه چی می شد !

دلم می سوزه برا اون سربازایه بی چاره ای که به دست حیوونای پست کشته شدن ، حیوونایی که حتی نمی فهمن اگه این بی چاره ها کسی یا کاره ای بودن مطمئنن اونجاها نبودن و من نه پارچه نوشته شده ای براشون دیدم نه اس ام اسی و نه هیچ چیزه دیگه .

از مطالب این پست یادم به یه جمله انیشتن افتاد : دو چیز انتها نداره ، وسعت کهکشان ها و حماقت بشر که البته من در اولی شک دارم .

 

سکانس اول : اوله صبحِ و سر کار دارم صبونه می خورم و با دوسم مشغوله حرفیم ، معمولا صبحا دوسم میاد تو اتاقه ما در مورد موضوعا مختلف بحث می کنیم (آقایون می گن خاله زنک ) یه همکارا از اتاق کناری اومده یه چیزایی با لب زدن می خواد بمون بگه ! حالا هر چی زور می زنیم اصلا نمی فهمیم این چی می گه ، بعده کلی تلااش فهمیدیم داره می گه دیروز تو جلسه رئیس بزرگ گفتن که اگه می خواین بحث کنین برین تو اتاق اولی که مخصوص این کاراس تا مزاحم بقیه نشین ! ! می گم یعنی شما صدا ما رو می شنیدین ؟ ما خودمون زوری صدا خودمونو می شنویم شما چی چی شنیدید! می گه برا هم اتاقیتون می گم اون اذیت می شه ! و داش اشاره می کرد به یه بچه ها که تو اتاق بود! (در صورتی که اصلا هیچ صدایی نمی دادیم و اون هم اتاقیمونم تعجب کرد اونو بهانه کرده!) واقعا اون لحظه متوجه عمق فاجعه و حرف مزخرف این همکار نشدم و گفتم باشه ، اما دوسم یکم حالش داش بد می شد، بیچاره دوسم تو اتاقه ایناس و صبح به صبح زوری می ره سر کارش ، خیلی جاش بده کلی پسر رو مونیتورش دید دارن ! از حرفه اینم حسابی اعصابش خورد شد و اضطراب گرف ! منم در طول روز کم کم دوزاریم افتاد چه توهینی کرده خودشون هر کار می کنن تو بلندگو اعلام می کنن ، حتی تا اون دسشویی رفتنشون ، شق و شق تخمه می خورن ، خنده ها بلند ، شرکتو کردن زمین فوتبال ، بگیر ، بده ، برو ، بدووو و .... بعد یارو با این وقاحت از اتاقشون پا شده اومده با پانتومیم به ما می گه تصمیم گرفته شده برین اونجا حرف بزنید !!
سکانس دوم : عصر کلاس زبان داشتم ، تا رفتم تو کلاس بچه ها پرسیدن شما تونسین ثبت نام کنین !! چــــی باور نمی شد امروز ثبت نام تافل بوده و خبردار نشده بودم ، خیلیا خبر دار نشدن مثکه ساعت 7 اطلاعیه زدن که ساعت 9 ثبته نامه !(ثبت نام اینترنتی) یعنی دو ساعت قبله ثبت نام اطلاعیه زده بودن ، البتهبعضیام می گفتن از دیشب اطلاعیه رو دیده بودن . فک کنید من همون جایی که امتحان تافل می گیرن کلاس می رم و مسئولا شماره هامونو داشتن ، حتی اگه یه روز زوتر معلوم می شد کِی ثبته نامِ استاد حتما بمون می گف ، خلاصه دیشب معلوم شده که امروز ثبته نامه (از همین تصمیمایی که با خوابه شب مسئولین معلوم می شه ) ، استادمونم فقط به اون کلاسش تونسه بگه ، از بچه ها کلاس ما فقط دو نفر ثبت نام کردن و بقیه هم یا مثه من کاملا بیــــــق که اصلا نفهمیدن ثبت نام شروع شد و تموم شد ، خیلیا رزرو 60 ، 70 به بالا بعضیام رزرو بشون نرسید. واقعا برا این مدیریت فاجعشون متاسفم . دلم می خواد به ets (مسئول برگزاری تافل ) میل بزنم و از بی عرضگی اینا شکایت کنم ، معلومه همه مسئولین جا ها رو برا فامیلاشون برداشن و با فک و فامیله خودشون ظرفیتو پر کردن و دیگه چه نیازی به آگهی ، فوقش همین آگهی دکوری 2 ساعته ! این ثبته نام ماله امتحانه اسفند بود و بعدیش اردیبهشته که بعضیا می گن آخرین بار تافلِ که این مدلی برگزار می شه و بعدش دیگه این جوری برگزار نمی شه ، اگه الان یه آگهی 2 ساعته زدن برا اردیبهشت فقط می نویسن ظرفیت تکمیل شد ! استادمون گف من با آقای دکتر! (مطمئنم از این دکتر قلابیاس ) صحبت می کنم بش می گم از بچه ها فقط دو نفر ثبت نام کردن ببینم می تونه کاری کنه. دِ آخه دکترتون اگه عرضه داشت همچین ثبت نامی ترتیب نمی داد ، حداقل از یه هفته قبل اعلام می کرد . نمی دونم چه کار کنم ، دلم خوش بود این ثبته نامش اینترنتی و آنلایننه و اگه بقیه جاها بخوام برم ثبته نام کنم  شب  تا صبح باید تو نوبت باشم ، فعلا زبان دادن بدجووور تو بورسه و زیاد معنیش خوب نیس !

 

سکانس اول : صبح تازه وارد شرکت شدی و خوابه خوابی یه همکارا رو می بینی داره یه موشیو دنبال می کنه ! موشه در حال عبور از اتاقه ما به سمته یه اتاقا دیگه بود ! نه که فک کنین ما یه شعبه از آبو فاضلابیما ! نمی دونم این از کجا اومده بود کله سحر برق از سرم پرید ! طرف رفت زیر یه بخارایا کسیم دیگه ندیدش ، اما بهر حال ترسش تو جونه من یکی که هنوز مونده ، فعلا تا اطلاع ثانوی گفتم 4 زانو رو صندلیم بشینم !
سکانس دوم : امرو نهار مهمونه رئیس اصلی بودیم ، مناسبتشم سالگرد شروع پروژه بود (کاره ما یکی از پروژه ها مخابراته ) . یه قراردای بسه شده و یه عده بدبخت شدن ، حالا می خوان هر سال سالگرد بگیرن . تو رستوران نشسه بودیم و داشیم غذا انتخاب می کردیم و دس گذاشه بودیم رو ارزونترین غذاها ! پسرامون رفته بودن رو تختا نشسه بودن کلی از ما دور بودن ، مام همچین کت شلواری دور یه میزی بودیم ، گفتم خوبه دو تا رسورانه جدا نبردنمون ، خلاصه از اونا خبر نداشیم چی کار می کنن . رئیس اومد پرسید شما چی می خورین ، دید ما همه پلو ساده و آب دوغ می خوایم سفارش بدیم ! گف اونوریا همه میکس دارن سفارش می دن بعد اعتراض نکنین ، مام عین بی جنبه ها همه خاویر خور شدیم یهووو ! اما حیف شد من یه غذا می خواسم که از همه ارزونتر بود دیگه نشد بگمش
سکانس سوم : امروز یه چی جالب دیدم ، یه بن بستی دیدم اسمش بن بست رایانه بود ! من نمی دونم الان همه رشته ها ، کوچه و خیابون دارن فقط ما مونده بودیم که اسم بن بنسته رو بزارن بن بست رایانه!! شخصا از اسم رایانه متنفرم فــــک کن مهندس رایانه!!
راسی می دونسین موش به انگلیسی mouse می شه ! نــــه منظورم اینه که جمعش mice می شه ! نـــــه منظورم اینه که جمعه mouse رایانه ای mouses می شه نه mice ، تو کلاس زبان خوندیم

رسیدن ایام سوگواریم تسلیت می گم

 

الان خیلی کشورا تعطیلات کریسمسشونه . مامانم با یه خانم ایرانی که مهد داره کار می کنن الان تعطیلاتشونه ، یعنی اونجا مهدا می تونن دو هفته تعطیلی در سال داشته باشن که این خانمه یه هفتشو الان استفاده می کنه و رفته پیش بچش که کانادا درس می خونه و خلاصه مهده تعطیله ، مادره یه بچه ها بچشو میاره خونه ما !( خونه ما یعنی خونه بقیه خونواده به جز من ، ولی منم خو جزشونم ) وااای اگه بدونین چه بچه جییییگرییییی خوردنیییییی این عکسشه اسمش نیکُلِ اینم یه عکسه دیگشه کناریش یه پسر چینیه خیلی فضوله اسمش ایندیه ، بچه هاشون خیلی خوشگل و خوردنین (اینم ببینین ، اسمش مِگِنِ جیـــــــــــگر) نمی دونم چرا هر چی امکاناته ماله اونجاس . اینقد دارم می سوزم دسم به این بچه نمی رسه :( این مدت که این بچهه پیشه مامانمه ، باشون که چت می کنم فقط می گم بچه رو بردارین بیارین جلو وب ،بعد می خوام از تو کامپیوتر بپرم اونور ، آخه چرا دسم بش نمی رسه :(( بچهه شده اسباب بازی خواهرام ، اونام تعطیلن تو خونه و حسابی کیفه این بچهه رو می کنن بعد من اینجا پشته کامی آب از لب و لوچم آویزون دسم به هیجا بند نیس :((( خیلی بامزس . مامانم می گه باباش میاد دنبالش می گه بچم فارسی یاد گرفته یه چیزایی می گه اینا یعنی چی ؟! حالا بچه دو ساله داره دَدِ بَ بِ می کنه می گه فارسی یاد گرفته! کلا بچه امریکاییا خیلی نازن اما هندیم دارن که دقیقا عینه هندیان !! خوب یه بچه خوشکل اوردن خونمون وگرنه اصلا دلم نمی گرفت وبشونو ببینم!

میلاد حضرت عیسی(ع) و کریسمس هم به مسیحیان عزیز تبریک می گم

 

کلاس زبان مبحث the رو داشتیم می خوندیم که کجا می یا کجا نمیاد(فک نکنین سطحم پایینه ها ! برا تافل باید گرامر خفن خوند ) تو بحث به چیزا واقعا جالبی رسیدم مثلا بخوای اسم یه رودخونه رو بگی باید تحقیق کنی مبدا کجاش ، مقصدش کجاس ، به اقیانوس می ریزه به دریا می ریزه و ... خلاصه تمام شجرشو که دراوردی بعد معلوم می شه the قبل این رودخونه میاد یا نه! یعنی یه بدبختی که می خواد اسم یه رودیو بگه اول از مبداش تا مقصدش حرکت می کنه خووب مشخصاتشو درمیاره بعد می تونه اسم رود بگه ، رشته کوه ها اگه رشته کوه تکی باشه یه جور سلسله جبال باشه یه جور ! اسم یه پارکیو که می خوای بگی اگه پارک ملی باشه the می خواد نباشه نمی خواد، البته باید تحقیق بشه آیا واقعا ملیه یا نه یه دفعه الکی تو اسمش national اومده اما واقعا ملی نیس می بینی پارک جنگلیه . خلاصه مبحثش خیلی ادا اصولیه حالا ما که برا امتحان لازم نیس همشو بدونیم اما خود native ها نمی دونم چه کار می کنن ! شایدم بعضی چیزا رو بی خیال شن . من فک می کردم فقط رساله ها خودمونه که خیلی ماده تبصره و استثنا داره نگو بقیه جاهام از این اصول و قوانین دارن .اما بهرحال اونا هر چیم که ریز و دقیق باشنا فک نکنم بتونن به دقته مسائل ما کار کنن ، من خودم یه دفعه دیدم یکی همچین مسئله ای پرسیده بود : " پیشه ای را که چن لحظه قبل ما رو نیش زده و خونه مون رو خورده می کشیم . آیا خونه پشه پاکه یا نجس " (چون خون آدمو خورده معلوم نیست اون خون پشه خونه آدم بوده یا خونه خودش! خب خونه آدم نجسه و خونه پشه پاک ) جوابشم فک کنم این بود که انگار باید تحقیق بشه خونه ما جذب بدن پشه شده یا نشده یا احتمالا تو همین مایه ها بود ! آخه من نمی دونم آدم در عمرش چن بار همچین پشه ای رو می کشه؟! هرچند باید از این مسائل پیش پا افتاده شروع کرد و با ایشالا ماشالا مسائل کلیو حل کرد !

 

تو پست قبل گفتم رفتم تو خط فیلم و سینما ! برا همین بعضی پستا تحت تاثیر شغلم ! سکانس بندی می شه
سکانس اول : یه رزومه تخصصی دادم دارالترجمه ، با کلی سفارش که این تخصص کامپیوتره نزنین تاریخ جغرافی ترجمه کنینا، اونم تعریـــف از مترجما که مترجم توووپ از مایکروسافت داریم که متنو ترجمه می کنه . امرو رفتم تحویل گرفتمش ، اومدم خونه یه نگاه کاملا سطحی روش کردم دیدم ساده ترین چیزام غلط نوشته! مثلا روتر سیسکو رو برداشته ترجمه کرده rotors sisqura !! یعنی سرمو بکوبم تو دیواراا!
آخه هرکی مهندسی خونده خو می دونه سیسکو کجاس ! ( سیسکو یه شرکت معروفه تجهیزات کامپیوتریه ، اسمش از SanfranCisco اومده ) ، خوب که ندادم دسه یه عابر پیاده برام ترجمش کنه ! زیاد روش نگاه نکردم چون ایرادیم داشته باشه اصلا وقت ندارم صحیحش کنم ! بابام می خواستش منم همینطور براش فرسادم ، اما فک کنم تهش سر جهازی خودم باشه :((
سکانس دوم : تو شرکت موقع نهار با دوسم رفتیم سر یخچال ، یه همکارام اونجا بود ، در یخچالو که باز کردم دیدم چن تا شیر پلاسیکی از این یارانه ایا تو یخچاله ، یکم عجیب بود ، از همکاره پرسیدم شیرا ماله کیه ؟ اونم گف شیره گاوه ! منم کلا راحت سر کار می رم اصلا تو این باغا نیسم که حالا یارو
مثلا ضایعم کرده دارم برا خودم ادامه می دم شیره شماس ؟! در این لحظه حالت همکارم ، دوسم ، من !

 

امروز برا تهیه یه مطلبی خیلی عجله داشم و باید حتما آماده می شد (از همین کارا که صبح سفارش می دن شب آماده می خوانش و بدوووو) ، یه سری آزمایشا باید انجام میدادم و از کاراییم که می کردم باید فیلم می گرفتم (capture کردن صفحه مانیتور ). اول که کلی وقتم رفت برا پیدا کردن نرم افزار فیلم گیر و آشنایی با نرم افزاره ، بعد که داشتم آزمایشا رو انجام می دادم هی اینترنت قطع می شد و مسئول مربوطه هم نبودش همه پش سره یارو کلی حرف زدن که ول کرده رفته پسورد کامپیوترشم کسی نداره و چه وضعیه و .... منم عصبانی تره همه که کارام مونده و اینطوری نمی شه و نمی رسم و ... تهش که خوب یارو رو شستن و پهن کردن ، یکی فهمید که مشکلا از کاراییه که من دارم انجام می دم ، کامپیوترمو از شبکه خارج کرد ، آنی اینترنت وصل شد . حالا یکی از این بی جنبه ها مگه ول می کرد من که اصلا حواسم نبود چی می گه فقط شنیدم مسئولمون بش گف شرمنده! اونم گف تو چرا شرمنده اونی که بلد نیس کار کنه شرمنده ! یه مشت چرت و پرت ! خلاصه بعده اینکه کلی شبکه رو ریختم به هم ، یکم با ملاحظه تر تحت نظارت اساتید دوباره کارا رو انجام دادم وقتی دیدیم همه چی ردیفه مسئولمون گف خب حالا فیلم بگیریم رو فیلم حرفم باید زده بشه ! چـــــی ؟! من اون موقع که داشتم آزمایشی از صفحه مانیتور فیلم خالی می گرفتم کلی استرس و ترس و لرز ! حالا بیام رو فیلمی که قراره پخش شه قار قار کنم ! عمراااا ! فردا ببینم دمه هر چار راهی دارن صدامو می فروشن ، نــــه نمی شه هرگز ! خلاصه من که حاضر نشدم تو فیلمه نقشی بازی کنم خوده مسئوله قبول کرد حرف بزنه اما بهر حال خیلی کارا دیگشو انجام دادم و به عنوان تهیه کننده اصلی فیلم هستم ! کلی بعده وقته اداریم موندم (در واقع موندوندنم ! = زوری نگهم داشتن ) برا ادیت ، مونتاژ ، فلش بک ، تک شات و ... . خلاصه ما رفتیم تو کاره فیلم و سینما ! کسی التماس دعا داره بیاد التماس کنه

یه چی دیگه هم که شد این بود بعده وقت که موندم همه پسر بودن ، مسئولمون انگار زیادی گشنش بود و یکی دیگه مثکه بیسکویتی چیزی داشته ، مسئولمون بش گف اشکان می دی چیزتو بخورم ! خودشون خندشون گرفته بود ، ظاهرا خودشونو جم کردن اما من !

 

فک می کنین این عکسی که می بینین عکسه چیه ؟

چــــــی ؟ فک می کنین بلاگ هــــک شده؟! نه بابا خودمم ، شما راحت باش فکرتو بکن . چــــی ؟ به موارده منکراتی نگاه نمی کنی ؟!! حدست اشتباهه یه فرصته دیگه داری ..... . دِ چرا فحش می دی؟!! فکر غلط می کنی فحشم که می دی ؟ اصلا وقت تمووم شد . جواب تو ادامه مطلبه .

دِ برو دیگه هنو ایساده فحش می ده


ادامه مطلب

 

دیشب خوش گذشت ؟ خب خوبه . من که گفتم اینجا هیچ امکاناتی نیس و متاسفانه لیاقت نداشم و نتونسم هیچ عملی از این شبو به جا بیارم به جز فال حافظش (حالا ایشالا بعدا که به انار دون شده رسیدم قضای دیشبو به جا میارم ، نیت مهمه بابا دلت پاک باشه D: ) خلاصه گفتم فقط فالشو تونسم یه جورایی ادا کنم ، اونم تازه به مدد دوستم . دوسم که وضعیته منو می دونه تو چت بم گف تو نیت کن من برات می گیرم ، از چت که اومدم بیرون برام گرفت و بم sms کرد ، گف اگه می خوای یه عدد بین 1 تا 164 انتخاب کن تا یکی دیگه هم بگیرم ، خلاصه یکی دیگه هم زدیم تو رگ ، بعدم برا چن کیس فال گرفت و نتیجه ها اونام گف . می گم این sms هم کم الکی نیسا ، یه وقتایی به یه دردایی می خوره (من کلا از تلفن و sms و ... این وسایل موجب اضطراب متنفرم!) ، گفتم خوب می شد اگه یه عکسایم از اینترنت برا انار و هندونه و آجیل و .... پرینت می کردم! می گم که نیت مهمه بابا دلت پاک باشه .

 


 الان می نویسم شاید فردا خاطرات امروزم برام جالب باشه . 24 ساله ، لیسانس نرم افزار و فعلا تنها زندگی می کنم .درگیریا الانم زبان ، کارا شرکت ، کارا خونه و .... .

صفحه نخست
درباره من
عناوین مطالب وبلاگ

آرشیو موضوعی

شخصی
شعر
جالبات!

زیرخاکی

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

آخرین مطالب

تزئین گوگووولی اتااق
همه راه ها به کوچیکه ختم می شه!
امتحان و کار و بی کاری
دردسر حرفا رئیس کوچیکه
کتابا و سی دیای علمی آموزشی!
بو .... میاد!
مجلس ختم افطاری
ساعات کاریه سر کاری
آشغالی صدا و سیما
بنیاد کودک


پیوندها

  RSS  
پرشین وبلاگ