| |
مکان : کلاس زبان رو یه جمله ای کارشناسا به توافق نرسیدن دارن بحث می کنن که نقش barbecue در جمله فعله یا صفت ! یه سری می گن فعله یه سری می گن صفته و خلاصه این می شه که بعضیا معنی جمله رو می گن "مهمونیه کباب خوری" ! یه سری دیگه می گن نـــــه "مهمونا رو کباب کردن و خوردن" !! از اون ور یکی داد می زنه که مهم کبابس حالا می خواد صفت باشه یا فعل یا استعاره یا .... . البته من فک می کنم مهم شکمه که خیلی جاها برا خیلیا حرف اولو می زنه !! خب الان دلم می خواد یه معمام طرح کنم ! شخصی مبلغ 3x هزینه ماشین می کند و به مکان y می رود و از آنجا x را بدست می آورد و سپس مبلغ 3x برای برگشت هزینه می کند . حالا شما بگید x و y چین و شخص در این معامله چقدر سود کرده ! راهنمای : y سلمونیه ! اون شخصم من نیسم ! برای پیدا کردن x می تونید به پست قبلی مراجعه کنید !!
|
|
|
|
| |
| |
| |
یه هفتس می رسم خونه 8 ، 9 می شه!دسم درد نکنه با این ساعته خونه اومدنم حتی نگهبانمونم جوب سلاممو نمی ده! آخه بچه این چه ساعت خونه اومدنه! تا حالا کجاااا بودی؟!! برگرد برو همون جایی که بودی! خیلی سرم شلوغ شد یهوو ، کلاس زبان تازه شروع شده و مثلا خیلیم باید وقت روش بزارم(البته interchange و passage که از سنه ما گذشه! اینا یه دوره ها خاصه! ) ، خلاصه 3 روز در هفته گیره اونم تا برسم خونه می شه 8 ، بقیه روزام تا بیام به خورده فرمایشه بقیه برسم نصفه شب شده ! مثلا امروز به خاطر متلک های دوستان که مثلا می گفتن بیا برامون ریش گرو بزار یا مَردِ و سبیلش یا .... و همینطور تهدید بیش از اندازشون مبنی بر اینکه اگه یه فکری برا قیافت نکنی می ریم برات خواسگاری !! و مام که اصلا اصلا ابداااا فعلا قصد زن گرفتن نداریم (شرمنده ، البته اگه دختره خوبی باشه یه تجدید نظری می کنیم شما ناراحت نشو ) گفتیم بریم یه صفایی به خودمون بدیم بلکه از این قیافه دخترکشی در بیایم . هیچی بعده کار رفتم سلمونی ، 9 رسیدم خونه ، دیدم دوباره موچینم جا مونده (قبلا هم جا مونده بود که گفته بودم) ، حالا آراشگاهم دوووور نمی دونم تو این بی وقتی کی برم پس بگیرمش ! تا من باشم دیگه زیره باره تهدید و فشار نرم! بابا فوقش زن می گرفتی ایدز که نمی گرفتی !!
|
|
|
|
| |
| |
| |
نمی دونم تا حالا دکتر مغز و اعصاب رفتین یا نه ؟ (امیدوارم هیچ دکتری لازم نشه برین). من امروز اونجا رفتم ، دلیلشو بعد می گم اما الان می خوام در مورده مریضا اونجا بگم ، آدم یه کساییو می بینه جَوون که ام اس دارن ، یکم ناراخت کنندس ، البته من سعی می کنم ترحم نکنم اما آدم می گه قدر سلامتیمو بیشتر بدونم ، نفر قبله من که پیش دکتر بود و منم چون نفره بعد بودم داخل اتاق بودم یه دختر همسنه ساله خودم ، دکتر ازش پرسید دَرسِت تموم شد ؟ گف آره گف چی می خوندی؟ گف کامپیوتر ! فک کنم ام اس داشت که ظاهرا رَوَندشو کنترل کرده بودن و راضی بودن . دختر داش یکم توضیح می داد گف حدوده یه ماه پیشم خیلی عصبی شده بودم دکتر راهنمایی کرد که باید سعی کنی عصبی نشی !! خلاصه جای خوبی نیست فقط آدم می بینه می تونه بیشتر قدر سلامتیشو بدونه ، یکی با ویلچر میاد ، یکی از سر دارد داره ناله می کنه ، یکی تو حرف زدن مشکل داره و .... داشتم مقایسش می کردم با مریضا دکتر پوست که می رم ، یکی داره از بینی تازه عمل کردش حرف می زنه ، یکی خال دراورده ، یکی ابرو کاشته و .... اونجا همه فیــــت فیـــــت اما اینجا ..... . خدا کنه برا همه مریضیا زوتر دوا درمان قطعی کشف شه . اتفاقا من خودمم یه مدت پیشا سر یه جریانی رفته بودم مغز و اعصاب ، دکتر برام ام آر آی نوشت که چیزی نبود ، گف می خواسم بینم ام اس نداشته باشی . البته تقصیر خودمم هست چون تنهام می ترسم حواسم به خودم نباشه بعد از اون طرف بووم افتادم ! تا یه عطسه می کنم می پرم دکتر با آب و تاب تعریف می کنم اون بیچاره ها هم یا مجبورن آزمایش خون بنویسن ، یا ام آر آی یا عکس برداری یا .... . جریانه اینبار دکتر رفتنمم سر یه آمپول زدنی بود . واقعا دوسایی که از آمپول می ترسن حق دارن حق . من دو ماه پیش بعده تقریبا 8 سال شایدم بیشتر مجبور شدم آمپول بزنم اونم 3 تا !! البته اصلا اهله آمپول زدن نبودم و نیسم اما خب طوری شده بود که فقط داشتم می گفتم منو سوراخ سوراخ کنین اما خوب شم! ته جریان 3 تا آمپول زدم اما از اون موقع یه پاهام که توش دو تا آمپول زد یه تیکش تقریبا دایره به قطر 5 سانت بی حس شده ! الانم بعد دو ماه رفتیم مغز و اعصاب ، گف چیزی نیس و تحریک عصبیه ، قرص داد گف خوب نشدی بیا ! دعا کنید خووب شم ، دعا کنید همه خوب شن
|
|
|
|
| |
| |
| |
|
|
|
|
|
| |
| |
| |
خب یکم از مقاله و اتفاقات هفته پیش بگم . اینقد هفته پیش استرس داشتم که هیچ نشد بنویسیم . شنبه رفتم پیش استاد که اسلایدامو نشون بدم ، خیلی استاده خوبیه اما جدیدا رئیس گروه شده سرش خیلی شلوغه . گف من وقت ندارم اما به دانشجو دکترام می گم ، اونم می دونه چی به چیه، اون ببینه چی کار کردی . خدایی دانشجوشم خیلی وقت گذاشت یه دوساعتی داشتیم اسلایدا رو می دیدیم و سوالم می پرسید که اگه مثلا ازت اینو پرسیدن چی بگو و چی نگو . خیلی ترسناک بود مثلا می گف ممکنه یکی تمام کنفرانس خواب باشه بعد آخرش یهو پاشه بگه حالا اینی که شما گفتی مزیتش نسبت به اون روش سرکاری 1 و 2 چیه!؟ بعد تو اصلا اسمه روشه سرکاریو تا حالا نشنیدی (سر کاریه دیگه !!) اما نمی شه بگی نمی دونم و بررسی نشده و ... باید بگی روشه من بهتره و سریع تره و ... . دانشجو دکترا ِ می گف می خوام بدترین وضعیتو برات شرح بدم و هی سوال می پرسید منم هی نمی تونسم جواب بدم! آخه اونم از یه پشه ای مثه من انتظاره گوش کبابی داشتا ! آخه من اینکاره نبودم من اصلا درووووغ بلت نیسم بگم تهش حسااابی ترسیدم در واقع در بهترین حالتم به بـَع بـَع کردن میوفتادم چه برسه بخواد حالتا بدی رخ بده . یه شنبه یکم به اسلایدام ور رفتم که پرِ داغوون بود و دوشنبه رفتم پیش استاد . چون مقالم فارسی بود اسلایدامم باید فارسی می بود تو اسلایدام کلمه خصیصه رو خیلی استفاده کرده بودم (از خصوصیت میاد)، استادمم 3 ، 4 ساله ایران اومده و خیلی آدمه ساده ایه و فک کنم تو خونه هم با بچه هاش انگلیسی صحبت می کنن چون هنوز زیاد مسلط نیست (البته اصلا کلاس و افه نیست) کلمه خصیصه رو که دید گف خانم خصیصه رو درس نوشتی ! مگه به آدمی که پول خرج نمی کنه نمی گن !! ای بابا!! استاد اون آدمه آخه تو اسلایدا من چه کار می کنه! گفتم منظورم خصوصیته! این کلمه خصیصه رو همون دانشجو دکترا گف بنویس خودمم بش گفتم خوشم نمیاد انگار از خساست میاد اما کلمه بهتری پیدا نشد ! خلاصه داشتم از استاد می گفتم ، کلا استاد خیلی از این سوتیا داده و فک کنم هنوز می ده مثلا یه بار خوندم (تو مجله دانشگامون که سوتیا رو توش می نویسن!) استاد گفته بچه ها معنی cause and effect چیه ؟ بچه ها گفتن علت و معلول ، استادم گفته نــــــه معلول که آدمیه که نمی تونه حرکت کنه !! خیلی آدم ساده و بی شیله پیله ای و هر چی تو دلشه می گه! آقا از بحث منحرف شدیما ، استاد اسلایدارو دید و گف خوبه .بش گفتم اگه می خواین اسم دانشجو دکترام بنویسم و آخه خیلی وقت گذاشت ، من خودم کلهم دو ساعت رو مقاله کار نکرده بودم حالا این بیشتر 2 ساعت اسلاید دید (راسش گفتم حالا که قراره تِر بزنم و اسم استاد و دانشگاهم که زیرشه ، بزا هر کی سر رام میاد اسمش بیاد جمیعا خراب کنیم و فقط من نباشم !). استاد گف نه نمی خواد ارسال اولیه مهم بود و این پاور پوینتا مهم نیس ! خلاصه استاد گف اسلایدا خوبه بی خیالشون شدم و یکم تمرینه ارائه دادن کردم . ارائمو بگو ، یه جمله هام این بود "جذر مجموعِ توان دو تفاضل مقدار خصیصه های نظیر به نظیر"!! آخه تا بیای این جمله رو بگی که صد تا پشت وارو زدی بچه ! بهرحال مقاله رو با همه ترس و لرز با چن تا قرص زیر زبونی دادیم رف ، خدا رو شکر چیزه خاصی نپرسیدن، حدود 30 نفر سر ارائه من بودن (آخه همزمان چن تا ارائه با هم برگزار می شد) فقط یکی یه سوالی پرسید که با استفاده از اصله پیچوندن جوابشو دادم . اما خیلی حرصم گرف از برگزار کننده ها ، خدا تومن پول گرفتن اما جا برا خواب ندادن! مجبور شدم برم خوابگا پیش یه دوسام که همون دانشگا درس می خونه . جا داره اینجا اسمه دانشگاهو ببرم تا حالشون جا بیاد ! این همه پول گرفتن فقط برا یه سرتیفیکیت (certificate!)جعلی ! به قوله استادمون اونا که اینجا میان ما باید هم جا بدیم و هم خوب بگردونیمشون ! آخرشم پیف و پوووفشون برقراره! بعد اونا انتظار داشتن من کارتن خواب شم !!
|
|
|
|
| |
| |
| |
یه مدته دوباره بحث انتخابات تو بلاگای بلاگفایی داغ شده . من قبلا یه بار اونم همینجوری دس گرمی تو یه انتخاباتی شرکت کردم الانم شعارا انتخاباتیم هموناس هر چن می دونم برا قهرمانی باید شعارا و حرفا رو بیشتر کرد اما فعلا حسه لاف زدن نداریم .امروز آخر هفته و طبقه معمول آخره هفته ها . حال ندارم تعریف کنم . خب به یه مسابقه دعوت شدم از طرفه امین که اگه نامرئی بودم چه کار می کردم . من اگه نامرئی بودم احتمالا یعنی حتما با اولین پروازی که می شد می رفتم پیش خونواده و بعدم کارا اقامتمو درس می کردم تا وقتی مرئی شدم غیر قانونی نباشم بعد از اون اگه هنوز نامرئی بودم یه چن تا کاره دیگه هم می کردم اما فعلا نمی دونم چه کار ! اما مطمئنم از ترس اینکه هر آن ممکنه مرئی بشم اولین کار همون کارو می کردم .
خب دوستان هر کس تو این بازی شرکت نکرده و دوس داره شرکت کنه بازی کنه .
|
|
|
|
| |
| |
| |
سرورقی : از همه دوستانی که برام دعا کردن خیلی خیلی خیلی ممنون . به سلامتی برگشتم
الان ساعت 11.50 دقیقه نصفه شبه و حدوده 1 ساعتی می شه رسیدم . خیلی می دوسم از کنفرانس و اتفاقا قبل و بعدش بگم اما یه ماجرا دیگه در حواشی مقاله پیش اومد که فعلا می خوام اونو بگم . دیروز صُب سر کار داشتم آخرین تلاشمو برا اسلایدا می کردم(ظهر قرار بود حرکت کنم) کلا یه هفته ای بود سر کار ، فقط کارا مقاله رو می کردم . خلاصه گیر اسلایدا بودم ، یهو گفتم بزا اسممو یه گوگل کنم بینم در چه حد معروفم ، بالاخره هر چی نباشه ما مثلا یه مقاله دادیم و باید حسابی معروف شده باشیم (آیکن یه متوهم در اوووووج توهم!) گوگلیدم و در بین صدها و هزاران سایتی که اسمم توش بود یه سایتی بود که نوشته بود "اسامی برندگان مسابقه .... " .اسم منم توش بود!! مسابقه حدودا ماله 5 ماه پیش بود که شرکت کرده بودم البته مسابقه خاصی نبود و حدسی بود ، دیگه بیشتر توضیح بدم لو می رم کیم آخه هم مسابقه معروف بود هم سایته ، سایته معروفیه ، منم که حسابی معروف یکم بیشتر توضیح بدم می فهمین من هدیه تهرانیم . خلاصه من برنده شدم و خبر ندارم!! اسلاید مسلاید تعطیل ، اول بقیه اعضای خونواده رو گوگلیدم که یه دفعه جایزه ای چیزی کسی نبرده باشه و بی خبر از دسمون بره ، اما انگار کسی نبود ! بعدم گوشیمو برداشتم و شروع کردم به زنگیدن به شماره ای که داده بودن ، اما مگه می گرف! تا ظهر که داشم می رفتم ترمینال همش داشتم می زنگیدم تو اتوبوسم همینطور ، یا می گف مشغوله ، یا می گف کلیه راهها به مسیر مورد نظر اشغاله ، یا می گف شماره در شبکه موجود نیس مجدد شماره گیری نکنید!! اما من که از رو نمی رفتم بالاخره 8 شب تونسم بگیرم ، اپراتور برداش گفتم برا جایزم زنگیدم گف خانم 8 صُب تا 5 عصر! حالا فردا ارائه مقالمه اصلا ولش کرده بودم و همه فکرم تو جایزه بودم!! صُب دوباره بشون زنگیدم اپراتور گف به شماره .... بزنگ . هر چی زنگ زدم کسی بر نمی داش . فعلا بی خی شدم گفتم برم یکم رو اسلایدا بینم چی چی به کجاس . خلاصه بعد ارائه مقاله با یه سری دوسام را افتادیم بیایم ترمینال آرژانتین ، تو مسیر تو یه اتوبوسی نشسه بودیم من دوباره زنگ زدم یه خانمی برداش ، جریانو براش گفتم یه دفعه دیدم بچه ها دارن صدام می کنن که اینجا باید پیاده شیم اینقد هول کردم به خانمه گفتم گووشی دستتون الان دوباره زنگ می زنم و تلفنو قطع کردم ! (آخه نمی خواسم بچه ها چیزی بفهمن ، یعنی چیزی نبود که بفهمن ) از اتوبوس پیاده شدم و دوباره زنگ زدم ، گف 10 دیقه دیگه بزن ، آرژانتین رسیده بودیم که دوباره زنگ زدم خانمه گف شما یه تلفن بده مسئولا اون بخش نیسن باید ببینیم جایزه اصلا بعده 6 ماه به شما تعلق می گیره یا نه؟!!! منم گفتم بی خود مگه با ایمیلی چیزی خبر دادن ، یا مگه به کسی بخشیدن سهمه منو؟! جایزه ماله منه حالا 100 سال دیگه شاید بخوام بیام دنبالش ! آخرشم پرسیدم حالا جایزه چی هست ! گف نمی دونم شنبه باتون تماس می گیریم . فقط کافیه جایزمو هاپولی کنن ، لــــهــــن . اما اصلا فک نمی کردم اینقد خوش شانس باشم ، فک کنین بدون هیچ پول و پارتی بازی از بین بیشتر از 500 نفر که جوابه درس دادن 5 نفر می خواسن که منم جزشون بودم ! من مطمئنم با کمی تلاش می تونم تو قرعه کشیا بزرگتر قهرمان شم ! ایشالا امسال برا لاتاری گرین کارت قبول شم 
|
|
|
|
| |
| |
| |
متاسفانه و بدبختانه دارم به زمانه ارائه مقالم نزدیک می شم . استرسم یکم بالاس می دونید یکم بیشتر از یکم بالاس ، در واقع منظورم اینه که وحــــشـــتـــنـــاکـــــه . تو رو خداا برام خیلی دعا کنید سفره ، گوسفند ، شتر ، آش ، شله زرد و .... هر نوع نذری پذیرفته می شه . یکم دیگه باید عازم تهران بشم ، می دونین که می گن سوغات تهران خاویار ، زعفرون ، طلا و تراولِ درشت و .... این چیزاس . دعا کنید صحیح و سالم بر گردم برا همه از تمام نمونه ها سوغاتو میارم . خداااا سفرِ آخرتم نباشه . خووبه یه کنفرانسه پوس تخمه داخلی می خوام برم اینقد کولی بازی درمیارم ، یه همکارام همین دیروز خدافظی کرد بره یه کنفرانسه خارجی . استرس اونم دارم که چه جور آخه می خواد انگلیسی ارائه بده؟!! استرسه خودمم که هست . خلاصه اگه عمری باشه آخر هفته بر می گردم . یه هفته ای می شه درس حسابی نتونسم به دوستان سر بزنم . الانم بعده دو روز اومدم کامنتا رو تایید کردم . دعا کنید خوب ارائه بدم ایشالا برگشتم سراغه همه با سوغاتیا میام
|
|
|
|
| |
| |
| |
امرو دختر عمم اینا اومدن خونم . از آخر هفته ها خوشم نمیاد یا گیر خرید و کارم یا دلهره اومدن کسیو دارم ، یکی که بیاد به هیچ کارم نمی رسم ، گردگیری ، نظافت ، جارو و..... . خب خیلی سخته دس تنها در طوله هفته سر کار باشی و آخر هفته مهمون سرت خراب شه . بچه هاشم (یکی دو سال کوچیکتر یکی همسنه من) هر دو اشکال زبان داشتن زبانا صفره صفر. آخه من چی یادشون بدم!! is ، are اینام نمیدونن . من باید چه کار کنم ؟ نهار کله پاچه اورده بودن . تموم زندگانیم پاچوله ای شد . آخه این چیه کثیف کاری . موقع غذا خودن گفتم په کسی چشمه کله رو نمی خوره؟ دختر عمم گف می گن کسی که برادر داره نباید چشم بخوره گف از خوده کله پاچه ایم بپرسی می گن!! چــــــی ! عجب خرافات مسخره ای!! ما که درس می کردیم هم مامانم می خورد هم بابام دو تاشونم برادر داشتن ما بچه ها نمی خوردیم که برادرم نداشیم! بعد دختر عمم به پسرش می گف بخوره اما دخترش چون برادر داشت نمی شد بخوره ! آدم یه چیزایی می شنوه مردم سرش معطلن می مونه . مطمئنم این حرفه مسخره رو اولین بار یه تک پسری زده که خواهراش نخورن . اصلا حالا که اینطوره و مالیاتم نداره منم می گم هر کی چشم بخوره چشم نمی خوره
|
|
|
|
| |
| |
| |
سرورقی : دوستان لطف کردن و گفتن سیاسی ننویسم و همون دمپاییو جارو خاک اندازو بنویسم سنگین تره ! بابا خو من تازه کارم یکم فرصت بدین یه تحلیل گره سیاسی توووپی می شما وگرنه می رم مفسده اقتصادی می شم D: . حالا فعلا می ریم سر زندگی خودمون . توضیح : اسامی زیر مستعارند.امرو باز یه روز تعطیلی بود و طبق آخر هفته ها نوبته آژانس سواری . اول می خواسم جوابه آزمایشه خونو که هفته پیش دادم بگیرم . بعدشم می خواسم بانک برم و بعدم خریدو .... . به محضه اینکه سوار آژانس شدم دیدم اِی وای هیچ مدرک شناسای برا بانک همرام نیس هر چن تا حالا نخواسه بودن اما معمولا یه کارت شناسایی همرام می زارم . تو راه یادم اومد واای خدا اصلا کارتمو که می خواسم پول از توش بردارم همرام نیوردم !! فقط دو تا دفترچه همرام بود که اونام که می دونسم زیاد ندارن . رسیدم بیمارسان رفتم برا جوابم . یادم اومد نتیجه بقیه آزمایشا همرام نیست (تست ریه ، بینایی و شنوایی و ...) ! قربونه حافظه هویج! چون این آزمایشا برا کار بود باید جوابه همه همرام بود تا دکتره می دید و نظر می داد. فقط جواب خونو گرفتم و حالا هفته دیگه باید همشو ببرم . برا یه کار صد دفعه باید یه جا برم! از بیمارسان اومدم بیرون ، زنگ زدم دختر عمم . آخه از دیشب تا صب کلی زنگ زده بود، منم تلفنو کشیدم و گوشیمم خاموش کردم (معمولا کاره آخره هفته هام همینه وگرنه باید پاشم برم خونشون با این همه کار و گرفتاری!) دیدم خیلی زنگ و اس ام اس داره می ده که کجایی و چرا بر نمی داری . زنگ زدم گف بیا اینجا هم یه کاره خصوصی دارم هم بیا سامی اشکاله زبان داره (سامی پسرشه که دو سال از من کوچیکتره) . گفتم نه خیلی کار دارم خسه هم هسم و .... خلاصه بعدِ 10 دیقه از بس گف کاره خصوصی دارم قبول کردم . بعده بانک یکم تو بازار چرخیدم و یه جف کفشم خریدم و یه چیم خوردم و رفتم طرفه خونشون . اول اشکالا زبانه سامیو رفع کردم و بعد سریع اومدم پرسیدم خب حالا کاره خصوصیتونو بگین و تا کم کم برم ، گف زری حمومه (زری دخترشه همسنه منه) بزار بیاد می گم . خلاصه دراومد ، رفتیم تو اتاق و بعدِ یکم مسخره بازی رسیدیم سر اصله مطلب که خلاصش اینه ، یه مامانی تو محوطه ما از من خوشش اومده و نمی دونسه به کی بگه و به یه همسایه هامون گفته ، همسایمونم شماره دختر عممو داشته بشون زنگ می زنه و .... . دختر عمم گف یه خانمی دو سه شب پیش نیمد دمه خونت بگه منزله فلانی ؟ وااای یادم اومد ، یه خانمی بود منزله یکیو گف ، منم گفتم من تازه اومدم نمی دونم قبلا کی بوده ولی الان نیسن خانمه هم خنده کنان رف! گفتم خوب که یه فحشی بش ندادم ، عجیب بود اینقد خوشحال رف ! دختر عمم گف خب اون مادره دوماده ! تو رو خدا می بینید عجب مردم آزارایی پیدا می شن ، الکی زنگ می زنن و حرف می زنن ، خوبه نپرسید ساعت چنده! برو بابا من که فعلا بچم . اصلا مامانم اینا بفهمن چی می گن!! دورا دور نفلم می کنن !! نـــــه نمی شه ! حالا فعلا تصمیم گرفتم برا اینکه یکم سر به سر مامانمو خواهرام بزارم بگم آره بلیط و لباس بگیرین ، عـــروسی افتادین !
|
|
|
|
| |
| |
| |
بالاخره این انتخابات امریکام تمام و نتیجه ها معلوم شد . آدم که تو عمقش بره خیلی انتخابات جالبیه ، بشتر یه سال چقد اینور اونور می چرخن و خودشونو معرفی می کنن و اهدافشون و .... . . حالا بخوایم با انتصابات خودمون مقایسش کنیم! یکی می گه خواب دیدم که خوده آقا ازم خواست شرکت کنم پس دلیل عقلانی محکمی برای حضور در انتخابات دارم . اون یکی مشغوله استخاره کردن و دلیله محکم شرعی برا حضورش همینه. یکی اونور داره تاس می ندازه جفت شیــــــش پس شرکت مــــی کنم . اینور مردم دارن به یکی التماس می کنن ، جناب نمی دونه میاد نمیاد ، مردم امضا جم می کنن ، اونور مادر عروس می گه .... و خب فعلا ماجرا همینه تا آخرین روزه ثبت نام برا انتصابات . بعد از ثبت نام یه سری توسط قیل تر حذف می شن . بعد بزرگترا میانجیگری می کنن نــه حالا اینام بازی بدین . چن روز قبله انتصابات نتیجه نهایی کاندیداها در میاد و امت با آگاهیه تمام می رن برا مشت زنی به دهان استکبار ! اینی که این امریکایی داشتن انتخابات بود ماله مام اسمش انتخاباته! اونا حتی هدفاشونم جالبه ، اکثرش رو موضوعه اقتصادی بود یعنی مشکلو می دونن ، بعد اینجا یکی می خواد انقلابو صادر کنه ، یکی می گه آزادی ، یکی می گه برگشت به 1400 سال پیش و ..........و ..........و..........و....... (تو این نقطه چینا دنباله مسائل اقتصادی برا ایران نباشین ، نقطه چین دیگه مربوط می شه به وضعه فلسطین و عراق و سایر کشورهای دوست و برادر ). خلاصه مام اینجا هم هدف داریم هم انتخابات مثه اونا ! اما این کجا و آن کجا!
|
|
|
|
| |
| |
| |
جالب بود امروز اکثر خبرا یعنی واقعا اکثرشونا در مورد استیضاح و برکناری کردان بود شاید تنها خبری بود که می تونس اتفاق بیوفته و توجّها رو از انتخابات امریکا (که بحثش اینجا داغتره اونجاس) به خودش جلب کنه . امروز یه جمله خیلی قشنگ خوندم : چرا دکتر اوباما نداریم ولی دکتر قالیباف و رضایی و کردان و ... داریم؟!! واقعا چرا؟ چرا وقتی اونا یکیشون ، حالا هر مقامی چه رئیس جمهور چه هر کی ، خطا می کنه مثه بقیه می ره دادگاه و توضیح می ده و اگه لازمه محاکمه می شه اما اینجا اگه معلوم شه یکی کاری کرده و فیلمشم هر ننه قمری دیده باشه همه میان حمایتش می کنن و توجیه می کنن که فیلم کاره استکبار و داریم با این کارمون به دشمن کمک می کنیم و برا اینکه مشت محکمی به دهنشون بزنیم پست طرفو بالاتر می بریم همین می شه که یه دفعه طرف با سیکل نداشته می شه دکتر . دیگه این مدت اینقد در مورده این آقای وزیر چیز خوندم که من داشتم از خجالت می مردم ، مثه اظهاره نظر مادرش ، عکسش تو اکسفورد ، خاطرش از اکسفورد ، اضافه شدنه اسمش به دیکشنری اکسفورد و .... . هر چن من فک کنم رف کنار یا کنار گذاشتنش چون قوله بیشتر و بهترشو بش دادن . ار فردا می بینی پسترا تبلیغاتیش برا ریاست جمهوری در میاد 
پاورقی : دیر تش باد
توانست به جمع ۱۱ وبلاگ برتر پنجمین دوره رقابت های مسابقه وبلاگ نوسی
دویچه وله آلمان راه یابد .دیر تش باد تنها وبلاگ فارسی است که توانسته به
جمع بهترین وبلاگ ها را یابد. برای رای دادن اینجا برید .
|
|
|
|
| |
| |
| |
امرو زنگ زدم مرکز مشاوره دانشگاه که یه سر برا مشاوره برم .آخه برا مقالم می ترسم ،حیفه نتونم ارائه اش بدم . زنگیدم ، منشی پرسید مشاور برا چه کاری می خواید؟ درسی ، ازدواج و .... . چـــــــــی !!!! خانم من دارم باتون در مورده یه مسئله حیاتیو جدی حرف می زنم بعد می گی ازدواج !! نه خیر کاره درسی دارم . گف تشریف بیارین آقای دکتر .... هستن . تقریبا 10.45 اونجا بودم رفتم پذیرش گف اتاقشون جلوتره . گفتم ويزيتی چیزی ؟! گف نه ! اِاِاِ اگه می دونسم مفته که هر روز یه سر بتون می زدم ! درِ اتاقه باز بود کسی توش نبود . یکم بعد آقای دکتر اومد و منم سلام نکرده رفتم سر اصله مطلب که آره من یه مقاله باید ارائه بدم می ترسم و .... . دکتر گف الان ساعت 10.55 دیقس و 11 یکی قراره بیاد !! وااای چقد ضایع شدم . رفتیم تو اتاقه پذیرش منشیه دفترو دید گف بله ساعت 11 یکی میاد . بگو می مردی زوتر می گفتی که ضایع نمی شدم ! خوده پذیرشیه منو فرستاده ، حالا میگه آره 11 یکی میاد و بعدم گف شما ساعت 3 بیا .ساعت 3 با کمی معطلی رفتم داخل . جریانو برا دُکی گفتم . اونم مثلا یه تکنیکا و راهایی گف که آدمو آروم کنه . یه تمریناشو اونجا انجام دادیم . تمرین ریلکسیشن و مدیتیشن . انقباض و انبساط عضلات بود . در حالت کاملا ریلکس رو صندلی نشسه بودم و چشام بسه بعد دکتر مثلا می گف پنجه پای راس منقبظ کن ، محکم فشار بده ، خب حالا آروووم ولش کن ، آراووووووومه آروم ، رهــــــــاااای رها . خندم می گرف هی این چیزا رو می گف . همه قسمتا بدن همین کارو کرد و بعدم همه بدن با هم ، بعدم حس گرفتم تو پارک قدم می زنم ، آخرم گف حالا با شمارش من بر می گردیم به اتاقه مشاوره . هر چن من همچین حسّه خاصیم نگرفته بودم و تو همون اتاق بودم آخه وسطه تمرکزم یا تلفن زنگ می خورد یا یکی بدون در زدنی چیزی درو باز می کرد ، منم رو به رو در بودم و استرس می گرفتم که عجب صحنه ای طرف دیدا ، من رو صندلی لم داده و چشا بسه و دکی روبه روم . خلاصه تمرینه خیلی دنگ و فنگ داش. اگه بشه از امشب خودم انجام بدم . گف اگه باز خوب نشدی بیا بینم چی می شه و اگه دیدیم خیلی وضع بده قبله کنفرانس یه قرصه نمی دونم چی چی بدیم بخوری . این قرصا روانپزشکیم که همه خواب آور ، می بینی رفتم رو سِن دارم چرت می زنم ! گف نباید انتظار داشه باشی مثه یه سخنرانه 20 ساله راحت باشی و من خودم باره اولی که می خواسم برم درس بدم یکی فهمید باره اولمه و بم گف حتما یه میزی ، دیواری چیزیو بگیر که نیوفتی! گفتم دستت درد نکنه دکی جوون اینقد منو دلداری می دی که اگه غش کردم ناراحت نشم وبگم عادیه ! حالا من نمی دونم کلا این رلکسیشن ومدیتیشن و این به درده کار من می خوره یا نه تلقینه الکیه !! مثه یارو هس می ره چشم پزشکی می گه چشام هیجا رو نمی بینه بعد یه عینکه بی شیشه بش می دن می گه آهـــااا حالا خوب شد! نکنه نقله من شده باشه!!
|
|
|
|
| |
| |
| |
قربونه این محققین برم مـــن . طبق گزارش ایسنا کارشناسان در آخرین بررسیا گفتن که پشت کامپیوتر بشینید تا جوون بمونید ! در ادامه خبرم دلیله اینو تابش پرتو های LED گفته . خبره باحالیه اما سانسور داره . ادامه خبرو من براتون می گم : طبق این پژوهش ها و بر اساس نظره کارشناسان پس از این یکی از معیارهای انتخاب همسر اینه که شخص مهندس کامپیوتر باشه اونم نه هر جوریش فقط نرم افزار که از صب تا شب پشت کامپیوتره و حسابی حاله این LED ها رو می بره . کارشناسان این معیار را برای کاهش هزینه های سال های نه چندان دور و برای جلوگیری از خرج های بوتاکس ، لیفتینگ ، کاشت مو و ناخن و مژه و ابرو و .... واجب می دانند . حالا خود دانید ، من نظر کارشناسیشم براتون گفتم . مطمئن باشین یه بوزینه ای که کامپیوتر خونده چن سال دیگه همچین دختر 14 ساله بشه ، به این میگن سرمایه گذاری بلند مدت ، بابا آینده نگر باشین .حالا یه خاطره : این خبرو خوندم چون LED داش یادم به دیود افتاد و یه خاطره از زمانا دور . اول یا دوم راهنمایی بودم که اولین بار اسم دیود و دیدم ، اونم تو امتحانه حرفه و فن بود . امتحانا بشون می گفتن طرح غنی سازی . کشوری بود و خیــــــلی سخت . بمون وسیله داده بودن آزمایش کنیم انگار . بعد نوشته بودن با دیود فلان کارو بکنید . حالا من دیود رو دیوید ( David-مثه دیوید بکهام) می خوندم و همش فکری بودم آخه دیوید چه کارس دیگه !! خلاصه ما که تا آخره امتحان نفهمیدیم چی به چیه ! اما واقعا از یه بچه راهنمایی چه انتظارا دارن . فک کنم بعدا بساط این غنی سازیا برچیده شد آخه با این امتحانا غنی شده بچه ها از سوء نمره تلف می شدن .پاورقی : خاطره منحرفتون نکنه ، نظره کارشناسا رو بچسبین
|
|
|
|
| |
| |
| |
|
|
|
|
|
| |
| |
| |
این دردسرا خونه جدید تموم نمی شه . پر سوسکه ، روزی نیس که پاشم و چن تا سوسک مرده نبینم .بعضی وقتام زنده . مثلا خیلی خونه ها مورچه ها صف بسن ، اینجا همون وضع با سوسکاس . البته دیگه پوستم کلفت شده ، قبلا اگه می خواسم دس به حشره کش بزنم که عکسه سوسک روش بود باید اول دسکش یه بار مصرف می پوشیدم ، کارم که تموم شد دسکشو می سوزوندم و بعدم حموم می رفتم ، اما الان کار از این چیزا گذشته اگه دسم بند باشه جنازه سوسکو با دهن بر می دارم !!مشکله بعدی پایین بردن آشغالاس . قبلا همکف بودم راحت بود اما الان باید سه طبقه آشغال پایین ببرم البته با آسانسور می برم اما بهر حال تو راه خیلی ممکنه یکیو ببینم مثلا طرف سواره آسانسوره یا داره پیاده می شه یا سوار می شه ، بعد من با کیسه آشغال ! امرو که دیگه از حواسه جم کیسه آشغالیو گرفتم دسم ، درو قفل کردم ، 4 قدم برداشم ، پامو نگا کردم دیدم واااای خدااا دمپای روفرشیا صورتی جیــــــــغـــمو پوشیدم! اون وسط خودمو قاطی آشغالا کردم و چپیدم تو خونه ! خلاصه کفش پوشیدم ، دمه آسانسور پسر همسایه روبروییمو دیدم . حالا فک کنین اگه این یه دیقه زوتر می رسید یا من دیرتر با دمپاییا رفته بودم حتما منو می دید البته اصلا پسر بودن طرف مطرح نیس با اون وضعه من اگه پیرزنه همسایه هم منو می دید شرفم سوووراخ بود . یه دمپاییا جواااااااااااااتی . حالا هر دفعه یکی منو با آشغال ببینه این تیپم! با کیسه آشغالی زیره سوال می ره .
پاورقی : راسی امروز روز گرامی داشت و بزرگداشت مقام دختران بودا . ایشالا فرهنگ سازی بشه مثه روز زن که همه طلا فروشیا آدم می قله ، برا این روزم طلا فروشیا ، نمایشگا ماشینا ، آژانس مسکنا آدم بقله
|
|
|
|
| |
| |
| |
|
|
|
|
|
| |
| |
| |
|
یه میله قشنگ :
اصل شعر چنین است
آنکس که بداند و بداند که بداند اسب خرد از گنبد گردون بجهاند آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند آنکس که نداند و نداند که نداند در جهل مرکب ابدالدهر بماند
***************************
درکشورما وضع چنین است بدانید
آنکس که بداند و بداند که بداند باید برود غازبه کنجی بچراند آنکس که بداند و نداند که بداند بهتر برود خویش به گوری بتپاند آنکس که نداند و بداند که نداند با پارتی و پول خر خویش براند آنکس که نداند و نداند که نداند برپست ریاست ابدالدهر بماند
|
|
|
|
| |
| |
| |
امرو بالاخره به ضرب و زور بام قرارداد بستن . من اصلا دوس نداشتم قرار داد ببندم و متعهد باشم . الانم گفتم یه روز در هفته کمتر میام ، دو روز آخره هفته هم که تعطیلم مثلا بشینم زبان بخونم . هر چن بیشتر تعطیلات همش بدو بدو خرید و بانک و بشور بساب و ... . دیگه هیچیش به زبان نمی رسه . بعضی وقتا ناراحت می شم کسی سر کار موقعیته منو نمی دونه بعد مثلا می گم می خوام یکم کمتر بیام بشینم زبان بخونم ، مدیرمون میگه مگه زبان خوندن چقد وقت می بره الان که سرتون خلوته اینو بگین بعد که تو زندگی اومدین چی می گین !! به مصیبت قبول کرد یه روز کمتر بیام که خودم گفتم ترجیح دادم دو تا نصفه روز نیام. حالا همه فک می کنن می خوام چی کار کنم در صورتی که همش صرفه دوندگی می شه. خلاصه من که از همون اول نمی خواسم قرارداد ببندم . اون از اولش که همه گزینش رفته بودن و من هی می دوندمشون ، بعد می گفتن مدرک لیسانستو بیار ، نمی رفتم دنباله کارا فارغ التحصیلیم . تازه هفته پیش از بس غر زدن رفتم دنباله تسویه حساب و مدرک . تو رو خدا لیسانس بعد از 6 سال . قراردادمونم کلی وقت بود آماده بود نمی رفتم امضا کنم و بشون گفتم من بیمه نمی خوام و قرارداده ساعتی می خوام و ... هی می گن مشکلت چیه ؟ آخه کیه که بیمه نخواد؟؟ مردم از خداشونه و ... . آآآههه! همش تو کار و زندگی آدم دخالت می کنن و نمی زارن من به کارام برسم! حالا من نمی دونم من درست زمانمو هَندِل (اثراته زبانه !) نمی کنم یا واقعا حق دارم!
|
|
|
|
| |
| |
| |
امروز برا خرید مبل با دوسم رفتم بازار .بعد از کار اداره تلفن زدم آژانس و تو ماشین که نشسم فوری حلقه دسم کردم چون به نظرم ضایع بود دو تا دختر بچه ! بخوان برن برا مبل خریدن آخه تعریف از خود نباشه سنم کم می زنه ، به قوله گفتنی خووب موندم . برا اینکه فروشنده ها فک نکنن من بچم و گفتم از راه مهدکودک یه سرم به بازار مبل بزنم یه رینگ انداختم تو دسم که یعنی آقا مام بـــلــــــه (راسش خودمم داش با راینگه حالم بد می شد اما مجبور بودم !) . تقریبا همون اولا بازار مبلیا یه نمونه که تو نظرم بود دیدم و رفتیم یکم چونه زدیم و بعد گفتیم یه چرخی بزنیم و بر می گردیم . جاها دیگه هم دیدیم اما اولیه خیلی بیشتر به دلم بود . هر جام می رفتیم حواسم بود که حلقم خوووووب تو چشه طرف باشه فک نکنه من الکیم . اما جالبیش اینه با این همه فیلمی که بازی کردم باز چن نفر گفتن این مبله برا خونه دانشجوی خوبه! دِ آخه کی دانشجو بود؟ ؟! منم گفتم من دانشجو نیــــــــــــــسم من مهندسه مملکتم . اما حسابی به خودم امیدوار شدم ، اصلا به سنم نمیاد که خدای نکرده حلقهه جدی باشه . خلاصه بازارو چرخیدیم و نتیجه گرفتیم برگردیم سر جا اولمون . برگشتیم دوباره چک و چونه زدیم منم می گفتم آقا منم جا دخترتون تخفیف بدین نداریم و جوونیم و بی پولیم . به زور 30 تومن کم کرد . وقتی یارو می خواس فاکتور کنه آدرسو که پرسید گفتم بلوک E ،اول نوشت A . گفتم A نـــه !! بلووکـــه E! تهش نتونس و بعد فارسیشو نوشت ! رنگ مبله هم نتونسیم انتخاب کنیم و مرده آدرس یه پارچه فروشی رو داد که بریم اونجا رنگا و طرحا پارچه ها رو ببینیم. فک کنم بیشتره یه ساعتم اونجا بودیم آخرشم به نتیجه قطعی نرسیدیم . آخه مسئله اینه که هر کی می خواد مبل بگیره نگا می کنه دکوره خونش چیه ! بعد من اینجا فعلا نه دکوری هست نه قالی نه تابلو و نه هیچی ! حالابعدم باید برا قالی برم . اما برا مبل بین زرشکی ، قهوه ای کمرنگ، شکلاتی ، بنفش و .... هر کردوم از نوع ساده و طرح دار موندم ! آخه نمی دونم منی که فعلا هیچی درس حسابی تو خونم نیس رنگه مبلو با رنگه صورته خودم سِت کنم!! پاورقی 1: عنوان پست کاملا بی ربط بود پاورقی 2: پارچه هایی که دیدیم عکسشون این و اینه ! کسی نظری نداره!
|
|
|
|
| |
| |
| |
یه پستی از یه دوستا بلاگی داشتم می خوندم بعد اسمه یه ماشین توش اومده بود . حالا منم دارم هی فک می کنم این چه ماشینیه! بعد کلی که مخمو پیاده کردم یادم اومد که من به خاطر سوتیایی که تا حالا دادم با خودم قرار گذاشه بودم اصلا دنباله اسم ماشینا نباشم :با یه سری بچه ها می خواسیم آژانس بگیریم . یکی زنگ زد ماشین گرف . یه مدت که گذشت خبری از ماشین نشد! من زنگ زدم آقا چی شد فرستادین . گف بله خانم یه پراید 141 امده . قطع کردم به بچه ها می گم مثکه یه ماشینی فرستاده شمارش 141 داره ! ببینید پرایدا اینجا هیچکدوم شمارشون 141 نیست !! عکس العمله بچه ها رو نگم بهتره! یه دفعه دیگه باز می خواسیم با دوستان آژانس بگیریم من زنگ زدم که بگم ماشین می خوایم . آژانسیه گف باشه خانم یه ماشینه روا می فرسم براتون . (من) چـــــی؟! رووبا؟! (آژانس) روووووووووواااااااا (من) رو واز!(حالا همش تو این فکر بودم که تو این شبی می خواد ماشینه رو باز بفرسه ما یخ می زنیم!!) خلاصه بعده کلی کَل کَل فهمیدم نمی فهمم چی می گه . قطع کردم به دوسام می گم مثکه می گه یه ماشینه روباز می فرسم! گف رواز اما منظورش روبازه حتما !! بازم عکس العمله دوسان ... . باور کنید این اتفاقات مربوط به دورانه طوفولیتم نیست و در عرضه همین یه ماهه اتفاق افتاده . منم گفتم اصلا به من چه آژانس چه سه پاچه ای می فرسه !! خیلی ماشین حالیم می شه هی منو به جونه آژانسیا می ندازن ! ما بی خیاله ماشین شناسی شدیم . خلاصه که من در حدیم که حتی بعضی وقتا به گربه هم می گم در بست !
|
|
|
|
| |
| |
| |
وااای چرا این اسباب کشی من تموم نمی شه بابا اگه اسباب کشی برا آخرتم بود تا حالا صد باره تموم شده بود اما من هنوز گیرشم ، یه پام طبقه پایینه یه پام بالا . دیشب یخچاله جدیدمو روشن کردم و امروز دو دفعه خرت و پرتا یخچال فریزر پایینو اوردم بالا هنوزم کلیش مونده ، ظرفامم هنوز یه سریاش پایینه ، کلی کتاب و جزوره و برگه هم طبقه پایین ریخته که نمی دونم می خوامشون یا نه (البته گفتم که خیلیاشو کارگر اورد بالا اما اینا رو خودم باید بینم می خوامشون یا نه) . 3 ساعت پیش رفته بودم پایین ببینم چیا اضافن بریزمشون. خیلی خسته شدم جونم در اوومدا مخصوصا من که اصلا اهله جم و جور کردن نیسم . یادش به خیر قبلا از خونه بیرون می رفتم بعد برمیگشتم می دیدم مامانم اتاقمو جم کرده . هیچوقتم غر نمی زد که چقد ریختو پاشی و کثیفی . همش من غر می زدم که اتاقمو ریختی به هم . حالا حساب کنید من که حتی اتاق خودمو مرتب نمی کردم ، چه جور دو تا خونه رو باید مرتب کنم . واااای که تو این اسباب کشی زاااییدما . الانم برگشتم بالا دیدم گوشیمو پایین جا گذاشتم . حسشم نیس برم بیارمش ! خونه جدیدمم که نگار قبلا دسه تیر طایفه سوسکا بودا یا شایدم کانال فاضلابی چیزی بوده ، پر جسد سوسکه . منم حسّسّسّااس دلم نمیاد جنازه ها رم جم کنم . خسه شدما 3 روزه فوله فووول دارم به خونه ها ور می رم . تموم شو دیگه
|
|
|
|
| |
| |
| |
فک کنم همه تا اون خواجه حافظ جریانه امام جمعه تویسرکانو شنیدن و دیدن . من واقعا هنوز نمی دونم تا چه حد با این جریانه موافقم . البته با پخش زندگی خصوصی زندگی مردم که همه مخالفن ، من حتی فیلم اون هنرپیشه رو ندیدم ، شاید خیلیا بگن مخالف پخشیم اما مخالف دیدن نیسیم اما من هم مخالفه پخشم هم دیدنش . اولین باری که من یادمه حرفا این چیزا شد در مورد یه مجریه تلوزیون بود ، اتفاقا منم برنامشو می دیدم اما فیلمشو ندیدم . بعدی فیلمه هنرپیشه ها بود که یه سری هنرپیشه با هم تو یه جشنی بودن و چیز می خوردن بزن و برقص و .... اون موقع خیلی بحثش تو خونواده ها هات بود و مام فیلمشو دیدیم . فک نمی کنم اون زمان اصلا بحثه این بوده که کی اینو پخش کرده و جرمه و اینا . فقط یادمه هنرپیشه ها رو جریمه کردن و ممنوع التصویر کردن و ... . کی فک می کرد بعدها این چیزا اینقد پر بشه و یه معضلی بشه . شاید اگه از همون اول با توزیع کننده ها زندگی خصوصی مردم برخورد می شد الان یکم وضعیت بهتر بود البته شاید . اما حالا با بودن سایتا اشتراک فیلم و عکس و بودن بلوتوث و .... فوری زندگی خصوصی مردم جهانی می شه . اما در مورد این حاج آقاهه ، یه سریا می گن این حریم خصوصی نیست باید دسشون رو شه بعضیام می گن فرقی نمی کنه اینم مثه همون هنرپیشهِ و .... . من اول بگم فک نمی کنم فیلمه جعلی باشه چون اگه بود هزار تا تکذیبیه تمام مقاما براش می دادن . حتی چیزایم که در مورده زنه می گن که شوهر داره احتمالا درسه وگرنه اونم یه تکذیبیه چیزی می دادن . من با پخش این تا این حد و مشخص شدن همه فیها خالدون طرف مخالفم . اما بهرحال مشخص شدن بعضی چیزا البته نه تا این حد شاید بد نباشه
|
|
|
|
| |
| |
| |
دیروز اسباب کشی داشتم برا همین ساعت 8 صب دختر عمم اینا اومدن همون موقع هم یخچالیه ، یخچالی که تازه خریدمو برام اوردن و بردیمش تو خونه جدید . بعد گفتیم زنگ بزنیم شرکتای باربری که برا بردن اسبابا کارگر بیاد . زنگ زدم 118 که شماره یه شرکته نزدیک رو بگیرم . یه شماره داد ، زنگ زدم ، یارو می گه با ماشین می خواین دیگه؟ (من) نه می خوایم از همکف ببریم طبقه سوم . (یارو) خانم ما کارگر با ماشین می دیم ! (من) ماشین نمی خوایم زوووره . (یارو) خو سر میدون کارگر ریخته برین بگیرین . (من)حالا با ماشین بفرسین ساعتی چن می شه ؟ (یارو) چه ماشینی ؟ (من) چه می دونم هر چی . مثلا پراید ! (یارو) خانم پراید ماشینه اسباب کشیه؟؟ در این موقع دیگه دختر عمم دید خیلی دارم کَل کَل می کنم گوشیو گرفت و آخر سرم به نتیجه نرسیدیم . دوباره 118 و شماره یه جا دیگه . این یکی بر نمی داش . دوباره 118 و یه شماره جدید .شماره رو گرفتم و گفتم آقا ما اگه دو تا کارگر بخوایم و !! جمله رو نگفتم که یارو گف خانم اشتباه گرفتین ! عجب ! شماره ای که گرفته بودمو نگاه کردم ، گفتم اِاِا اشتبا گرفته بودم . دوباره زنگ زدم و اول پرسیدم شرکت باربریه ؟ (یارو) بله . (من) اگه ما دو تا کارگر بخوایم .... . (یارو)خانم شما که الان زنگ زدین گفتم اشتبا گرفتین!! (من) همون اول که پرسیدم شرکت باربریه گفتین آره! (یارو) بله باربریه یعنی اتوبوس و کامیون و از این چیزا نه که کارگر براتون بفرسیم! شماره رو دیدم فهمیدم همون اولم درس گرفته بودم . خلاصه بعد از زنگ زدن به سه شرکت دیگه گفتیم از سر فلکه کارگر می گیریم . دختر عمم اینا رفته بودن کارگر بگیرن که شرکت دومیه که بر نمی داش خودشون زنگ زدن ! گفتم صبتو به خیر ، کارگر گرفتیم . کارگرا رسیدن ، 1ساعتی بردن اسبابا به بالا طول کشید و تو این مدتم من با چادر گل گلیو دمپایی تو راهروا بین دو تا خونه در حال رفت و آمد بودم . بعده اینکه کارگرا رفتن تازه کاره اصلیه ما شروع شد . یه عالمه چیزا رو پایین گذاشه بودم باید می دیدم می خوام یا نه . هم خونه پایینو باید تمیز می کردم هم بالا رو ، هر دو ریخت و پاش حالا هر کی اسباب کشی می کنه فقط یه خونس که بهم ریختس و باید تمیز کنه اما من یه کلی چیز پایین کلی بالا. آشپزخونه جدیده کِوِره بسه بود . بشور و بساب اساسی . یکم کار کردیم موقع نهار شد اجاقو هنو وصل نکرده بودیم برا همین تو خونه نمی شد غذا پخت . گفتم بریم یه رستورانی همین نزدیکیاس . تو رستوران دو تا پسرم برا غذا گرفتن اومده بودن یکیشون خیلی بور بود مثه مثلا آلمانیا . داشتیم می گفتیم اَه اَه معلومه ماله دهاته اینقد بوره و کلی رو پسره ایراد گذاشیم ( جریانه دسه گربس دیگه ) .خلاصه غذا گرفتیم و اومدیم بیرون سوار ماشین شدیم . هر چی شوهر دختر عمم استارت میزد ماشین روشن نمی شد ! بعده کلی من و دختر عمم پیاده شدیم یکم هول دادیم بازم هیچی . بعد دو نفرو که همون حوالی می پلکیدن گفتیم بیان تا هل بدن ، اونام کلی هل دادن بازم هیچی ! دختر عمم رف از یه مغازه ها پرسید که مکانیکی این نزدیکیا کجاس ؟ ما تو ماشین نشسه بودیم که یه دفعه دیدم یه ماشین به سرعت داره دنده عقب میاد ، گفتیم الان می زنه به سپر ، شوهر دختر عمم بووووووق که حواستون کجاس ! همون موقع دختر عمم بشون گف همینه همینه ! حالا اینا کی بودن همون دو تا پسرا که داشیم مسخرشون می کردیم . نگوو فروشنده مغازه این دوتا رو دیده و میشناختشون ، گفته اینا بلدن! اومدن یکم ور رفتن نشد . بعد همون بوره ماشین داش به شوهر دختر عمم گف برسونمتون مکانیکی . دوسش موند مثکه خونش همونجا بود . یه سیگارم گذاش تو دهنش اما روشن نکرد بعد رف تو ماشین و فهمید که دکمه دزدگیر، گیر کرده! بعد استارت زد و ماشین روشن شد! جالب بود مثکه سیگاره بش تمرکز داد و تونس بفهمه اما انگار تو ترک بود چون روشنش نکرد ! زنگ زد به دوسش که درس شده برگردین . اومدیم خونه غذاها یخ کرده بود .بعد نهار دوباره بشور بساب شروع شد . غروب بود دختر عمم اینا رفتن . من موندمو بازاره شام . تا شب کم کم وسیله ها رو سعی کردم جا گیر کنم . چون اینجا هنو کلی چیز نداره مثلا قالی درس حسابی ندارم ، مبل ، تلوزینون و .... ندارم (بفرمایین مسجد ) شب برا خواب رفتم پایین . وااای کمرو که گذاشم رو زمین (تختم تو خونه جدیده) دیدم عجب کمر دردی گرفتما . من که همیشه فک می کردم کمر درد و سردرد و ... خرافات و شایعس حالا عجب دردی گرفته بود . دوباره صب پا شدم اومدم بالا باز جاگیری وسیله ها ، هنوزم که هنوزه مونده . حالا فک کنین من که اسباب زیادی نداشم ، برا یه زندگی در حسابی اسباب کشی واقعا پدر در بیاره!! فاجعس . اگه خونواده ها از شرایط مهمه ازدواج دخترشون اینه طرف خونه داشه باشه واقعا به جاس ، واقعا . من تو این اسباب کشیم به عینه فهمیدم که چرا از قدیم گفتن ژیان ماشین نمی شه ، مستاجر دوماد .
|
|
|
|
| |
| |
| |
(گفتم که می خوام اسباب کشی کنم ) طبق مشاهدات دختر عمم در تقویم نجومی ، بر اساس فتوای علمای مربوطه امروز زمان مناسبی برای اسباب کشیه . دختر عمم گفت ما نمی تونیم امرو بیایم و فردا برا کمک میایم اما تو یه دو تیکه چیز ببر تو خونه . خونه ای که قراره برم طبقه سومه همین ساختمونه (الان طبقه همکفم ) ، عصری گفتم خو بزا یه دو تیکه ببریم . قرآن و آینه رو همراه یکم ظرف تو یه زنبیل گذاشم و تو یه کول پشتیم کتاب ریختم و دو به شک بودم آب و شمعدونم می خواد یا نه ، گفتم حالا اگه بخوادم من که شمعدون ندارم آبم که نمی تونم تو دسم بگیرم و ببرم بالا . خلاصه اول نیت جابه جایی کردم و بعد با قرآن و وضو و تکبیر گویان رفتم خونه جدید . خونه جم و جور و خوبیه . یعنی خیلی ازش خوشم اومده . اما کاش زوتری جاگیر شم . تو این مدت که قرار بوده اسباب کشی کنم روزی یه تیکه چیز میوردم دمه در می زاشتم ، یه روز یه کشوا میز تحریر ، فرداش اون یه کشو ، روزه بعد صندلیه میز تحریر ، بعد وسیله ها آشپزخونه و ... . حالا ایشالا فردا طبقه بالا بطلبمون و بریم و گرنه من تو این وضعی که هیچی سر جاش نیس و بهم ریختس تلف می شم . الان من تو حال سر کامپیوترم (جاش همیشه تو حال نزدیکه تلوزیونه) بعد رو به روم وسیله ها آشپزخونه تو کارتن کردم ، اونور تشت و لگنه که توش ظرف و ظروفاس ، کنارش صندلیو و کشواس ، بغلش رخت و لبسم ریخته و اونورش آرایشی بهداشتی ، اینورش ... . همه کارام خودم تنهایی کردم ، یه ماهه روزی یه تیکه دسم می گیرم و می زارم دمه در . امرو دیگه به زور از رو خرت وپرتا پریدم تو خونه . یکم سخته اسباب کشی اونم تنهایی ، هر چن من خیلی بی خیالم و گرنه یکم بخوای حرص بخوری که روزه اول هلاکی .
|
|
|
|
| |
| |