تبليغاتX
خـلوتکــده فانـتـزی
 
 
       
سرورقی : ظهر سرِ کار می خواسم کافی میکس بخورم رفتم سر چایی ساز ، انگار تازه ازش استفاده کرده بودن و گفتم باید جوش باشه اومدم امتحانش کنم کفه دسمو چسبوندم به بدنه آب جوش سازه!! دسم حسابی سوخت . اومدم تو اتاق جریانو گفتم .دوسم گف آخه آدم می خواد ببینه آب جوشه دسشو می چسبونه؟ باید زبونتو می چسبوندی .از زوره کارا مختلف گه گیجه گرفتم ، والا نفهمیدم باید کجامو بچسبونم بش.
قراره ایشالا یکی دو روز دیگه از این خونه برم و برا خونه جدید یه سری خرید باید انجام بدم. اینجا که الان هسم خونه عممه و اکثر وسیله هام ماله اونه . آخه خونوادم که داشتن می رفتن نامردی نکردن و هر چی بود دادن سمسار .قرار گذاشن من تا درس می خونم برم خوابگاه و بعد که درسم تمام شد برم شهری که خونواده مادریم هستن و مثلا با مادربزرگم زندگی کنم .منم گفتم چـــــســـــــــــب . از همون اول اومدم خونه عمم که البته کسی توش نیست. حالا می خوان خونه رو بفرشن و باید جابه جا شم . یه سری چیز بابام که اومده بود برام خرید اما خیلی چیزا مونده . مهمترینش یخچاله . دختر عمم رفته برام یخچال دیده و بیعانه هم داده اما من اصلا نرفتم ببینم . البته برام مشکلی نبود ، ندیده هم میپسندیم اما از اونور آبها حکم حکومتی اومده که خودت پا میشی و می ری بینی چی می خوای بگیری . فردا دبـّـه نکنی کوچیکه زشته . مام مجبور شدیم بریم بینیم. از سر کار را افتادم برم جایی که آدرس دادن اما بلد نبودم . یه جا به یه ایسگاه اتوبوس رسیدم که حدس می زدم باید سوار شم از باجه بلیطیه پرسیدم برا خیابونه یخچالی کجا باید سوار شم ؟ گف ماشیناش 200 متر جلوترن . منم هیچ تصوری از 2 متر و 20 متر و 200 متر و .... ندارم . یه چن قدم برداشم دیدم اینجا که خبری از ماشین نیس ؟ اینبار رفتم از راننده هایی که اونجا ایساده بودن پرسیدم اونام گفتن 200 متر برو جلو ماشیناش اونجاس . دِ آخه 200 متر کجاس!!! یه چن قدم نا امیدانه برداشم بعد یه دفعه گفتم آهاااا هر دو قدمیو می گیرم 1 متر خلاصه حدودا 140 تا که شمردم ماشینا نمایان شد آخه خیابونه پیچ داشت و تا بعد پیچ ماشینا معلوم نبودن . اصلا فک نمی کردم 200 متر اینقد باشه فک می کردم 2 قدم بردارم می رسم (به پا قدما به این بزرگی کار دستت نده). با اتوبوسا رفتم و پرسون پرسون ایسگاه یخچالیو پیدا کردم . معلوم نبود تو اون بیابون این مغازه رو کجا پیدا کردن. رفتم مغازه و گفتم ما بیعانه یه یخچالیو دادیم و من می خواسم ببینمش ! خیلی ســِــه بود نه؟! تنهایی پاشدم رفتم اونجا یخچال ببینم . حتما فروشنده ها پیش خودشون گفتن اینو دیگه چقد حرص جهیزیشو می زنه و خودش تنها پاشده اومده ببیته چی براش خریدن! بهرحال یخچالو دیدم. ای بدی نبود . یعنی در واقع خیلیم بــــد بود . من نمی دونم این تبلیغا دروغی چیه تو تلوزیون پخش می کنن . نشون می ده یارو رفته یه دس قاشق و چنگال خریده کنار قاشق چنگاله با یه case مناسب آشنا می شه! یا یه خانمی می ره یه وسیله ای بگیره ، وسیله هم یکی ازش مونده و با یه آقایی دعواش می شه و بعدم با هم به توافق می رسن که دو تایی با هم استفادش کنن (تبلیغا دروغکی ایران موزیکه!!) منم با کلی زوق ، تیپ زده رفتم بینم یخچاله چیه( واقعا برا خوده یخچاله رفته بودماا). کلیم تمرین کرده بودم که همون اول زودی سر استفاده دو نفری از یخچال به تفاهم نرسم . فروشنده یه یخچالی نشونم داد گف اینه .حالا من هر چی اینور اونورو نگا می کنم هیچ خبری از هیچکی نیس ! گفتم همینه!! . خب آره همینو خواسن . نه آخه هیچی دیگه روش نیس !آهاا حتما توش یه چی هست . آقا سرتونو درد نیارم نه توش نه بیرونش نه هیجاش هیچی نبود . من که شکایت دارم از دس این تبلیغا تلوزیون باعث دِپسردگی من شده الان .
در نهایت خودم به توافق رسیدم که خودم تنهایی استفادش کنم . خوشم نیمد از این یخچاله بی case!
پاورقی :دوستان اگه احیانا هر اداره و موسسه ای کار داشین ازشهرداری و بانک و آب و فاضلاب بگیر تا مرغداری و گاوداری و .... خبرم کنید . من همه جا سر کردم و همه هم منو می شناسن

 

تو پست پیدا شدن یه نیست در جهان از یه شاهزاده ای گفتم که چه کار برا عروس خانمه نکرده . امروز با یه نمونه کپی برابر اصل البته ورژن ایرانیش ، برخورد کردم شمام اگه بخواین می تونید اینجا ببینید . حالا این پرنس ایران کیه؟! تو عروسی این آقا با خانمشون ، خانمه داشته از دسه آقاهه کیک می خورده و احتمالا می خواسه گربه کشی کنه یکم دسه حاجیو گاز می گیره! آقاهم کم نمیاره و چنان وسط عروسی می زنه تو گوشه عروس که سر طرف یه چرخشه 360 درجه می زنه!! عروسم خوشم میاد دندش پــــهــــن . حالا اگه من بودم ، البته من اگه بودم سر سفره عقد چه کار می کردم !! منظورم اینه حالا هر کی دیگه بود تمام جد آباده طرفو میورد جلو چشماش اما این عروسه هی داره خودشو راس و ریس می کنه و به فیت فیتش می رسه! انگار نه انگار این گوساله جلو یه قبیله مرد و زن صورت زنه رو صاف کرد!! تو رو خدا جنسا اینجا چیه بعد بقیه جاها ! اصلش که دسه ما نمی رسه کاش چینیش وارد می شد ! مطمئنم چینیاشم بهتره نوعه ایرانیشن !

پاورقی : برا اینکه آقایون از اظهار نظرا شرمنده نشن کامنت دونی اینجا غیر فعاله
( یه راهنمایی می کنم : می تونید در مورد این پست پایین نظر بدین و شرمندشون کنید )

 

دیروز جمعه هوس کردم یه غذا ژسی و اعیانی (ایانی!) برا خودم درس کنم . چون خورش لپه دوس دارم گفتم لپه درس می کنم رفتم سر یخچال دیدم ته شیشه یکم رب هست اونم پر کفک!! بوووگند ازش میومد معلوم نبود چن وقت بوده خراب تو یخچاله منم که اینجا عالم و ارواحم . حالا لپه نشد گفتم خورش سبزی . تقریبا 9.30 شب بود دس به کار شدم . فک کنم باره دومی بود می خواسم خورش سبزی درس کنم! همش کوکو ، کتلت درس می کنم و یا حاضری می خورم یا رستوران . از این اشرافیا کم درس می کنم . حدوده 11 بود دیگه برنج و خورش آماده شد و خیلی خسه بودم اصلا نفهمیدم چی پختم . حالا امرو که بردم سر کار می بینم خورشه چمنم ، چمناش یه ور ، آب یه ور ، لوبیاها سِفتالی ، بی مزه بی مزه ! در عوض برنجه شوووووور افتضاح . فک کنم فشارم کلی رفت بالا . تا عصر داشتم لَه لَه می زدم و سرم تو شیره آب . بدبختی با این غذاهایم که من می برم آدم روش نمی شه به کسی تعارف بزنه . من وقتی غذا نمی برم دوسام اصرار بیا با ما بعد اونا اگه غذا نداشته باشن من . البته دوسام معمولا سر کار غذا می خورن یعنی سر کار غذا می دن اما من به دلایلی دوس ندارم از اونجا بخورم . خودمم که غذا پز نیسم بعد غذام می خوام! تیر بخوری . تازه این غذاها که پزیدم حالا حالا دارمشون . فردام باید ببرم . به خدا اگه یه ذره یه اپسیلون از تو این بلاگا حس انتقال پیدا می کردا مامانتون اگه خورش وزغم جلوتون میزاشت محال بود پیفو پووف کنید!
 

 

این یکی از ایمیل هاییه که به دسم رسیده به نظرم جالب بود . البته امدیوارم همش درس نباشه مثلا یکیش نوشته هشتاد سال است که از انقلاب اسلامی می گذرد ....
اخبار یکی از روزهای 50 سال آینده
-دولت موفق شدنرخ تورم را کاهش دهد وآن را از 63% به 59.5 درصد برساند
-یکصدو شصت وسومین قطعنامه شورای امنیت در مورد فعالیتهای هسته ای ایران به تصویب رسید. در عین حال رئیس آژانس هسته ای اعلام کرد علیرغم هشتصدو سی ودومین گزارش ایران در مورد فعالیتهای هسته ای هنوز ابهاماتی در این زمینه وجود دارد که امیدواریم به زودی بر طرف شود
-قیمت هر سکه طلا امروز در بازار 60 میلیون تومان کاهش داشت واز یک میلیاردو دویست میلیون تومان به یک میلیارد وصدو چهل میلیون تومان رسید
-به علت اتمام ذخایر نفت وگاز دولت در اطلاعیه ای از مردم عزیز ایران خواست امسال در مصرف ذغال جداً صرفه جویی نمایند
-رئیس جمهور گفت: هشتاد سال است که از انقلاب اسلامی می گذرد وحالا وقت آنست که فکری به حال مشکلات ازدواج ومسکن جوانان بکنیم


بقیشو تو ادامه مطلب می زارم اما
یه خبری توش نیست که کاش تا اون زمان بیاد : سایت های دانلود همسر و بچه به آدرس .... راه اندازی شد (هر آدرسی می خواد باشه چلغوز دات کام و .... فقط راه بیوفته )

پاورقی : من خیلی اعصابم از دسه این کد امنیتی (security image) بلاگفا خورده ، اگه بلاگفا برش نداره من ممکنه به یه بلاگه دیگه که این سوسول بازیا رو نداره نقل مکان کنم . این یه تهدیده جدیه . فــــــــورا ترتیبه اثر بدین

ادامه مطلب

 

امروز یه روزه مثلا تعطیل بود و کلی کاره متفرقه ریخته بود رو سرم . اول باید می رفتم یه بیمارسانی برا یه سری آزمایش و تست برا استخدامه سر کار . هر چن من گفتم می خوام دیگه پاره وقت بیام و قرار داد استخدامی اینجوری نمی خوام ببندم (حالا من گفتم کیه قبول کنه این نیرو به این توووپی کم بیاد ) اما دیدم حالا که جور شده ، برم چکاپ کامل بینم چه خبره . اول باید تست اعتیاد می دادم یه تست مزخرف با یه صف طویل . زنبیل گذاشم و گفتم برم برا بقیه آزمایشا . بعدی تست شنوایی بود . تو یه اتاق تاریک برام هدفون گذاشت و گف هر صدایی که شنیدی یه ضربه به شیشه بزن منم دیگه شنیده و نشنیده ضربه رو می زدم نتیجه این تسته عالی بود یعنی من گوش شنوا دارم . اتاقه بعدی اول رفتم قد و وزنمو گرف که نامرد وزنمو زیاد نوشت و قدمم کم ! آخه من باربی قلمی با این قد و وزنی که این نوشت شدم توپ قِلقِلی .بعد خانمه سنمم پرسید و گف زود کار پیدا کردی ! دسه خودم نیس که استعداده دیگه . بعدم تست فوت کردن ازم گرف که هی باید تو یه لوله ای فوت می کردم و بعدم تست بینایی گرفت . سپس (همون بعده از بس بعد بعد کردم گفتم بگم سپس) رفتم تست اعتیاد رو دادم . جوابه اون دوتا رو دادن اما اعتیادو نه . حالا دعا کنید اعتیادم مثبت نباشه وگرنه معنیش اینه که .... . یه سری دیگه هم باید برم آزمایش خون . بعد از بیمارسان بدو بدو رفتم بانک . به حساب دو نفر باید پول می ریختم ، قبض تلفنو می دادم و پول نقدم بگیرم . اینقد تو بانک سر اینکه چقد باید بدمو بگیرم گیج زدم که متصدیه گف خانم قبلا فک می کردی چه کار می خوای بکنی ! الان پش سرت چقد معطل می شن . یه کاره بانکیمم تو اون گیج بازار یادم رفت انجام بدم . تو راه خونه خرت و پرت خریدم و بدو بدو اومدم خونه . فک کردم حالا همه برا نهار منتظر منن . رسیدم خونه نه غذایی بود نه حوصله ای برا غذا پذی .با کلی ریخت و پاشی که باید جمع می شد . به خدا آدم می بینه بعضیا از بیکاری دارن کفک می زنن بعد من

 

امروز 15 اکتبر و طبق اخباری که خوندم وبلاگ نویسا تمام دنیا به زدن یه پست در مورد فقر و تهی دستی دعوت شدن . منم که کارم فقط لبیک گوییه . حالا نظر من در مورد این موضوع و راه حل ها چالش ها و .... البته من این موضوعو در سطح کشوری بررسی می کنم ایشالا سال دیگه که اوضاع مملکت گل و بلبل شد می ریم برا مسابقات جهانی .
امروزه متاسفانه در کشور ما فقر و بدبختی یه مسئله همگانی  حتی در بین طبقه به اصطلاح بالای جامعه شده . جامعه ما از این نظر اوضاعش خیلی بی ریخته و حتی وضعه زندگی نماینده ها مجلس چنگی به دل نمی زنه هیچ افتضاحم هست . نه یه پِنت هوسی تو وبلیهیز نه یه لیموزینی نه هیچی . من فک می کنم اول از همه باید بساط فقر و نداری از قشرای بالا جمع بشه و اگه احیانا عمر کسی کفاف داد و جیبای سوراخشون پر شد بعد می شه ایده و نظرهایی برای بقیه قشرا جامعه داد . خوشبختانه در این چند روزه و هفته های اخیر شاهد این موضوع بودیم که خدا رو شکر این مجلس دکوری که هیچ کاری برا بیرونیاش نمی کنه حداقل فکر فقر و فلاکت داخلیاش هست و به هر نماینده ای 100 تومن وام داده . از یه نظر خوبه می تونه استارت کار برا واما کلان تر برا این فقیر بی چاره ها باشه اما از یه نظر دیگه استارت خوبی نبود ! فقط 100 تا !! آخه با این پول یارو چه کار کنه ؟ به بیزنسش بزنه ! بره خونه بخره ؟ ماشینش کنه ! نزول بده یه ماه دیگه دو برابرشه! جلو زن و بچش چقد شرمنده شده طرف ! آخه این که پول تو جیبی یه هفته آقازاده و خانم زاده هاس . اصلا دیگه 100 ملیون رقمیه تو این دوره ای که ملیاردی صحبت می شه؟!
خلاصه که اگه بخوایم از کارا این قشر زحمت کش دردمند بگیم سر دراز داره چه زیرزمینیاش چه این که کاملا روزمینی بود . بهرحال امیدوارم طرحای بهتری برا اکرام این قشر پاپتی و بدبخت ارائه بشه تا ایشالا سال دیگه بتونیم یکم پایین ترم ببینیم .

 

تو پست قبلیم یه سرورقی داشت که یه فایلیو معرفی کرده بودم نمی دونم این سایتا آپلود انگار خرابن. کسی نتونسه بود ببینه هرچن من خودم دانلودش کردم دیدم درسه اما حالا می گم چی بود . یه فایلیه وقتی که بازش می کنید یه سوال توشه اولشم گفتن جوابتون برامون مهمه و قول می دیم مطابق جواب رفتار کنیم .پرسیده : آیا به نظر شما انرژی هسته ای حق مسلم شماست ؟ و حاضرید برای بدست آوردن آن دهانتان سرویس شود ؟ دو گزینه بلی ، خیر . خو معلومه همه چی می زنن . اما خیلی باحاله وقتی رو خیر می ری هی می پره این ور اونور و نمی شه انتخابش کرد . تهش مجبوری اون یکیو که سیخ سر جاشه انتخاب کنی . در آخرم به خاطر انتخابتون از غیرتمند بودن شما تشکر کرده . حیف شد ندیدن میله جالبی بود که برام رسیده بود گفتم شمام ببینین .

نکته بعدی مثکه ظاهرا بلاگفا برای نظر دادن تصاویر امنیتی گذاشته
! این تصاویر برا اینه که بفهمن پشت سیستم یه انسان نشسه و ربات نیس که مدام نظر تولید کنه . مثه زمانی که می خوایم جی میل ، یاهو و ... . برا اینکه یه ربات نشینه مدام ایمیل تولید کنه این تصاویر میاد نه برا اینکه قدرت بینایی کسی سنجیده بشه چون خیلی جاها حتی می شه صدای حروف رو گوش داد . اما من که با این کاره بلاگفا مخالفم . حتی به نظرم خیلیا ممکنه جاها دیگه رو انتخاب کنن و کوچ کنن که این سوال پرسیده نشه . کاره جالبی نبود .ممکنه به ضرر بلاگفا تموم شه این کارش

مسئله بعدی من سعی می کنم از این به بعد اینجام جواب بدم . امیدوارم بتونم (آخه
کی تو این وضعیتی که بلاگفا درس کرده برا کسی کامنت می ده که حالا من بخوام جواب بدم یا نه )

 

سرورقی : قبل از خوندن بحث برین و تو یه نظر سنجی خیلی مهم شرکت کنید . نظر سنجی اینجاس میرین و یه فایلیه سمت راست نوشته دانلود . مربوط به نظر سنجی درباره انرژی هسته ای . خیلی مهمه برینا .

خب حالا بحثه اصلی ، امرو صُب طبقه معمول با ضرب و زور من بمیرمو اینا پاشدم و مثه همیشه با فلاکت مثلا آماده شدم . خوابه خواب بودم و چشام یه ساسون باز (آخه من که مثه شما نیسم ، بخوام پاشم مامانم بیاد صدام کنه و کلی مشت و مالم بده و بچلونم تا خواب از سرم بره و بعد بگه پاشو چاییت سرد شد و منم با کلی غر و نق پا شم . صبونه نخورده همراه لحاف تشکم می زنم بیرون) خلاصه پا می شم و در حالی که از زوره خواب نمی دونم مقصدم کجاس می زنم بیرون . صب از دمه نگهبانیمون که رد شدم نگهبانه قبض تلفنم دسش بود و بم داد . چشام کَنده شد !! قبضه تلفن خونه ! 85 هزار شده! آخه بچه یه نفر آدمی که از صب تا شب نیسی  تلفنو چه جوری مصرف کردی که اینقد شده!! اصلا می تونین فک کنین 85 هزار چن تا صفر داره ! 85 هـــــــــــــــــــــــزار . حقوق چن ماهمو بزارم جلو آینه تا بلکه بتونم قسطی پرداختش کنم . واای خدا برم دنباله وام. حالا باز خوب که زود متوجه تعداد صفرا شدم . اون اوایل که تنها شده بودم رفتم بانک قبض موبایلا رو بدم و اینجور که من حساب کرده بودم پول قبضا حدوده 30 تومن شده بود . پولو به بانکیه که دادم گف مثکه اشتباه کردین و خودش که خواس حساب کنه یه قبضا رو 65 هزار زد! من فک کردم 6 و 500 ِ! حالا نگو خواهرم که دیده دیگه داره میره و کسیم قبضشو نمی بینه خطشو تلیت کرده بود . اینقد اون وسط ضایع شدم . اینهمه پول که همرام نبود! آدم کچل بشه مچل نشه. باز خوبه اینو الان فهمیدم . اما خیلی زیاده!! آخه من تنها ، از صب تا عصر که خونه نیسم .هر چن این مدت بابامم بوده اما اونم بیشتر من بیرون بوده . البته بیشترش ماله اینترنت هوشمنداس . یه مدتیه ازشون دارم استفاده می کنم و 50 تومنش پوله همین اینترنتاس (اصلا ازشون استفاده نکنین رو پول تلفنتون میاد و اگه مثلا خدای نکرده الان من تنها نبودم شکمم سفره بود ) . حالا نمی دونم وقت کنم برم دنبالش بینم اشتباه شده یا نه ، اینقدرام که پول ندارم . یعنی یکم دارما مثلا در حدوده 5 تومن بقیشو کسی می تونه قرض بده ! l

پاورقی1 : تو نظر سنجی شرکت کردین ؟ به چی رای دادین ؟ از این نظر سنجی معلومه نظرات ما چقد مهمه و چقد قدرت انتخاب داریم
پاورقی 2 : زندگي رو از شيشه ي جلو نگاه كن ، نه از آيينه ي عقب . . .

 

امروز با شخص فوق العاده متشخص و محترم و در واقع با یه جنتلمن به تمام معنا آشنا شدم . کلا من شمه انسان شناسیم عالیه با یه برخورد و نگاه فهمیدم که طرف سر سفره مامان باباش بزرگ شده و واقعا یه شخصیه که این دوره اگه حتی نگم که منقرض شدن ، شما مطمئن باشین که منقرض شدن . من که حسابی جذب فروتنی و تواضع این آقا شدم . حالا برا اینکه شمام بتونین با ایشون آشنا بشین می تونید به این خبر بی بی سی یه سر بزنین ! من بطور خلاصه اگه بخوام بگم (امیدوارم کار بزرگ ایشون با تعریف من به گند کشیده نشه) باید اینجور بگم که این آقا مجری برنامه هواشناسیه تو یه برنامه زنده تلوزیونی از همکارش که اونم مجریه و مثکه با هم دوسن ، خواسگاری می کنه و بعد زانو می زنه و ازش خواهش می کنه که باش ازدواج کنه و بعدم حلقه ای که خریده رو بش می ده و بعدم .... ..... ! (ماجرا مربوط به 4 ، 5 روز پیشه فک کنم ) . به هیچ عنوانم فیلم یا چوخان نیست و جادو جمبلیم در کار نیست ، طرف خودش آدم حسابیه . دختر هم که اگه ببینید عین دراکولاااا . آدم می ترسه نگاش کنه ! (قابل توجه پسرای کوووره دور و برمون ) .واای که پسره واقعا شبیه فرشته هاش ! یه نجیب زاده ، یه شاهزاده واقعی از همونا که از قصه ها میان (برا ما از قصه ها میان وگرنه برا بقیه ... ) . اصلا شانسو می بینی هر چی امکانات و جنسه مرغوبه اونوراس . حالا من که هنو سنی ندارم بخوام به این چیزا فک کنم اما آخه مگه قراره زمانه ما اتفاقی بیوفته و چیزی عوض شه ؟ تازه روز به روزم وضعیت و کیفیتشون داره بدتر می شه ! نمی دونم شاید باید خودمون یه فکری کنیم . مثلا فکری که الان به ذهن من خطوریده اینه که برم دنبال کار تو تلوزیون اونم قسمت هواشناسی . شاید هوا اونورا بهتر باشه و همچین بخاری تر باشه والا از همکارا اینجایی که بخاری نه حالا نه تا چن سال دیگه بلند نمی شه .
پاورقی : فیلم کاملتر این مراسم زیبا رو می تونیسد از یوتیوب ببینید . رمانتیک و تاثیر گذار . تو این فیلمه وقتی فرشته مهربون از دراکولا درخواست عروسی می کنه دراکولاهه عینه ندید بدیده ها هی می گه یِس یِس . این قسمتشو خوشم نیمد . فک کن اگه مثلا با جذبه می گف نـــــــــــه ! واای  که هیکل قهوه ای شده فرشته مهربون چه دیدنی بووود .

 

یه خبری که امروز خوندم در مورد این بود که زن های که می خوان برن تو لیگای خارج فوتبال بازی کنن باید با پوشش مورد نظر اینا باشن و گرنه مجوز نمی دن! ( کلا مسئله پوشش چون مثه سایر مسائل داخلی دیگه ok شده رفتن سر پوشش خارجی ) اصلا وقتی فوتبال یه سری قانونه همگانی داره که نمی شه هر کی بیاد یه خورده فرمایشی بده! اینا بگن آره ما می خوایم با لباس حاملگی و شلوار کردی و یه چادرم روش بریم توپ بزنیم و در غیر این صورت به ما ظلم شده ! اون یکی بیاد بگه تو اعتقادات ما باید یه کلاه بوقی رو سرمون بزاریم وگرنه که نه اون بگه ..... اعتقادا هرکسی به خودش بر می گرده ، اگه قانونه هر چیزی (مثلا فوتبال ) با اعتقادا طرف نمی خونه خب یه جور خودش باید کنار بیاد نکه برا هر شخصی یه تبصره و استثنا به قانون اضافه کرد . تا کی می تونن اینقد به حریم خصوصی ملت گیر بدن . اینکه طرف تو خارج از کشور چه جور می گرده به اینا چه ؟! آخه به کسی چه من تو خونه جلو در و دیوار خونه با پوشش کامل ظاهر می شم یا نه .
 

 

امروز سر کار داشتم به کارا می رسیدم و مسنجرم جلوم باز بود. عکس مسنجر من از خیلی وقت پیشا از این کدوا هالوینه . نه به خاطر اینکه الان نزدیکه هالوینه ، کلا از خیلی وقت پیش عکسه رو دوس داشتم از زمان اورکات بیامرزی عکسم همین بود . دوسم دیدش گفت اِاِاِ عکس هالوین . فلسفه هالوین چیه می دونی ؟ گفتم خب 4 شنبه آخر سال که می شه هاااا نه اون که 4 شنبه سوریه ! اون نیس . نمی دونم مثکه یه روزی آخرا اکتبر که می شه می گن ارواح خبیث میاد و برا اینکه بترسوننشون مردم میان لباس مثلا ترسناک می پوشن که اینا بترسن و برن . بعد گف هالوینه که ایرانی می گن اینجوریه و اسرائیلیا می گن یه جور دیگس؟! هـــاااا؟! چه ربطی به ایران داره ؟! حسابی شَک کردم نه که در زمینه هالوینم علما فتوایی چیزی دادن! بعد گف همون که ایران قبول نداره اما اسرائیل می گه چرا هست و اینا . منم تو کف که هالوین چیه که بخوایم در این زمینه تفاهم داشته باشیم یا نه! بعد کلی که توضیح داد همون که ایران انکارش می کنه اونا اثباتش می کنن و ....فهمیدم که آهــــاااااا .مجید جان (البته همکارم دختره پس باید بگم مجیده جان ) منظورت هولوکاسته دیگه! چه شباهتی!


 

یه ایمیله جالب برام اومده بود گفتم اینجا مطرح کنم . سعی کنید حلش کنید :
دو اتاق در مجاورت هم قرار دارند. هر کدام یک در دارند ولی هیچکدام پنجره ندارند. درهایشان که بسته باشد درون اتاقها کاملا تاریک است. در یک اتاق سه چراغ برق به توانهای ۱۰۰، ۱۱۰ و ۱۲۰ وات و در اتاق دیگر سه کلید برق مثل هم وجود دارد.  ما نمیدانیم کدام کلید کدام چراغ را روشن میکند( مثلا نمیدانیم آیا کلید وسطی مربوط است به چراغ وسطی یا به چراغهای دیگر اما بطور قطع میدانیم که هر کدام از کلید ها یکی از چراغها را روشن میکند. همچنین ترتیب چراغها را هم نمیدانیم ). شما معلوم کنید که هر کلید مربوط به کدام چراغ است. برای اینکار و در شروع، شما باید در اتاق کلیدها باشید و کار را از آنجا شروع کنید. شما میتوانید هر چند مرتبه که بخواهید کلیدها را روشن و خاموش کنید. اما شما تنها هستید و نمیتوانید از کسی کمک بگیرید و هیچگونه وسیله ای هم خواه برقی خواه غیر برقی بهمراه ندارید و مهمتر از همه اینکه شما حق ندارید بیش از یکبار وارد اتاق چراغها شوید و وقتیکه وارد شدید و بیرون آمدید، دیگر نمیتوانید مجددا وارد آن اتاق بشوید.
این معما را بیل گیتس در سال 2002 طراحی کرد تا از بین 100 مهندس یکی را برای شرکتش انتخاب کند.
حال بفرمایید که هر کلید کدام چراغ را روشن می کند؟

خودم براتون نکات مهمشو پرنگ کردم . خوب فک کنید سعی کنید جواب بدین . بعد برا دیدن جواب به ادامه مطلب برید

ادامه مطلب

 

دیشب بعده کلی وقت رفتم سراغ گوشی بیچارم. دیدم یه دوسام 5 تا میس زده! زنگ زدم بش . گف چرا گوشیتو بر نمی داشتی به خونه قبلیتونم که زنگ زدم گفتن رفتن از اینجا و حالا تلفن خونه رو بده بات کار دارم . تا گف به خونه قبلیتون زنگ زدم حسابی هول برم داشت اگه اینا که بعده ما اومدن گفته باشن رفتن خارج چی . برا همین به دوسم گفتم بزا بینم کسی سر تلفن نیس بعد گفتم نه انگار و شماره رو دادم . زنگ زد در مورد سمیناره حرف زد . آخه من پیش استادم رفته بودم و گفته بودم من می ترسم نمی تونم ارائه بدم . استادم این دوسمو که دیده بود گفته بود با من حرف بزنه . خلاصه یکم دلداری داد و چیزی نیس و راحته و ... (خودشم مقاله داره اما اینا چون بچه ها فوقن دیگه سمینار دادن براشون راحت شده یعنی خوراکه ) خلاصه آخر سر که می خواس قطع کنه گف
- شادی تو تنها زندگی می کنی ؟
+ هههههههه !! نـــــــــــــــــــه! چطور ؟ (هر چند معلوم بود خونه قبلیمون گفته) .
- زنگ زدم شماره ای که ازت داشتم اونا گفتن که رفتن خارج و دختر بزرگه مونده!
+ نــه!! ما خیلی وقته از اونجا رفتیم نمی دونم بعده ما کیا اومدن ؟ کی بود ؟ فامیلشون چی بود؟!(چه حرفه چرتی گفتما!)
- نمی دونم . نپرسیدم . یعنی تنها نیسی ! گفتم خاک عالم دختر تنها مونده!! حتما اسمو اشتباه شنیدن.
+ نه بابا همون اول که تلفن خونه رو خواسی دیدی که گفتم شاید خواهرم سر تلفن باشه . خونواده هستن و .....

یه مشت چرت و پرت و جفنگ بستم به هم با پته پته . اصلا جمله هام سر و ته نداش . دوسم خیلی بچه خوبیه اما از اون حذب اللهیا که حتی زمان دانشجویی خیلی وقتا که کار داشیم و باید برا درسا خوابگاه می موندیم اوایل خونوادش نمی زاشتن بمونه . حالا فک کنید چقد خفنن . بعد بفهمن من ! فرهنگا خیلی فرق می کنه ما تو خونواده بازم هستن مثه من باشن و تنها زندگی کنن . حالا یا وضعیتشون مثه منه یا به خاطر درس یه شهر دیگه رفته (نکه بگم این فرهنگ بده اون خوبه ها . منظورم فقط فرقشونه ) . حالا من هم استرس کنفرانسمو دارم هم استرس لو رفتنه وضعیت زندگیم ! بعضی وقتا از دروغایی که می گم خودم شرمنده می شم اما چاره ای هست ؟ مثلا با همکارا بحث خونواده ای می شه (هر چن من واقعا از این بحثا فرار می کنم اما پیش میاد) بعد می پرسن خواهرا تو چکار می کنن؟ کجا درس می خونن؟ من بگم آره یکیشون اون سر دنیا کالج می ره! خب یه چی دیگه الکی می گم یا سر خیلی چیزا دیگه . نمی دونم شایدم من الکی گیر دادم و اصلا مهم نباشه بفهمن اما من اصلا دوس ندارم کسی بفهمه .
amin منو به یه بازی دعوت کرده که از چی می ترسم . خب بر اساسه این پستی که نوشتم من از اینکه کسی بفهمه من تنهام می ترسم خیلیم می ترسم . از کنفرانس و ارائه دادن و بخوام ایستاده حرف بزنم می ترسم (چون یه خاطره بدی دارم که قبلا نوشتم) فعلا این دو تا ترسو اینقد الان تو جونم افتاده که بقیه ترسا یادم نیس .

 

پریروز بطور کاملا اتفاقی فهمیدم مقاله ای که برا همایش یه دانشگاها داخلی فرستادم قبول شده و آخرین مهلتم برا پرداخت پول 5 شنبه یعنی امروزه . تو پستا خیلی وقت پیشم گفته بودم که پروژه پایانیمو دارم مقاله می کنم اما با اون وضعی که من ارسالش کردم هیچه هیچ امید نداشتم قبولش کنن و اصلا پی گیر نتیجه هاش نشدم اما الان می بینم که مقاله در کردنم اونقدرا سخت نیس . خلاصه این قبول شد و به نظرم فرصت خوبی می تونه باشه تا اگه احیانا خواسم در آینده خودمو به یه دهی قالب کنم تو سوابقم بگم آره این مقاله هم دادم .برا همین باید ثبت نام می کردم و مبلغ ناقابل 120 هزار به حسابشون می ریختم . هیچیم پول نداشتم یعنی تو مسافرت لخته لخت شده بودم . صُبی اول رفتم از خودپردازا پول گرفتم و بعدم رفتم بانک به حساب کنفرانسه ریختم .باید فیشه پرداختیو اسکن می کردم و اسکنشو براشون می فرسادم رفتم یه زیراکسی فیش بانکیو دادم می گم اینو اسکن کنید می گه خانم اسکن این مدارک غیر قانونیه ! می گم خودشون گفتن باید اسکنشو براشون بفرسم . گف دیگه نمی دونم ما نمی کنیم . منم حوصله کَل کَل نداشم اومدم بیرون یکم خرید کردم و برگشتم خونه . تو رو خدا می بینید همه هم سن و سالا من الان یا پشت میز مدرسن یا تو پارکن یا سینما یا پارتی یا .... بعد من تو بانک و بقالی و چقالی و ... . خلاصه بعد از ظهر رفتم خونه دوسم تا فیشو اسکن کنه . آخه منم دیقه 90 همه کارا یادم اومده وگرنه از شرکتم می شد اسکن کرد . من اصلا نمی دونم اگه این کار کاره درستی نیس په چرا یه دانشگاه که مثلا جز دانشگاها معتبر حساب می شه همچین کاره قاچاقیو از آدم می خواد؟! شایدم اون زیراکسیه اشتباه کرد چه می دونم . حالا مشکل من اینا نیست . مشکل اصلی اینه که من رفتم ثبت نام کردم اما مطمئنا قصد ندارم برم اونجا ارائه بدم . فک کنید همه مهندس و دکتر و پروفسور و استادا دانشگاه بشینن  منم اون بالا پشت میکروفن خرکاریامو توضیح بدم حیفه وقته مردم به خدا . فعلا همینجوری ثبت نام کردم  که اسمم جز شرکت کننده ها و paper دهنده ها باشه تا زمان ارائه که شد یه گواهی فوتی ، آگهی ترحیمی چیزی جور کنم نرم ( البته زبونم لال خدا نکنه ، 1000 ساله باشم و .....) مجبورم وگرنه آبروم کشوری می ره . اما خدایی من با این مقاله ای که دادم خیلی حال کردم . شب خوابیدم صُب مقاله رو بر اساس نتایج خوابم فرسادم . تصمیم گرفتم بزنم تو کاره ژورنال و paper بین المللی . فوقش یکم سختره به جا یه شب خوابیدن 1 هفته می خوابم

 

آقا دو روز نشده رفتیم سر کارا ! دوباره سه کردم . امرو بعد از ظهر تو اتاق تنها بودم یه همکارا اومده می گه گفتن عکس بگیریم شما نظری ندارین از کجا عکس بگیریم! منم گفتم یه دسه گل بزاریم عکس بگیریم (منظورم این بود که یه میزیو مرتب کنیم یه دسه گلم کنارش بزاریم ، خوشبو و شیک عکس بگیریم بگن عجب محیط کاره تمیزی ) بعد اون یکی خندید گف گل چیه! از تجهیزات عکس می گیریم (منظورش کامپیوتر و سوئیچ و روتر و از این خِرت و پِرتا بود ). رفتن بیرون نفر سوم نمی دونم چی گف که یه دفعه بوووووووم پکیدن از خنده! کاش می ترکیدن http://blogfa.com/images/smileys/27.gif. حتما گفته این یارو فک کرده مراسم خواسگاریه گل بزاریم یا مثلا گفتن گل بزاریم بعد عروسش کیه یا خلاصه یه چرتی تو همین مایه ها گفتن و خودشونم پهن شدن کاش پهن می موندن و جمع نمی شدن . حالا شانس امروز بعد ظهرم کسی دوسام نبود یکی مرخصی بود یکی حالش بد شد رف یکی .... تو اتاق تنها بودم دوباره اومدن یارو با دوربین رفته عقب ایساده می گه یه عکسم از شما بگیریم!! چــــی ! نــــه من سرم کثیفه تیپ و لباسم خوب نیس نـــــــــــــه . رو میزمم که پر آتو آشغاله . گفتم اینجا دکورش خوب نیس . گف خو تمیز کنید !! دیگه مونده بود این پسره بگه میزتو تمیز کن . با تیپایی انداختمشون بیرون اما مطمئنم ازم عکس گرفتن . بالاخره اونام دل دارن http://blogfa.com/images/smileys/27.gif (توهمو حال کنید )

 

ساعت 3.30 حرکت کردیم . منو دختر عمم ردیف پشت راننده حدودا وسطا راهرو بودیم جایی که سمت راستمون درِ وسطی اتوبوس بود . ردیف جلو ما یه دختر پسر جِقِله بودن که از همون اول صحنه های خیلی ..... ایجاد کردن مثلا یکیشون گریه می کرد اون یکی اشکاشو با دسمال داش پاک می کرد یا یکیشون می خوابید بعد .... ..... ..... . نه که فک کنین یکی سرشو می زاشت رو شونه اون یکیا نـــــــه فیلم جذاب تر از این حرفا بود !! کنارشونم صندلی نبودو یعنی کنار ما در بود کنار اینام یخچال اتوبوس برا همین حسابی راحت بودن ! عجب حرفا خنده داریم می زدن البته صداشون نمیومد اما من می دونم چی داشن می گفتن ! پسره به دختره داش می گف عزیزم تو اولین گوسفنده زندگیمی و عزیزم و آهم واهم و فقط تو و ..... یه جا داشتم با دختر عمم حرف می زدم اینام مشغول کار خودشون یه دفعه دیدم پسری که پشت سر ما نشسه بطور تقریبا کامل قیام کرده داره دید می زنه و مثکه اونم خیلی غرق صحنه ها فیلم بود . خلاصه ماجرایی داشیم نمی دونسم حواسم به کارا عقبیه باشه یا به جلویا . پسر جلویم هیـــــــز هر چن دیقه یه بار بر می گشت عقبو می دید حالم داش به هم میخورد با همین وضعیت رفتیم تا اتوبوس یه جا ایستاد . از اتوبوس که پیاده شدیم همه به طرف دسشویی حرکت کردن یعنی جای دیگه ای برا رفتن نبود چون یه قهوه خونه داش مشتی نگه داشته بود نمی شد آدم جایی بره بشینه .مام با جمعیت به همون سمت رفتیم . همینطور که داشم اون اطراف می چرخیدم و از منظره و هوا لذت می بردم دیدم پسر پش سریمون رف به یه دخترا اتوبوس که کنار توالت ایساده بود و چادر و روبنده مامانشو گرفته بود تا حاج خانم رفع حاجت کنن ، یه ورقی بش داد ! آقا دختره هم بادی به قَب قَب انداخت و همچین به دیوار توالت تکیه داد که انگار طرف آنجلینا جولیه به ایفل تکیه داده و براد پیتم اومده بش شماره داده ! آخه آشنایی که دمه توالت شروع شه کجا می خواد تموم شه! برگشتیم تو اتوبوس پسر پشتیه نشسه بود و دختر هم از در عقب سوار شد و وقتی اومد بالا یه لبخند ژکوندی تحویله پسره داد . دوباره اتوبوس را افتاد و جلویامون .... ..... .... . عقبیم گوشیش زنگ خورد حالا نمی دونم آنجلینا بوده یا نه ! عجب اتوبوسه پر ماجرایی داشیما . آدم نمی دونس حواسش به کدوم طرف باشه هر ور یه سریال بود ، صحنه دار بودار رمانتیک . شب تهران رسیدیم دو شبم اونجا بودم و ظهر دوشنبه اومدم شهرمون . من دور از تهران که هسم می گم آره بابا پاشم برا زندگی برم اونجا هر چی امکاناته اونجا ریخته اما وقتی تهران می رم می بینم واقعا خیلی سخته . از یه جا به یه جا دیگه می خوای بری هر چقد مسیر کوتاه باشه بازم چقد باید تو ترافیک و دود باشی ! چه اعصابی واقعا می بره . واقعا برام سوال پیش اومد آخه تهانیا چه جور سر کار می رن ؟ چقد تو راهن برن سر کار و برگردن؟ من که یه دو بار بیرون رفتم اونم نه ساعت شلوغیه کار اینقد معطلی داشت که دیگه گفتم حاضر نیسم دعوت تهرانی برا زندگی اونجا رو قبول کنم . اصرار نکنید . اینم جریان رفت و برگشت ما به مسافرت . ایشالا طلبیده شین همه جا ایرانو ببینید

 

وقتی رسیدیم رامسر بارون شدید میومد . تاکسی گرفتیم و رفتیم هتل . هتل هم هتله خوبی بود . سطحشم یکم بالا بود یعنی رو کوهپایه بود برا همین دید خوبی به شهر داشت . شب اول کاره خاصی نکردیم یعنی یکم اومدیم تو لابی . بیرون خواسیم بریم خیلی سرد بود بارونم میومد برا همین جایه خاصی نرفتیم . 5 شنبه بعدِ صبونه زدیم بیرون . هوا خیلی خوب بود یکم پیاده روی کردیم بعد یه ماشین گرفتیم رفتیم یه جایی به اسم اَربه کَلِه . تو رامسر کوه و دریا خیلی نزدیک به همن یعنی حدود 2 کیلومتر بالاتر دریا کوها هستن که منظرۀ فوق العاده ای داره . اربه کله یه منطقه ایه که از این کوها می ری بالا و اون بالا رامسر و دریا زیر پاته . منظره و هوای اون بالا واقعا عالی بود . بعد از برگشتن از کوه رفتیم کنار دریا ، تقریبا شلوغ بود . خیلی جاها که می رفتیم دختر عمم گریه می کرد مثلا کنار دریا بودیم دلش برا برادرش تنگ شده بود که چقد دریا رو دوس داشت و جاش خالیو ... حتی خواهرم به من زنگ زده من با کلی ذوق و شوق و هیجان دارم تعریف می کنم که آره عالیه حتما عکس براتون می فرسم و خیلی تووپه و محشره و ... همشم دارم می خندم بعد دختر عمم اونور داره گریه می کنه ! منم که کلا تو این فازا نیسم یکم بد شد. عصر 5 شنبه رفتیم چشمه های آب گرم . البته تو چشمه نرفتیم یعنی من که اصلا دلم نمیومد تو این جا به این عمومی که همه استفاده می کنن برم (حسسساسم دیگه یهو دیدی بریم تو آب بقیه قارچ گرفتن ) . جمعه صب رفتیم یه منطقه ییلاقی به اسم جواهر ده . یه روستاییه تو کوها . خیلی از سطح زمین اومدیم بالا . هوای تمیز و سردی داشت . عصر جمعه هم که دِربی بود و هر جا بودیم باید هتل بر می گشتیم . شبم طبق هر شب هوا بارونی بود . یه تاکسی گرفتیم و تو شهر چرخیدیم و چون حسابی از دس غذاها هتل اعصابم خورد بود رفتیم یه جا پیتزا بگیریم . صبونه هتل رو اتاق بود اما شام و نهارش آزاد بود . اما بدبختی ما از طرف شرکت نفت رفته بودیم (بابام شرکت نفتی بوده) بعد غذاها همه مجانی بود و افتضاااح . فقط کباب و جوجه و ماهی بود یعنی همش گوشت . چون مجانیم بود دیگه باید می خوردیم وگرنه از دسمون می رفت . من که دیگه جمعه حاضر نشدم بخورم . رسما داشتیم با طناب مجانی خودمونو دار می زدیم . من نهار نخوردم شامم رفتیم یه پیتزا گرفتیم . شنبه دیگه آخرین روز بود صبش کاخ شاه یا یکی از همون تیرطایفه بیامرزی رفتیم . کاخ و وسیله هاش جالب بود . تو همون محوطه کاخ یه موزه بود فک کنم موزه ایران شناسی بود یادم نیست . تو موزه سکه ، اسکناس ، ابزار و وسایل مربوط به چن دهه یا سده پیش نگه داری می شد . یه چیزه خیلی جالبی که تو این موزه توجهمو جلب کرد نامه ای مربوط به سال 1337 بود. نامه شکایت دخترهای دانش آموز از اذیت پسرا بود . خیلی جالبه نه! مسئله ایه که ربطی به سال و رژیم و آزادی و ... نداره . ارثیه انگار نه ! (kidding ) بعد از موزه به هتل برگشتیم و اسباب و وسایلو بسیم و آماده برای برگشت. ساعت 2.30 قرار بود را بیوفتیم که با تاخیر حدود 3.30 به طرف تهران حرکت کردیم
تو ادامه عکسا این جاهایو که گفتم می زارم

ادامه مطلب

 

حالا سفرنامه این مدتوبگم . سه شنبه صب (9مهر)برا تهران بلیط داشتیم . تهران خونه دختر عمم رفتیم .اونم مثه من تنها زندگی می کنه و مسافرتم همرامون بود . برا شام دَرَکه رفتیم . موقع برگشتن انگار اعلام کرده بودن چهارشنبه عید فطره اطراف برج میلاد داشتن فشفشه و از این چیزا می زدن . من کلی تو کفه این آتش بازیا بودم و هی woooooow و اَاَاَاَ و اظهار شگفتی و اینا می کردم مثه ندیده ها ماشین هر وری می چرخید من کلم دنباله برجه می چرخید و همش ابراز شگفتی می کردم و به به و عظمت خدا رو ببین و .... . نزدیکا برج بودیم تو یه اتوبانی پیچیدیم دیدیم همه ماشینا کنار زدن و مشغول عکس و فیلم . نمی دونم بابام یا دختر عمم شایدم راننده آژانسه گف نگا تفریح مردم چی شده و برا یه فشفشه همه سر از پا نمی شناسن و چه ترافیکی شده و بعدم دیگه همه همدیگرو تایید می کردن. اون وسط پاک آبرو من که با دیدن 4 تا فشفشه آب از لب و لچم آویزون شده بود رفت . همون موقع که کنار برج بودیم آتیش بازیه تمام شد وگرنه می گفتم نگه داره منم چن تا عکس بگیرم و ندید بدید بازیمو تکمیل می کردم . خلاصه شب صب شد و چهارشنبه صب رفتیم ترمینال آزادی ساعت 7.30 برا رامسر حرکت داشتیم . همه تو ماشین بودن اما خبری از حرکت نبود . راننده گف جاده چالوس شلوغه می خوایم از رشت بریم و برا همین نفری 1000 اضافه می شه. 1000 تومن!!! ما اگه می خواسیم اینقد پول بدیم که یه دربسی می گرفتیم ! خلاصه با اکراه همه پول تو دسشون بود که بدن اما نه میومد بگیره نه حرکت می کرد . هی داش با اینور اونور تلفنی صحبت می کرد ببینه وضعیت راهها چه جوره آخه 3 روز تعطیی بود همه از تهران و حومه کنده بودن و داشتن می رفتن شمال . نتیجه گرف فعلا حرکت کنه بعد تصیم بگیره از چه وری بره . به راه چالوس که رسید وحشتناک شلوغ بود و مسیرشو عوض کرد یه راه دیگه برا چالوس بلد بود از اون را رفت حالا نمی دونم میانبراون راه بود یا یه راه دیگه بود . آخه من مسیرا اونجا رو بلد نیسم (بچه تهرون نیسیم که یه پامون شمال باشه یکیش تهران) تو این مسیر که افتادیمم از نظر من خیلی شلوغ بود سپر به سپر حرکت می کردیم اما خوده راننده که با دوساش صحبت می کرد می گف نسبت به دفعه ها قبل خیلی بهتره !احتمالا دفعه ها قبل جاده پارکینگ شده بوده مثه همون ایام ارتحالی دِی ( happy ertehaly day ) بودا عکساشو دیدم مردم وسط جاده چادر زده بودن انگار پیکنیک بود . خلاصه اتوبوس به زور داشت حرکت می کرد . راننده هم از هر دهی می خواس بره به دهه بغلی با 100 جا هماهنگ می کرد که الو قاسم ، جاسم، تقی ، نقی ما می خوایم از درغوز آباد بریم چلغوز آباد مسیرا چه جوره از خاکی بیایم مالرو بیایم ، دنده هوایی بیام چه جور بیام . با تک تک دوستان و آشنایان و هواشناسی و ... هماهنگ می کرد که ما می خوایم از این ده به این ده بریم بابا مسیرو بچسب یا شلوغه یا خلوت دیگه اینقد هماهنگی نمی خواد . اما خوده اتوبوسه خیلی باحال بود . راننده نوار گذاشته بود با صدا بلند و جو شادی حاکم بود من که حرکات موزون تو کمرم خش شده بود .خلاصه ساعت 4.30 رسیدیم رامسر

 

خب ما بالاخره از یه سفر کمی طولانی برگشتیم . نیم ساعت نیس برگشتم . حتما سفرناممو می نویسم خیلی خوب بود . فعلا که هم خیلی خستم هم خیلی دِپم . اولا بعد این همه مرخصی اصلا حس کار ندارم اما فردا دوباره باید از صب خروس خون بکارم. بعدم دوباره تنها شدم . بابام بعد دوماه برگشت یعنی هنو برنگشته فک کنم یکم دیگه می ره فرودگاه و بعد می ره اما من دیگه برگشتم شهرمون یعنی کلا تریپ فرودگاه رفتن نیسم چون جو خفن احساسی حاکمه اصلا نمی رم . الانم که دپسردم . اصلا دوس دارم برم خودمو از رو تراس خونه پرت کنم پایین حداقل یکم شل و پل شم . فعلا کاری که به نظرم می رسه اینه برم یکم تلوزیون برنامه ها شاد ببینم یکم حرکات موزون انجام بدم شاید بهتر شم .

پاورقی : اینجا طبقه همکفه ، چسبیده به سطحه زمین تازه تراسم ندارم . نگران نشین

 

ما به سلامتی عازم سفریم . حالا کجا بماند آخه من اصلا اهله ریا و دورویی نیسم بگم کجا می خوام برم مردم اون استان به زحمت بیوفتن پارچه بنویسنو گوسفند و شتر و شتر مرغ سر ببرن  فرش قرمز و آبی پهن کنن که چی ! هیچی .برا همین سفر من کاملا غیر منتظرس یعنی می تونید امیدوار باشید از شهرشما دیدن می کنم و التماس دعایی نذری چیزی دارین بنویسین چون ممکنه نتونیم رودررو حرف بزنیم بالاخره من یه نفرم و درخواست کننده ها ماشاا... .همونطور که گفتم سفرم کاملا بدون خبر قبلیه و اصلا به جایی نگفتم می خوام برم از فلان جا دیدن کنم اما بهرحال این دلیل نمی شه که خبرنگارا نفهمن! مطمئن باشین خبرنگارا و گزارشگرا و رادیو تلوزونیا و مطبوعات خودبه خود خبردار می شن. صددر صد من اونجا نرسیده خبرو شما تو تلوزیون می بینید و صد البته حضور گسترده و پرشور امت بلاگ پرور همیشه در صحنه هم که به استقبالم میانو حتما نشون می دن . هر چن من اصلا نمی گم که شمال دارم می رم اما نمی دونم چطور خودشون خبر دار می شن! دیگه جاتون خالی من از الان حضور پر شور امتو می بینم . حالا از مسائل استقبالی و برنامه دیدارم (که گفتم فک نکنم بتونم دیدار خاصی با کسی داشته بشم )بگذریم . خب ایشالا سفر خوبی داشته باشم و بی خطر و .... حسابی دعا کنید . قول می دم ایشالا برگشتم دس پر باشم . والا ما ازاونا نیسیم که بی خبر و شبانه می رن و بی صدا بر می گردن انگار نه انگار . خلاصه که فردا صُب پروازمونه البته ما با اتوبوس می پریم . مسافرتم یه هفته می شه ، فک کنم گوش شیطون کر هفته دیگه این موقع برگشته باشم . حیف شد دوس داشتم دِربیو تو خونه می دیدم ( البته دِربی که یه واژه دست نشانده صهیونیست جهانیه و به زبون خودمون یه ترجمه قشنگی داره یادم نیس شهروند بود ، شهردار ، شهربانو ، شهرزاد یا ... می دونم یه شهر داشت ) دوس داشتم سوراخ شدن اون تیمو ببینم (اون تیم بعد با تیم مناسب جایگزین می شه )

پاورقی 1 : این مدتی که من نیسم می تونید نوشته ها پیشینو مرور کنید و تستاشم بزنید

پاورقی 2 : عید همه پیشاپیش مبارک

 

دیگه آخرا ماه رمضون شده . من به خاطر فشار وارد شده از زور کار و گشنگی و گرما و ... یه سری فکره تووپ کردم . هر چند الان دیگه آخرا ماه رمضونه اما واقعا این فکرا جای بحث داره تا ایشالا برا سال دیگه آماده بشه . اولا من صبا سختمه پاشم برا همین به فکرم رسید باید زمانه اذان صبح تغییر کنه مثلا 9 صبح خوبه یعنی به نظرم اذان از ساعت 4 به 9 منتقل بشه ! البته شاید عجیب به نظر بیاد اما اگه یکم فک کنید و ببینید وقتی طرح جابه جایی سازمان ملل تو مجلسمون مطرح می شه (بحثش که خیلی داغ بود شاید تا حالا انتقالش داده باشن !) یا طرح انتقال رژیم اشغالگر به قطب مطرح می شه طرح عقب انداختن اذان از 4 به 9 که کاری نداره نه مجلسی نه چیزی ! با یه فتوا حله ! مسئله بعدی که هست گرمایه زیادیه هواس من خیلی تشنم می شه تازه چقدم زمانه نخوردن طولانیه ! 14 ساااعت! بهتر ما رمضونه بعدی بیوفته تو زمسون . مطمئنا جابه جاییه ماه ها راحتره کشوراس ! بعد دیگه ؟ مثه سحر که می نویسن چقد مونده ها مثلا می نویسن 10 ثانیه (بدووو میوه رو بخور ) 5 ثانیه ( بدووو آب ) 1 ثانیه ( مسوااااک ) برا افطارم اینجور باشه یعنی از سی دیقه یا بیشتر مونده به افطار ساعت بره تا اذان بشه . عجب هیجانی داره ها مطمئنا هیجانش از سحرا بیشتره . دیدین موقع انتخاباتی چیزی می شه از1 ماه قبل شروع می کنن شمارش معکوس می شمارن تا انتخابات خب من می گم از یه ماه قبله عید فطرم تلوزیون و نشریات و ... شمارش معکوس بشمارن ما حساب کار دسمون باش. آخه برا عید فطر کلی برنامه ریزی داریم نکه یهو فک کنین برا اینه که ببینیم چقد دیگه باید روزه باشیما! نــــــــــــــه! اصلا ! می خوایم برا عید خوووب آماده شیم . خلاصه کلی فکر مشتی کردم حالا دیگه نمی شه همشو اینجا بگم می خوام برم دنباله ثبت نظرام . حالا اثراتشو سال دیگه می بینید

 

یه ایمیلی چن روز پیش به دسم رسیده که نوشته الان رای گیری برای انتخاب عجایب هفت گانه طبیعی دنیاس و غار علی صدر و کوه دماوند از ایران کاندیدا . حالا دقیقا متن ایمیل رو میارم :
در جدال بين روزهاي سخت و انسان هاي سخت ،‌اين انسان هاي سخت هستند كه مي مانند نه روزهاي سخت
اين جمله در مراسم معرفي عجايب هفت گانه جديد جهان، در جولاي 2007 در ليسبون پرتغال بيان شد. و حالا در دومين مرحله,  عجايب هفت گانه طبيعي دنيا در معرض انتخاب قرار گرفته اند.... از بين462  نامزد از 6 قاره جهان (77 نامزد از هر قاره) بر اساس تعداد آرا در مرحله اول 21 فيناليست از هر قاره (جمعا 126 فيناليست)، و در مرحله دوم از بين اين 126 فيناليست عجايب هفت گانه طبيعي دنيا انتخاب و معرفي مي شوند. راي گيري تا پايان سال 2008 ميلادي ادامه دارد و نتيجه نهايي در سال 2010 اعلام خواهد شد
غار علي صدر و طبيعت كوه دماوند دو نماينده ايران در اين مبارزه هستند. در حال حاضر غار علي صدر در رتبه بيست و چهارم و كوه دماوند در رتبه بيست و هشتم اين ليست قرار گرفته اند. راي هر كدام از ما مي تواند اين دو شگفتي طبيعي كشورمان را به صدر جدول عجايب طبيعي دنيا نزديكتر كند.
براي اين منظور به تارنمای زير مراجعه كنيد وپس از انتخاب آسيا  راي خود را به غار علي صدر و كوه دماوند بدهيد
http://www.new7wonders.com/nature/en/vote_on_nominees
بعد از پايان راي گيري email ي براي شما ارسال مي شود.. توجه داشته باشيد تا زماني كه بر روي لينك موجود در اين email كليك نكنيد راي شما معتبر نخواهد بود
با ارسال اين مطلب به دوستان خود آنها را هم در اين راي گيري شركت دهيد.

خب این دقیقا متن ایمیل بود . البته من همین الان چک کردم دیدم غار علی صدر هشتمه و دماوند چهاردهمه . خب ما وظیفمونو انجام دادیم و اعلام کردیم دیگه خود دانید . یه پیشنهادم بدم چون باید هر 7 تا رو انتخاب کرد بهتره 5 تا دیگشو از مواردی انتخاب کنید که الان آخرای جدوله و همینطور از یه کشوره کوچیکیه نه کشوره مثه چین 

 

امروز صبح سوار سرویس بودیم به مقصد سر کار . اتوبوسا کار خانما جلو میشینن آقایون عقب برعکس اتوبوس واحد . منم از زوره بی جایی تو این صندلی برگردونا که ما بشون می گیم ویترین نشسم این ویترینا برا خانما در واقعه یه جایی مثه گوره چون تو دید پشتیاس و اصلا راحت نیسی (برعکس آقایون که اگه همه اتوبوسم خالی باشه میان صاف رو اینا می شینن که خوووب دید داشه باشن ) خلاصه رو اینا نشسه بودم .صندلی رو به رویامم دو تا خانم بودن که یکیشونم با بچش بود . بچه هم حالش بد رنگ رو نداش اون یه خانمه از تو کیفش آبنبات داد بش. این پسره هم خورده نخورده حالش بد شد و دیگه هی هُق می زد مامانه هم یه کیسه دسش این بچه هم سرش تو کیسه و هی هق هق . خانم کناریم هی داش توضیح می داد که هیچیم تو معدش نیسا همش آبه !! وای خدا تا سر کار دیگه بساط همین بود . خلاصه دیگه بیشتر نگم حالم بد شد . بعد هی می گن زن بیاد تو جامعه !چــــــــــی زن و بچه داری! زن پا به پای مرد ! حقوق برابر ! بابا خو بشنین بچه رو بزرگ کنین یا واجبه این بچه اینقد حالش بده بیاریش سر کار!

 

خب سخنان پرزیدنتم دیدیم یا بهتر بگم شنیدیم . من به عنوان کارشناس مسائل فنی نظر تخصصیمو در این مورد بیان کنم دیگه تخصصه و هزار دردسر . من فک می کنم صحبتای پرزیدنت به دو بخش کاملا جدا تقسیم می شه بخش اول و بخش دوم که البته از نظر خیلیا می شه تقسیم بندی جزئی تریم داشه باشیم . یه قسمت از صحبت ها که خب رسالت الهی بود و دعوت مردم به حق که خب رسالت الهیه و وحی بشون می شه نمی شه ایرادی گرف به این قسمت اما قسمت بعد که در واقع سر جهازی همه سخنرانی در هر جایی به هر مناسبتی در هر زمانیه صحبت از دشمناس . فکرشو بکنید خدای نکرده این دشمن وجود نداش یا زبونم لال ظالمین و مظلومین با هم صلح کنند (البته یه فرض محال وگرنه ما کجا بودیم که اینا تونسن صلح کنن! په کی اون وسط جفتک بندازه!) اگه همچین اتفاقی بیوفته چی داریم در موقعیتا مختلف بگیم! تو سخنرانیا خارج کشور ، داخل کشور ، خطبه ها ، عزاداریها ، مولودیا ، برنامه ها رادیو و تلوزیون و .... چی داریم بگیم ؟! محتوا تمام اینا همه یه چی داره می گه دشمن دشمن دشمن . این چن روزه هم که رو دور شانس افتادیم و همزمانی هفته دفاع مقدس ، سخنرانی دشمن شکن پرزیدنت و هفته قدس تو یه زمان افتاده و همه جا بحث دشمنه ! اصلا هیچ توجه کردین اکثر مناسبتا ما رو دشمن ساخته ! هفته بسیج ، دفاع مقدس ، دولت ، همین روز قدس ، روز معلم ، روز قوه قضائیه و ... . فکره نبود دشمن باید همه رو بلرزونه . اصلا اون روز من قراره چه کار کنم ؟! هدف زندگیم چی می شه ؟ به چه حرفایی باید گوش بدم ؟ وای که خاصیتم از یه جسدم پایین تر میاد . واقعا یکی از دعاهای ما باید این باشه خـــدایــــا شــر دشمن را بر سر ما مستـــدام بگردان

پاورقی : این پست اصلا منظورم این نیست که با جنگ و کشتن انسان ها مشکلی ندارم و موضعه عادیه! اصلا. اما هر گوشه ای از دنیا جنگای داخلی ، قبیله ای ، خارجی و .... هست و کلی مردم روزانه متاسفانه کشته می شن . این دلیل می شه ما هر روز برا یه جا راهپیمایی کنیم ، هر روز تقویمو به اسم یه جا کنیم و مشت محکمی به اینور اونور بزنیم ؟! مردم خودمون از نونه شب ندارن این همه کمک مادی به کسایی که برا مرگ صدام عزا گرفتن لازمه!

 

امروز شرکت برا کارمندا افطاری داشت در واقع بهترش می شه گف به بهانه بقیه ، به کارمندا هم افطاری داد تو افطاری 4 نفر بچه ها بودیم بقیه همه مسئولین که خیلیاشون فقط برا جلسه های شرکت میان و ما اصلا ندیدمشون با همه فک فامیل و خاله و خانباجیو و در همسایه و دیگه هر کیو تونسه بودن دسشو گرفته بودن اورده بودن چه نشسته اید بیاین بساط مف خوری ردیفه . ما هم یه جوری زوری باید می رفتیم .از ساعت 4 جلسه گذاشته بودن که خب شرکت تو جلسه اجباری بود تا دمه افطارم کشش دادن . جلسه هم عجب جلسه ای! جلسه پاچه خواری . یه مسئولین اومده حرف بزنه و یه توضیحاتی بده اینقد از رئیس تعریف کرد و گف وجودشون نعمته و قدر بدونین و شانس اوردیم و ... که مدیرمون دیگه خسه شد نزدیک افطارم بود گف بابا بسه برو سر اصل مطلب .یارو رفته بود تو پاچه بیرونم نمیومد. خلاصه مخمونو خالی کردن شکمامونم که خالی دیگه اذان شده بود که رخصت دادن بریم رستوران . وقتی رسیدیم رستوران فهمیدیم چه کلاهی سرمون رفته همه کُره و کمچه کنده بودن اونجا ما تنها متاهلا رو با خونواده گفته بودن اونا هم نامردی نکرده بودن با همه خونوارده خدمت رسیده بودن مام تکی . هر چن همینم خوب بود بالاخره یه مو از خرس کندن غنیمته . حالا مراسم افطاری بمانه که چه سوتیایی دادیم و هر چی آبرو این مدت جمع کرده بودیم دو دسی تو سینی گذاشیم و از دس رفت (البته این مورد شامل من نمی شه من و آبرو!! خیلی وقته قهریم )  

 

دوباره مستر پرزیدنت رفتن دَدَ . تلوزیونم که از هم حالا دس پیش گرفته یهو پس نیوفتن . نمی دونم این مستند مهمان کلمبیا که دیروز گذاشت رو دیدین یا نه ! من که خودم ندیم یعنی بابام نمی زاشت همش می زنه voa و کانالا استکباری هر چی می گم بابا بزا اونجا یکم بخندیم باحاله ، نزاشت . اما یکمشو دیدم فاجعس همچین توهم زدن که آدم باور نمی کنه . از یه افتضاحه بین المللی همچین حرف میزنن که چه حماسه ملی کردیم آدم می گه این پرزیدنت انگار از دهِ خودش اونورتر حرف نزده که به صرفه اینکه سخنرانیش تو خارجه بوده باعث غرور و افتخار ملت شده حالا محتواش هر چیم بوده باشه ! شاید شنیده باشین دفعه پیش که رفته بود یه جمله ای تو سخنرانیش گفته بود که ما اینجا همجنس*باز نداریم ، به عنوان دومین جمله مسخره سال شناخته شد واقعا حیف! طلا رو نبردیم (طلا به بوش رسید جملشو یادم نیست ) حالا ایشالا امسال با تلاش و پشتکاره مستِر می ریم برا قهرمانی فقط یکم باید حرف بزنه چیزیم که مالیات نداره حرفه . یکم در مورد آزادی مردم مثلا ما چقد آزادانه می تونیم تو خیابونا بطور آزادانه بی هیچ گیری را بریم ، چقد راحت حرفامونو از طریق کانالا مختلف مثه نشریات ، سایتا و .. بی هیچ فیلتری می گیم ، حقوق کودکان ، زنان ، اقلیت ها و کلا حقوق بشر چقد وضعه عالی داره ، وضعیت رفاهی مردم و تورم زیر صفرو بگه . بعدم یه چن تا شعار علیه دشمنا فلسطین و اشغالگرا افغانستا و عراق و ... از وضعیت زندگی مردم و آزادی مردم امریکا و بقیه مباشراش ابراز نگرانی کنه خلاصه خیلی راحته ایشالا امسال می ریم برا قهرمانی قرن یعنی مسخره ترین جمله قرن . مـــا مــی تــــونــیـــم

پاورقی : یه شعر باحالم دیدم گفتم بنویسم (کاملترشو در ادامه مطلب بخونید )
کلا قرمزي کجا ميري
ميگن به آمريکا ميري
 

ادامه مطلب

 

امروز مدارس باز می شن و شاید خیلی دانشگاها البته ما که دانشگامون قبل از مهر سفت و سخت شروع می شد همه شهرستانیام بودن . حیف امسال سر هیچ کلاسی حاضر نمی شم حالا گفتم به خاطر شروع کلاسا یه خاطره از اون موقع در کنیم . هر چند همه لحظه هاش خاطره بود اما فعلا اینو دوس دارم بگم . یه دفعه یه درسی استاد نمره ها میان ترمو نزد . مام نمره ها میان ترم تو نمره نهایی خیلی تاثیر داره. گف اگه کسی فک می کنه بد می شه بیاد بگه تا برگشو صحیح کنم . منم رفتم بش گفتم برگمو ببینه . استاد پرسید شمارتون چنده ؟ خب تو دانشگاه وقتی استاد می پرسه شمارت چنده منظورش شماره دانشجویه نه شماره کفشت . منم ترما آخرم بود یعنی تازه وارد نبودم که ندونم . خیلی جدی پرسیدم استاد شماره موبایلمو بدم یا شماره خونه! بازم خدا رو شکر موبایل داشم وگرنه فوری شماره خونه رو می دادم . استادم یه نگاه عاقل اندر سفیه کرد گف خانم شماره دانشجویتون چنده؟  من تو فکرم بود استاد نمرمو ببینه بعد بم زنگ بزنه در صورتی که تو دانشگا ما اصلا رسم نیس استاد یا دانشجو شماره همو داشته باشن حالا بقیه جاها رو نمی دونم. تازه استادم پیر جا پدربزرگم بود سال بعدم باز نشسه شد . تو رو خدا به کی می خواسیم شماره بدیم . یادش به خیر دانشگاه پر این خاطراته

 


 الان می نویسم شاید فردا خاطرات امروزم برام جالب باشه . 24 ساله ، لیسانس نرم افزار و فعلا تنها زندگی می کنم .درگیریا الانم زبان ، کارا شرکت ، کارا خونه و .... .

صفحه نخست
درباره من
عناوین مطالب وبلاگ

آرشیو موضوعی

شخصی
شعر
جالبات!

زیرخاکی

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

آخرین مطالب

تزئین گوگووولی اتااق
همه راه ها به کوچیکه ختم می شه!
امتحان و کار و بی کاری
دردسر حرفا رئیس کوچیکه
کتابا و سی دیای علمی آموزشی!
بو .... میاد!
مجلس ختم افطاری
ساعات کاریه سر کاری
آشغالی صدا و سیما
بنیاد کودک


پیوندها

  RSS  
پرشین وبلاگ