تبليغاتX
خـلوتکــده فانـتـزی
 
 
       

امروز تولد خواهرمه برا همین یه جورای برا کادو و اینا بش گفتم اگه می خوای من یه بلاگ دارم اگه دوس داری تو هم بنویس . گف چــــــــــــــــــی؟ بلاگ . از تنهاییت غمنامه می نویسی ؟ تو پاک خل شدی !!کاش زوتر کارت درس شه بیای پیشمون شاید حال و روزت خوب شه . آخه یکی بگه من اینجا غمگین می نویسم؟؟ اینجور که من می نویسم که همه هوس زندگی منو کردن . اصلا بش گفتم تو خودتم بخونیشون می گی کاش من شرایط تو رو داشم (اینا رو نگم چی بگم!). خلاصه تَش حسابی استقبال کرد و هم آدرس بلاگمو نگرفت هم اینکه گف برا بلاگ فک نکنم وقت داشه باشم (چه استقبالی از کادوم شدا ) . البته می دونم حسابی وقتش پره . مسئولیت همه خونه زندگی بدوششه . منو نگا نکنید که همچین تو وقت شیرجه زدم که دارم خفه می شم همه که مثه من علاف نیسن .

خلاصه امروز تولدش بود و انگار پریروز سر کار براش تولد گرفتن . البته تولد خودش و یه خانم همکاراش با هم بوده . اینم عکس کیکشونه.


پاورقی 1: تو عکس دو تا شمع هست اون که 21 هست ماله خواهرمه D:

پاورقی 2: مام درسته اینجا سر کار یا هر جا برا کسی تولد نمی گیریم اما بهر حال برا فوت همه حسابی جبران می کنیم .

پاورقی 3 : وقتی بچه ها اینجا بودن از این عشقول بازیا کادو بده و بگیر و اینا خبری نبودا . دیگه برا اینکه یه چیزایی برامون بفرسن مام مجبوریم اینجوری ولخرجی کنیم

 
پاورقی 4 : به همه دوسانیم که امروز یا دیروز یا فردا یا پس فردا یا کلا این ماه یا اون ماه یا هر ماهی تولدشونه تبریک می گم . ایشالا صد سال به این هزار سال
 

 

امروز از اون روزاس که 8 شب می خوابم( اگه نمی دونید 8 شب کیه بی خیال چون این زمانا فقط تو شبانه روز من معنی داره 8 شب 10 نصف شب و .... ) آخه یکی نیس بگه بچه تو که روزا عادی چار دستو پا خودتو می رسونی خونه دیگه کلاس اضافه رفتنت چی بود ! اونم چی!! استخر بعد از کار . دیگه بعد شنا حتی خزیدنیم نمی تونم خودمو برسونم خونه . چاقم نیسم که بگم قل بخورم . نمی دونم چه عقلی کردم برداشم کلاس شنا نوشتم البته الان دیگه آخراشه اما همینم حوصله ندارم . آخه از بس فکر سلامتیو تناسفِ اندامم هسم و اینکه یه دفه زیادی پشت کامپیوتر نشسن کمر درد نگیرمو بد ریخت نشمو خم نشمو اِل نشمو بِل نشم خودمو اینجور تو چاه انداختم . از زور خستگی تو آب تا حالا غرق نشدم خیلیه . چن وقت پیشام هی می گفتم چه بد بختی حالا از سر کار باید استخر برمو چی و چی خیلی بدبختمو اَه و اوهو و حال ندارم و جون ندارم و ... که یه روز صب پاشدم دیدم تبخال زدم منم که دس به تبخال زدنم عالیا ( عید مسافرت رفته بودم شب اول که خوابیدم صب پاشدم جاتون خالی دو تا تب خال زده بودم دیگه عید کارم جور شده بود یه کنار وایسم دس به سینه به جا دس روبوسی بگم من تبخال زدم کسی طرفم نیاد ) خلاصه می گفتم چن روز پیشم دوباره تبخال زده بودم . با تبخالم که نمی شه آدم تو آب بره . واای دیگه به غلط کردم که خدایا نمی شه که من اسم نوشتم پول دادم آخه چکار کنم تا این بیاد خوب شه که کلاس تمام شده بابا پولم اسراف می شه تو رو خدا خوب شه . غلط کردم بابا . دیگه آخر هفته ای یه عالم دوا و اینا مدام می زدم روش تا یکم رفت . اما حالا دوباره حال ندارم . می خوام بخوابم . دوسان که وقت دارن به جا منم استخر برن اندامم حفظ شه ها . فعلا برم لالا

 

امروز خسرو شکیبایی فوت کرد خیلی متاسف شدم . من فیلم خواهران غریب و خیلی دوس داشتم .
خدا رحمتش کنه

 

 

یکم دیگه می خوام آماده شم با دوسم برم بیرون . دارم فک می کنم شبم برم خونه دختر عمم چون خیلی وقته نرفتم و خیلیم اصرار می کنن که بابا یکم از این دخمه دربیا . حالا یکی نیس بگه من تو طوله هفته از صب تا شب خونه نیسم آخر هفته ام که اینقد کار هست که نگو . مثلا امروز صب دو تا بانک باید می رفتم اولی که رفتم قوربونشون برم برق نداشن و گفتن فعلا کامپیوترا خاموشه (خوشم میاد هر جا پا می زارم برق ندارن پریروز فروشگاهم زفتن برق نداشن!) . بانک بعدیم یه 1 ساعتی وقتمو گرفت . آدم تو خیابونم که میاد هم هوا گرم هم اینا که دارن اخلاق می کارن و می بینه اصلا حالش بد می شه . امروزم تو خیابون از این ماشینا داش می چرخید از روبروم که رد شدن زنه که پشت بود از کمر از شیشه ماشین آویزون شده بود داش به مردم می گف حجابتون باب میل نیس. تازه من چون وقتم خیلی زیادی کرده بعضی کارمو باید دوبله سوبله برم دنبالش . پریروز آرایشگاه رفته بودم موچینمو جا گذشتم . حالا هِلک هِلک برو اون سر شهر دنبال موچین(آرایشگاهه هم برق نداش! خوب که من اونجا کاره خاصی نداشم وگرنه گیس تو سرم نمی ذاشتم از شانس تووپم! ) .الانم دارم فک می کنم بریم بیرون عصر پنج شنبه حتما اساسی بگیر بازاره .شبو بگو نمی دونم شب برم اونجا نرم . خیلی اصرار کردن بیام منم گفتم باشه جمعه میام . الان دارم فک می کنم شب برم و بخوابم صبم پاشم بیام سر خونه زندگیم بابا . به خدا خوبه دو تا فامیل بیشتر اینجا ندارم وگرنه من یکی که رسما گور خودمو کنده بودم.

 

روز پدر به همه پدرا و بابا خودم مبارک . البته من که پیشش نیسم که چیزی بش بدم اما همین جا اعلام می کنم هر چی بچه ها دادن از طرف منم هستا

 

دیشب ساعت 10:30 دختر عمم به گوشیم زنگ زد . منم اصلا دهنم باز نمی شد حرف بزنم و حسش نبود . خلاصه جواب ندادم کلا عادیه گوشیمو جواب ندام چون اکثر وقتا رو silent می ذارمش . تلفن خونه هم که یا اصلا تو پریز نمیزنمش یا تو اینترنتم و مشغوله (چه کنیم دیگه adsl نداریم ) خلاصه خیلی کم در دسترسم . دیشبم که زنگ زد اصلا به روم نیوردم و جواب ندادم . ساعت 11 زنگ خونه رو زدن !!! آخه یکی نیس بگه 11 وقت خونه کسی رفتنه . صد بارم گفتم من سر کار می رم بعضی وقتا شده 8 بخوابم . خلاصه زنگ زدن و منم حسابی هول شدم وضع خونه که داغون فامیلم که میاد که مثه غریبه نمی شه آدم بگه یه چن دیقه صب کنین الان میام (ماجرا تنهایی و مهمان ناخونده !) خلاصه منم نه گذاشتم نه برداشم خودمو زدم به خواب!! حالا همه چراغا روشن .از پنجره ها که نگا می کردی خیلی ضایع بود . اما دیگه کاری نمی شد کرد . یه بار زنگ زدن و یکمیم در بعدم صداشون میومد می گفتن انگار خوابه بریم. منم به طرز واقعا فاجعه ای همون موقع چراغ راهرو رو خاموش کردم که یعنی آره من خوابم!! اصلا نمی دونم چه فکری کردم این کارو کردم چون دقیقا اگه از بیرون می دیدن تابلو بود چراغ خاموش شد. امروز زنگ زدم به دختر عمم مثلا بپرسم چکار داشین و متوجه زنگ نشدم که گفت اومده بودیم یه سری چیز از فریزر برداریم (آخه اینجا یه چیزایی دارن ) بعد گف انگار خواب بودی اما چراغا روشن . منم گفتم خو آره چون می ترسم وقتی می خوابم چراغا رو روشن می ذارم . کلا هر چراغیم تو بیداریم خاموش بوده موقع خواب روشن می شه . گف حالا یه دفعه دیگه میایم . گفتم اِاِاِ متوجه نشدم من خوابم سبکه ! خیلی زنگ زدین؟ گف نه یه بار . گفتم آها خوب پس اگه بیشتر می زدین حتما بیدار می شدم . حالا اگه بیشترم زده بودن می گفتم من خوابم سنگینه . بمبم بالا سرم منفجر شه نمی فهمم . دیگه یه جور باید هی دروغ بگم دیگه !!
بابا آخه من چه جوری بگم !! خونه یه آدم مجرده تنها می خواین برین از یه هفته قبل هماهنگ کنین !! از نظر نظافت که اینجا مثله ..... از نظر وضعیت خوابمم مثله مرغدونیه . حالا یه دیشب بی خوابی به سرم زده بود 11 نصف شب بیدار بودم همیشه که اینجور نیس .

پاورقی ۱: دوسان حس مهمان نوازیو حال کردین . قدم همه عزیزان اگه اینورا اومدن رو چشم . من کلا آدم اهل رفیق و دوس و مهمون و اینام . کاملا مشخصه دیگه

پاورقی ۲ : به خدا من اصلا اینجور نبودم را به را دروغ . کلا رو شانسم یه مدتیه

پاورقی ۳: خواهشا جایی می خواید برید رعایت کنین . حدالامکان سعی کنید جایی نرید

 

امروز عصر یه تاکسی دیدم که به مسیرم می خورد کنار ایستاده بود یه دختری جلو نشسه بود یه پسریم پشت بود منم مسیرمو گفتم و اومدم سوار شم یدفعه ماشین را افتاد! عجب راننده ایه! من می خوام سواره ماشین شم نمی خوام که دنبال ماشین بدوم . زوری خودمو انداختم تو ماشین تو همون حین که من یه لنگه پام بیرونو نصفش تو ماشین بود یدفعه یه آقایی سرشو کرده تو تاکسی به اون پسره که عقب نشسه بود گف قرار می ذاریو ول می کنی می ری ؟! راننده هم به پسره گف چه کار کنم؟ اون یه نفر که نیس پولشو تو حساب می کنی؟ پسره هم گف آره آقا برو برو اینجا قرار گذاشته که دستگیرم کنن!!!  (مثکه پسره قبل اینکه منم سوار شم بش گفته بود برو همه رو من حساب می کنم که من اینجور آویزونه ماشین شده بودم!) . وای که چقدر اون پشت خفن بودا . با وجود اینکه دو نفر بیشتر نبودیم و کلی جا بود وقتی می خواس دس کنه تو جیبش انگار می خواس خودشو بندازه رو من خیلی از همون اول ترسیدم . خودمو محکم چسبونده بودم به در . پنجره ماشینم باز بود داشتم از پنجره میفتادم بیرون .  داش با راننده حرف می زد که آره یارو کجا بام قرار گذاشه دمه پاسگاه!(آخه اونجا یه فلکه بود که توش پاسگاهم هست) . راننده گف اون مشتریمونه همیشه . چطور می شناختیش و برا چی قرار گذاشتین؟ گف دیروز تو رستورانه ... رفته بودم و باش آشنا شدم و یه چیزی می خواسم که اینجاها کم گیر میاد  بعد کجا بام قرار گذاشه. دمه نیرو انتظامی یه باره می گفتی خودم با دست بند خدمتشون برم . من که در حال تغییر رنگ و سلام و صلوات که کارمون به کجا رسیده با کیا نشسو برخاست می کنیم . خلاصه وقتی پیاده شد می خواسم به راننده بگم این مسافرا مشکوکه قاچاقچی چین سوار می کنی و برا خودتون ممکنه بد بشه که دیدم خود راننده رو دسش یه شمشیر تقریبا بزرگ خالکوبی شده. ترسیدم خودش اینکاره تر باشه و از خیر حرف زدن کلا گذشتم. خلاصه می گم عجب آدمایی دور و برمون هسن همه خلاف ! حالا اینجا که تو خیابونه واقعا آدم انتظاره دیگه ای نباید داشته باشه . حتی دانشگاها هم داغونن . کلی سمینار آشنایی با مواد و ضررهای مواد راههای ترک و مراکز چی و چی تو دانشگاه!  تا یه چند وقته دیگه هم باید کناره تربیت بدنی و زمین ورزشیا دانشگاه مراکز ترک برا دانشجوها دایر کنن . وای به حال بقیه

پاورقی  : الان تو یه سایتیم این یه تیتراشه (خودم حال کردم گفتم یه حالیم به بقیه بدم) رادان: دستگیری 90 درصد از اراذل/کاهش 80 درصدی بدپوششی/تعطیلی 80 درصد آتلیه های متخلف/دستگیری 70 درصد از مواد فروشان  البته شایدم بگین این که یه خبره سطحی مال همین کشوره . باید جهانی حرف زد مثلا وضعیت اراذل دنیا چطوره؟ وضع پوشش تو دنیا به کجا رسید.....

 

سرورقی۱:تو چن تا پست قبلی بحث اسم بلاگ و تشکر و اینا بود که حسابی دوس جونا کتکم زدن که بابا بسه دیگه و خسمون کردیو اینا . اصلا تقصیره منه تشکر می کنم فعلا باید معذرت بخوام که تشکر کردم . آخه بگو برا انجامه وظیفه کی از کی تشکر می کنه که تو برداشی تشکر کردی!(خوب شد )

سرورقی ۲: اما خدایی اسم خیلی تاثیر داره ها . کلی بازدیدم رفته بالا در عوض اینم بگو کیفیت اومده پایین

نمی دونم چه جوری این ماجرا رو شروع به گفتن کنم اَاَاَه. خلاصه..... صیغه جدیده هنو شروع نکرده خلاصه!!! حالا ولش کن اصلا نمی دونم بگمش یا نه. اینقد سر این موضو منی که آدم بی خیالیم اعصابم خورد شده. حالا یه جوری سعیمو می کنم .

قبل از اینکه خونوادم خارجه برن ما تو یه خونه حدوده ۹ سال مستاجر بودیم در واقع یه جورایی صابخونه شده بودیم دیگه . وقتی رفتیم تو این خونه قرار بود یه سال باشیم و بگردیم خونه خوب پیدا کنیم سر فرصت بخریم (بعد ۹ سال فرصتش آخر پیش نیمد) از دلیلایم که از اونجا نرفتیم هم صابخونه خوبمون بود (که طبقه پایین بودن) هم خونه بزرگ بود که ما اگه می خواسیم یه خونه بزرگ بخریم باید خونه هایی که داشیمو بفروشیم و سریع بخریم (آخه خونه داریم اما همش قربونه یه خونه درس حسابی ) یکی از بچه هام که من باشم به هیچ عنوان حاضر نبودم اتاق مشترکی داشته باشم و قرار بود حتی اگه یه روزی خونه بی اتاق خوابم رفتیم یه اتاقا برا من باشه (روم به دیوار حتما دسشویی می خواسن بم بدن ). خلاصه مام حسابی اونجا کنگر انداخته بودیم کرایه خونه ها همه جا ماشا... بالا اما ما واقعا کم می دادیم و برا اینکه یدفعه فک نکنن وضع مالیمون خوبه اصلا نباید صدامون می رف پایین که مثلا یه خیار بده بخورم!! اگه بلند می گفتیم بابام می گف آروووم حالا فک می کنن وضعمون توپه!(که داریم خیار مثلا می خوریم). یه خونه هم تو یه جایی داشیم که مثلا اسم محلشو می ذارم مفت آباد. چون اگه می فهمیدن یه خونه داریم می گفتن اوووا وضعشون خوبه کرایه رو زیاد کنیم فقط می دونسن یه خونه تهران داریم . البته خونه مفت آبادیه شایدم بحث نشد که بگیم اونجام خونه داریم چه می دونم. خلاصه خانم صابخونه و دخترش یه چند هفته پیش اومده بودن پیشم و بحث به اینجا کشوندن که تو تازگیا مفت آباد نرفتی؟!! حالا کی بود همون موقعی بود که من گیر کارا خونه و مستاجره بودم اون مدت خیلی اونجا رفته بودم. شکه شدم که هاااا؟ نه نمی دونم شاید .چطور ؟ گف آخه همسایه پایینی خونه فامیلشون رفته بوده گف تو رو دیده! گفتم نه شاید یکی شبیه من بوده یادم نیس اونجا رفته باشم! حالا مفت آبادم اصلا یه جا وسط شهر نیس که بگی شاید رفتم یادم نیس و نمی دونم . ته دنیاس که یا رفتی یا نرفتی . خلاصه اون روز گند زدم .

چند روز پیش دختره زنگ زد گف یه خانمیه چند باره هی زنگ می زنه می گه خونه مفت آبادو بگو به من کرایه بدن و به کسی ندن و سفارشمو بکنو اینا و وااای وقتی داش دختره اینا رو می گف چه حالی داشما . رسما همه چیو حتما فهمیده بودن . منم هی الکی خودمو مسخره می کردم که چـی؟؟ خونه ما؟ کجا ؟ مفت آباد ؟ نه! مطمئنی؟ گف آره همه چی تونم می دونس که خارجن و تو اینجایی و چی و چی . مطمئنم هر چیم من در مورد خونه نمی دونسم اینا از همین زنه پرسیدن . منم واقعا خودمو مسخره کردم با این کارم . اما چه کار می کردم گفتم شاید ماله یکیه سپزده بوده به بابام ! پاک آبرو ریزی. سر تا پا قهوه ای شدم رف . بعد هی از اونور خونواده میگن تو نگران نباش بگو خونه مال عمومه به اسم بابمه و چی و چی . حالا دیگه؟! من با این وضع جواب دادنم دیگه هر چی بگم خودمو بدتر جک کردم . مطمئنا اینا از همون دو هفته پیش که پرسیدن تو اونجا نرفتی می دونسن و داشن تحقیق می کردن الانم جا و قیافه خونه و شجره نامه خونه رو بهتر من و شما می دونن . دیروز مامانم می گه نگران نباش بابات میاد (آخه یه 3 هفته دیگه قرار بابام بیاد یه سری ببینه بچه چکار می کنه)یه سر اونجام میرین!!! آخه چه ربطی داره بریم مثلا از دلشون در بیاریم ؟ من که دیگه اونورا آفتابی نمی شم . شرفم سوراخ شد تمـــــــــــــــــــــــــــام

پاورقی : همه اینا یه طرف اینکه دیگه برام غذا نمیارن یه طرف . آخه ماهی یکی دوبار میومدن برام غذا میوردن .

 

تو این مدت که بلا گمو شروع کردم دوسای خیلی زیادی لطف بم داشن و با کلی دوس جونای خوبی آشنا شدم که همیشه با نظراشون به آدم دلگرمی می دن . دیگه اندِ (همون end) کمک دوسان برا اسم بلاگ بود که خیلی لطف کردن و گرنه این ذهنه ما کرکره هاش پایین تعطیل اساسی . آخه گفتم که من اگه یه بلاگی می دیدم که بوی غم می داد توش نمی رفتم و اسم قبلی بلاگ ممکن بود در دید اول حس غم به بیننده بده که نمی خواسم اینجور باشه . خلاصه دوسای عزیزی پیشنهادای خیلی خوبی دادن . البته کار منم کم سخ نبودا بالاخره از این اسما قشنگ یکیو انتخاب کردن کار هر کسی نیس که من به نحو احسن از پسش بر اومدم و اسم "خلوتکده فانتزی" انتخاب شد (تشويــــــــــــق حضار) . حالا کلاْ غیر انتخاب اسم بابت نظر و همدلیا دوسان خیلی ازشون ممنونم . حتی بعضیا بودن که آدرس سایت و بلاگم نمی ذاشتن یعنی احتمالا بلاگ نداشتن تا من از خجالتشون در بیام که اینجا از اون دوس جونام تشکر می کنم .
خلاصه با تشکر از شما می خوام بگم خیلی مخلصیـــــــــــــــــــــــــــــــم
.
پاورقی : حالا اسم بلاگ یه ور این قالب بلاگم که انتخاب کردم یور . اینقد دوسش دارم . آخه یکم به این خرس جونا نگا کنید . با این سن و سال کم برادرِ چه هوا خواهرشو داره چه خواهر برادره عشقولین

 

سرورقی : من وقتی اسم شادونه رو انتخاب کردم اصلا از اینکه یه برنامه ای هست خاله شادونه توشه اطلاع نداشتم آخه تلوزیون ندارم  (تو این پست جریانه بی تلوزیونیمو گفتم) اما یه سری دوسان جریانو برام گفتن. نتیجه اینکه من هیچ تقلیدی از جایی نکردم و ابتکار خودم بوده  البته حالا خوبه اسم یارو خاله شادونس نه عمه شادونه  .

خب حالا ضرب المثل

Don't put all your eggs in one basket

پولت را توی دو تا جیبت بگذار


Don't wash your dirty linen in public

سفره دلت را پیش هر کسی پهن نکن
 linen = لباس زیر



The early bird catches the worm

سحر خیز باش تا کامروا باشی



Easy come , easy go

باد آورده را باد می برد

 

تو پست قبلی دیدم که با یک حرکت انتحاری اسمم و قالب بلاگم رو تغییر دادم و گفتم که اسم بلاگم (که الان همه به اسم حرف هایی از جنس تنهایی بش لینک دادن) دارم می فکرم تغییر بدم اما فکرم نمیاد ! اول گفتم بزارم "یکی یک دونه شاد"!! بعد گفتم نه!! آخه بلاگ یکی یک دونه شاد از شادونه چی میشه!!! هر کی ندونه می گه چه جنگ خنده و برنامه کمدی باید باشه یا مثلا سیرکه  بعد گفتم بزارم "خونه خالی " که فک کردم اینکه خیلی داغونه آخه! هر کی برا این اسم بیاد احتمالا گروه خونیش نخونه با من ! آقا جوون ته کلام خو نظر بدین چه اسمی خوبه! نه اینکه بگین این اسم الانی بده یا خوبه . اسم پیشنهاد بدین .

پاورقی۱:من چون تنها زندگی می کنم اسمو گذاشتم حرف هایی از جنس تنهایی یا خونه خالی و جریان تنهایمم تو این پست  هست یا برا این گفتم یکی یک دونه شاد چون فعلا یه دونم تو خونه و آدم شادیم(آدم ناراحتی نیسم ).

پاورقی ۲ : یه دوسام علاقه خاصی به این پا ورقیا داره گفتم یکیم برا اون بزارم

 

وای که چقدر تصمیم گرفتن برا بعضی چیزا سخته ! آدم بعضی مواقع تو زندگی باید تصمیماتی بگیره که خیلی مهمه. انتخابای زیادی داری اما خوب باید رو تصمیمت دقت کنی هر کدومو به دقت بررسی کنی مزایا معایبشو ببینی و بعد انتخاب کنی . این چند وقته خیلی درگیر این موضوع بودم که باید از بین کلی مورد که شاید خیلیاشونم مناسب بودن فقط یکیو انتخاب می کردم . می خواستم برا بلاگ یه قالب خوب انتخاب کنم (فک کردین می خواسم چی انتخاب کنم؟!   )که اولا دوس نداشتم رنگش مشکی باشه . از طرفیم خیلیاشونو که امتحان می کردم تو فایرفاکس درست کار نمی کرد و خیلی بد بود چون من خودم فایرفاکس استفاده می کنم و اگه خودم نتونم درست بلاگو ببینم که هیچ! کلی گشتم تا این خرسا رو گذاشتم. شاید به نظر بیاد مناسب سن من نباشه اما باور کنید به سن و سال نیست من با این سنم کلی دلم جوونه . خلاصه سر این موضوع انتخاب قالب کلی فکر و تحقیق و بررسی و اینا کردم  خوب که انتخاب دیگه ای نمی خواستم بکنما
یه چی دیگه ایم که می خواسم انتخاب کنم اسم مستعار بود که برا اونم خیلی فک کردم و دیگه تصمیم گرفتم اسمم شادونه باشه که در واقع اینجوری تفسیرش کردم که "شادی یه دونه" یعنی من یه دونم و شادم    ( بابا تفسیر قشنگ ) . حالا تو فکرم اسم بلاگو که هست حرف هایی از جنس تنهایی و تغییر بدم یا نه؟! آخه  اسم درستیه اما من خودم اگه همچین اسمیو می دیدم عمرا تو بلاگ نمی رفتم آخه ممکنه اینجور فک کنن که یه غمنامه ای چیزیه در صورتیکه اصلا اینجور نیس . حالا فعلا نمی دونم .

پاورقی : خیلی خوشحال می شم نظراتتونو در مورد قالب جدید ، اسم خوشگلم و اگه پیشنهادی برا اسم بلاگ دارین بگین

 

سرورقی : تیترو خودم گفتم   اگه بخواین برا شمام تیتر اختصاصی با نرخ مناسب می گم   

مامانم اونجا کلاس زبان می ره بعد تو کلاسش فقط یه خانم ایرانی هست بقیه چینی مکزیکی و اینان . اسم این دوس مامانم رو اینجا صبا خانم می ذارم . مامانم می گف من فک می کردم صبا ۵۰ یا دیگه حداکثز ۶۰ سالش باشه بعد یه بار حرف شده بوده صبا خانم می گه ۷۶ سالشه! من که کلی تعجب که با این سن باریکلا زبان میاد و چه جوری آخه . عصا استفاده نمی کنه!! اسم عصا که اومد مامانم  اینجوری   که اگه تو عصا استفاده می کنی مطمئن باش اون نمی کنه (البته اینو نگفتا اما خندش یعنی این ) . یه بارجشن آخره ترم کلاس بوده عکس گرفتن و عکساشو برا منم فرسادن مامانم داش راجع به صبا خانم  می گف یه دفعه گف صبا خانم مامانش روسی بوده ! چه جالب ! یعنی دورگس! روسیه رفته ! بلده روسی حرف بزنه ؟یعنی فامیلا مامانش اونجان؟ خاله ها داییا بچه هاشون اونوقت صبا خانم اونجام می ره ؟ خلاصه یه ریز داشم حرف می زدم که مامانم گف نه بابا باباش اونجا ازدواج می کنه بعد این ۲ سالش که بوده میان ایران بعد از اونم دیگه مادر از خونوادش بی خبر می شه! چــــــــــــــــــــــــــــــــی ؟!!! یعنی چی ؟ یعنی دیگه سراغ خونوادش نمی ره؟ مگه می شه؟ گف خوب اون موقع ارتباطا سخت بوده و شورویم که کمونیسی بوده انگار .خلاصه دیگه مامانمم  زیاد جریانو نفهمیده بود یعنی دیگه زیاد نپرسیده بود اما من که ول کن نبودم . یعنی مامانش گریه نمی کرده؟! آخه فک کن اینا همه مردن الان پوسیدن بدون اینکه از هم خبر دار بشن؟! مادر خبر از خواهر برادر پدر مادر نداشته . اونا خبر از این نداشتن . مگه می شه. ناراحت نبوده!! وای کلی قصه خوردم . ما واقعا خیلی وقتا یادمون می ره تو عصر ارتباطاتیم کوچکترین اتفاقی اونور کهکشان بیوفته با سرعت نور همه جا پخش می شه. واقعا اگه ما این امکانات و ازمون بگیرن چی می شه؟! من که خودمو بی اینترنت فرض کنم می بینم کاراییم از یه آفتابه کمتره! (حالا این تیکه صحبتو نظر راجع بش نداین که یه دوستی بخواد بگه نه بابا خیلی شکست نفسی کردی یکی بگه بیچاره آفتابه . یعنی با اینترنت خاصیتت از اون بیشتره! خلاصه این جمله رو بی خیال ) . من که خیلی دلم براش سوخت حتی یه کوچول گریه کردم الانم که می نویسم یه جوریم

حالا چی شد این موضوعو نوشتم . آخه صبا خانم الان اومده ایران شماره منو از مامانم گرفته بود. دیروز بم زنگ زد واای چه خانم خوبی بودا . چقدر دل زنده . اما من می خواسم برا مامانش باش همدردی کنم بگم مام شریک تو غصه هاتون . اما خدایی خیلی روحیه خوبی داشا جوونا این دوره باید یاد بگیرن  بچه ۲۳ ساله دهنش هنو بو شیر می ده رابرا می گه از ما گذشت دیگه!(اِاِاِ چه جالب منم جوونه ۲۳ سالم ! چه تصادفی با این مثاله ). خونشونم انگار یه جا خیلی تووپ شمال با کلی امکانات رو برو دریاس یعنی اینجور که تعریف می کرد حسابی هوس کردم . اتفاقا دعوتمم کرد برم . حالا ایشالا دریا بطلبه اونورام می ریم . اما کلا خیلی بیشتر باید قدر دورمونو بدونیما

 

سر ورقی : منظورم از تنهایی اینه که تنها زندگی می کنم نه که ناراحتمو آدم تنها و دپرسیما اصلا منظور این نیست

عموم از خیلی وقت پیش امریکا بوده و حدوده 13 14 سال پیش برا خونواده ما درخواست مهاجرت به امریکا رو می ده که بعد حدود 12 سال نوبتشون میشه . قوانین مهاجرت امریکا جوریه که بچه بیشتر 21 سال دیگه جز خونواده حساب نمیشه یعنی فک کنم هر کشوری اینجور باشه که امریکا 21 سال رو دیگه بچه حساب نمی کنن کانادا فک کنم 22ساله خلاصه اینجوریه . وقتی نوبت خونواده ما شد اولش من سنم 21 نشده بود یه کوچول جا داشم اما بعد برا سفارت و بقیه کارا سنم زیاد شده بود (پیر شدیم رفت ) .البته تقصیر خودمم هستا آخه یکی نیس بگه هولت بود بدو بدو اومدی این دنیا !! من اگه فقط 5 ماه کوچیکتر بودم نه از نظر درسی عقب میفتادم نه از خونواده جا می موندم .خلاصه این شد که اونا تونسن برن من نتونسم (جریانه همون جکه که میگه یکی رف تونس یکی رف نتونس ) البته کم سختی نکیشدما اصلا حاضر نمی شدن برن مُردم تا راضیشون کردم دیگه افتاده بودم به التماس درخواسو تهدید که اگه نرین من بعد برا درس می رم دیگه شمام نمی تونین بیاین تا راضی شدن. یه منتیم سر من که اصلا هیچکی دوس نداره بره فقط برا تو داریم می ریما ( به نام ما به کام دیگران) . البته اینم بگما که فک نکنین من گناه دارمو آخی خارج نرفته !! اصلنم اینجور نیس . خیلیم خارجه رفتم . اون موقع با بچه ها برا ویزا رفتیم خارجه( ترکیه) منم باشون بودم و جاتون خالی خارجو زیارت کردم عجب جا قشنگی بودا (کلا خارج همه جاش قشنگه ). ایشالا بطلبه همه برن. اینم از جریان تنهایی ما .آدم فک می کنه حقوق بشر فقط اینجا نقض میشه اما می بینیم که الان حقوق من به چه شکلی نقض شده با این قوانین ایکبیریشون!! آخه نباید درک کنن که بچه تا آخر عمر بچه خونوادس!

پاورقی : این مهاجرت اینجوری نیس که وکیل بگیریمو پول خرج بشه و اینا یعنی فقط تو نوبتیم تا نوبتمون بشه منظورم اینه که حالا فک نکنید اوووا چقدر خرج کردن تا بعد 12 سال برن خارجه!! اصلا اینجور نیس

 

به به دوباره بعد یه هفته ما یه سری به انگلیسی زدیم . این هفته ای یه بار زبان خوندنم منو کشته ها

Charity begging at home
چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است
نیکوکاری = charity


Coward die many times befor their deaths
ترس برادر مرگ است
آدم ترسو = crowd


Divide and rule
تفرقه بیانداز و حکومت کن



Don't ignore the remark
خودت را به کوچه علی چپ نزن

 

خدا رو شکر امرو حقوق گرفتم دمشون گرم سر وقت حقوق می دن آخه دانشجو که بودم یه جا کار می رفتم که البته هدفم تقریبا فقط یادگیری بود و نه مادی اونجا هر 6 ماه یه بار یه 50 تومن با منت کف دس بچه ها می ذاشتن انگار صدقه می دن . من که اصلا به عنوان یه فارغ التحصیل حاضر نبودم اونجا کار کنم . خلاصه حالا داشتم می گفتم امرو پول دادن و چقدر خوشحالم آخه می دونید تو این چند وقته چون باید پول مستاجرمونو که داش خالی می کرد رو می دادم بشدت کم پول شده بودم . همه حسابا حتی پولا کارتمم خالی کردم اما آخر 500 تومن کم داشتم . همش 500 تومن! به فامیل اگه می گفتم حتما بم می دادن اما دوس نداشتم به کسی بگم . اصلا به خاطره این پول کم اومد که یکی حدود 6 ماه پیش پول ازم قرض کرد منم برا پول مستاجره رو این پول حساب کرده بودم اما هنوز قرضشو نیمده بود بده . منم تماس گرفتم و با شرمندگی گفتم اگه می شه این پول ما رو بدین می خوام بفرسم برا بابام اینا لازم دارن !! گفتن باشه و شرمنده تا حالا ندادیم و سه روز دیگه میدیم . فرداش sms دادن اگه می شه پول 5 روز دیگه بدیم . منم التماس درخواس تو رو خدا فعلا 500 تومن بدین حالا بقیشو بعد بدین!! دیگه به زور مکافات قبول کردن 500 صدقه بدن به من بدبخت . تو رو خدا برا پول خودمونم باید هی به مردم رو بزنیم . خلاصه با بدبختی پول این مستاجره جور شد اما دیگه کیف خودم خالی خالی . چند روز پیش داشم پولامو می شمردم بینم اصلا تا آخر برج که حقوق بابا جون میاد می رسونم ؟! از اون طرفم کلاس ثبت نام کردم گفتن یه مقداری پولشو قبل شروع کلاسا بدین . حالا من موندم آخه خدایا 5 تومن برم برا کلاسه بدم بگم بقیه پولم برام یه قسط مادام العمر بنویس؟!! حالا خدا رو شکر پولمو دادن تا آخر برج که حقوق اصلی می رسه (حقوق بابا جون) کرایه رفت و آمدمو داشه باشم . اینقدر خوشحال شده بودم که دوسم گف انگار خیلی ذوق داریا (آخه اولین حقوقمون که نبود این)که منم یه جور سمبل کردم که آره خو چیزه . آخه یکی نیس به مردم بگه بابا پول قرض می کنید زود پس بدین دِ آخه منم که اینجا ننشسم پول تخم کنم

 

سر ورقی : به به شعرو خودم گفتما فعلا قبل از خوندن ادامه مطلب یکم شعرو حال کنید
امروز جشن انتشار فایرفاکس بود. این جشنه تو سراسر دنیا به خاطر انتشار فایر فاکس 3 برگزار می شه (خیلی جاها شاید برگزار شده) . نقشه محل های برگزاری این جشنا در نقاط مختلف دنیا رو از اینجا می تونید ببیند . چیزی که خیلی خیلی جالبه تعداد برگزاری این جشنا در نقاط مختلف ایران شاید از کُله بقیه دنیا بیشتر باشه!! خیلی جالبه (وشاید عجیب!) که هر غورغور آباد و ده کوره ایم که خط تلفن نداشته برا فایرفاکس جشن گرفته . خلاصه آقا ما گفتیم یه پارتی دبشه دونبش افتادیم ( حالا مکان کجاس ؟ سالن شهرداری!!! ) رفتیم هنوز ننشسه گفتن اگه میشه خانما یور بشینن آقایونم یور دیگه (خب بهر حال پیشگیری بهتر از درمان است !) . بعدم گفتن که این مراسم بزرگداشت فایرفاکسه و ما اسمی از پارتیو این چیزا نیوردیم وگرنه جا نمی دادن که (آخه اسم انگلیسی این جشنا firefox release party هست اینام ترجمه کردن مراسم بزرگداشت انتشار فایرفاکس!) انگار هر مراسمی باید بزرگداشت باشه . یه پسوند آیت ا... هم برا بزرگداشته بزارن که دیگه توووووپ مجوز داده بشه . دریغ از یه دس زدن حتی دو انگشتی کاش حداقل می گفتن مولودیه یکم دس می زدیم . البته دس برگزار کننده ها واقعا درد نکنه چون مطمئنا این مشکلا ازجاهای دیگس ربطی به اونا نداره . خودشونم واقعا زحمت کشیده بودن ممنون. یه تی شرت با آرم فایر فاکسم قرار بود داده بشه که ما چون ایران بودیم و تحریم نمی شده برامون پست کنن اما پذایرایی خوب بود مرسی . خلاصه دیگه خدا زیاد کنه اینجور جشنو بزرگداشتا رو
پاورقی ۱: فایرفاکس یه مرورگره مثل اکسپلوره که آخرین نسخشو می تونید از اینجا دانلود کنیدو حالشو ببرید .
پاورقی ۲: شعر انحرافی بود اما از خودم بودا

 

دیشبم کلی کار داشتم تا رسیدم خونه حدوده ۹ بود منم تصمیم گرفته بودم حتما یه غذا اعیانی برا فردام (که امروز باشه) درس کنم . غذا اعیانیم منظورم یه چیزیه که برنج داشته باشه آخه از بس کوکو و کتلت و تخم مرغ سر کار بردم گفتم همکارام یهو نگن اینا چقد وضشون بده بیچاره این همش داره ساندویچ نون میخوره (آخه کسی نمی دونه من تنهام جز دو تا دوسام ). خلاصه اساسی نیت کرده بودم که هر وقت رسیدم خونه برنج و خورشت لپه درس می کنم . حالا ساعت ۹.۳۰ فس و فس تازه دس بکار غذا شدم هنو کار خاصی نکرده بودم که برق رفت اینجام وقتی برق میره کوچکترین نوری از هیجا تو خونه نمیاد آخه خدایا من روز روزش زوری تخم مرغ آپز درس می کنم حالا تو این بی برقی چلو خورش!! به زور تلفنو پیدا کردم زدم رو ایفونش تا یه نوری از صفحش بتابه تا من گوشیمو که بغل تلفنه پیدا کنم بعد با گوشیم نور انداختم چراغ شارژیمو پیدا کردم چراغ رو بردم آشپزخونه تو کمدو کابینتا دنبال شمع . آخه زیاد اطمینان نداشتم که چراغه چقدر شارژ داره . حالا خورش رو گاز من در بدر دنبال شمع . هر چیم می گشتم پیدا نمی کردم آخه شمع مصرف نمی کنم . چراغه ۵ دیقه کار نکرد که دیگه داش جون می کند تنها کاری که بنظرم میومد بکنم این بود که همه شعله ها گازا رو روشن کنم تا یه جا رو ببینم که اصلا با اون هوا بی کولر فکرشم دیونم می کرد . خلاصه چراغ خاموش شده بود با گوشیم ترسون لرزون دس کردم تو کابینتا و سلام و صلوات که یه جونور نپره بم . خدا رو شکر شمع پیدا شد . حالا حداقل جلو پامو می دیدم . کلی چیز از تو یخچال می خواسم که جا درسشونم نمی دونسم . با شمعم که نمی شد رف تو یخچال . خلاصه گوشیم تو یخچال منم دنبال رب و آلوچه و .... بعد از پیدا کردن هر کدوم کلی چکاپشون باید می کردم مثلا رب که سال به قرن مصرف نمی کنم باید چک می شد کفک داره نداره . خلاصه با گوشی تو ظرف رب مشغول کفک گیری .خیلی داش طول می کشید ۱۱ شده بود هنو کلی کارا مونده بود صبح زودم خو باید می رفتم کار . فک کردم بذارم غذا رو گاز تا خوب جا بیوفته و می خوابم و یه ساعت دیگه پا میشم خاموشش می کنم که فوری از این فکر پشیمون شدم چون آخرین بار ۳ ، ۴ هفته پیش که خورش لپه پخته بودم ظهر خوابیدم بعد پاشدم دیگه ذغالیو از رو گاز برداشتم و تا همین چند روز پیشم داشم دیگه رو می سابیدم (البته دیگه رو باید مینداختمش اما اگه این کارو می کردم باید یکی می خریدم که کو وقت بازار ) . تهش گفتم جهنم صبر می کنم درست شن غذاها. بعد که غذا ها رو از رو گاز برداشتم حالا باید خنک می شدن تا تو یخچال بزارمشون ! آخه خدایا دو تا دیگو بشینم فوت کنم !! دیگه خورشو زیر شیر آب گرفتم . دیگه برنجم گفتم خالی می کنم تو یه ظرف دیگه (در حین این کارا فوتشونم می کردم ) وااااای !!! برنجو که ریختم تو یه ظرف دیگه تازه عمق فاجعه اومد دسم . برنجه خیسه خیس اصلا تهش هیچ ته دیگ نبود هیچ . خیسه خیس. به همه چی شبیه بود جز برنج آخه فردا بگم غذام چیه؟! شیر برنج با خورش لپه؟!! یا حلیم با خورش لپه؟! ای خدا !! تا من باشم هوس غذا اعیانی نکنم . بچه کارد بخوری .

پاورقی 1: دیروز رادیو تاکسی داش می گف نفت بشکه ای 140 $ . ..... چه ربطی داش؟!

پاورقی 2: به قول اون جمله معروف "زمستون گاز نداریم ، بهار برق نداریم ، تابسون آب نداریم ، پاییز تلفن نداریم ....... با تشکر از همه دست اندرکاران امر"

 

این روزا زمان کنکور لیسانسه. یادش بخیر مام یه زمانی جوون بودیم کنکور داشتیم . من هیچ وقت از اون دوران به بدی یاد نکردم الانم که کتابا مال اون زمان رو می بینم حس می کنم خاطرات خوبی برام دارن . حتی همون زمانم برام روزای بدی نبودن استرس خاصی نداشتم . کلی با اشتیاق درس می خوندم . یادش بخیر فارسی از اسم آدما بگیر تا اسامی تمام حیوونا کلیه دمنه رو حفظ بودم . دینی همینجور کلی اسم شاگردا اماما و هر کدومم یه عالم کتاب و کتابچه داشتن .خیلی حال می کردم با اون دوران . شب زنده داریا ، تست زدنا کلا سخت بم نمیگذشت . اون موقع ها تلوزیون برنامه درسی می ذاشت اسمش گزینه دو بود (نمی دونم الانم داره یا نه ) بعد بابام همه این برنامه ها رو ضبط کرده بود اگه یه روز نمی تونست ضبط کنه تکرارش فرداش فک کنم 6 صبح بود ، اون موقع ضبط می کرد . حالا منم هر چی می گفتم بابا من نمی رسم اینا رو ببینم می گفت حالا من ضبط می کنم اگه یه دفعه خواسی مثلا سر کلاست نرفتی یا اشکال داشی ببین. خلاصه فک کنم اگه خونواده می تونسن تستم برام می زدن . خودمم خیلی همه چیو کنکوری می دیدم . یه بار ظهر خوابیده بودم بعد ساعت زنگ زد (ساعته از این مستطیل کوچیکا بود ) بعد منم تو خوابو بیداری داشتم این ساعت رو می دیدم به نظرم میومد ماتریسه ( همچین بی شباهتم نیسا ) داشتم فک می کردم پاشم یا نه بعد گفتم بذا دترمینان این ماتریسم بگیرم بعد پامیشم ! آی جوونی کجای که یادت بخیر . الانم اگه خونوادم اینجا بودن به احتمال خیلی زیاد فوق می خوندم اما خو الان شرایط جوریه که ترجیح می دم فعلا درس نخونم . ایشالا فوق پیش خونواده می خونم

 

Better to say here it is than here it was
داشتم داشتم حساب نیست، دارم دارم حسابه


Clothes don't make the man
تن آدمی شریف است به جان آدمیت       نه همین لباس زیباست نشان آدمییت


A burnt child dreads the fire
مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسه


Cattle don't die from crows cursing
به حرف گربه سیاه بارون نمیاد
گله گاو = cattle
بانگ زدن = crow
نفرین - فحش= curse



 

 

امروز روز مادر و من تصمیم گرفتم عکس تو بلاگم بذارم و از این حالت بی احساسی یکم اینجا رو در بیارم آخه یکی نیست بگه صد رحمت به احساس دسته جارو تو که دیگه رو اونم کم کردی! اول یه خاطره از زمان تقریبا نه خیلی دور نه خیلی نزدیک بگم . وقتی بچه بودیم مامانم خیلی برامون شعر قصه و از این چیزا می گفت و من و خواهرم که دو سال از من کوچیکتره کلی شعر حفظ بودیم .یکی از چیزایی که مامانم برامون می گفت که شاید شمام شنیده باشین این بود
- اسمت چیه؟
+ تربچه
- فامیلت چیه؟
+ پیازچه
- خونت کجاس ؟
+ تو باغچه
- چند تا بچه داری؟
(اینجا فک کنم شعر اصلی می گه به تو چه ! اما چون حرف خوبی نبود ما مثلا می گفتیم 3 یا 4 بعدم اسم بچه ها طرفو می گفتیم )
+ 3 تا . تره ، ترشاهی ، ترخون

 

خلاصه این یکی از بازیا بود . یه دفعه تو بازار بودیم خواهرم گم شد فک کنم 3 4 ساله بود بعد یکی پیداش کرده بود ( که دوس بابام بود ) ازش پرسیده بود اسمت چیه ؟ بعد این بچه ام انگار زیادی توهم بازی زده بوده می گه تربچه !! من هنوز که به این ماجرا فک می کنم خندم می گیره .
حالا امروز روز مادر من که مامانم کنارم نیست اما براش یه عکس درست کردم ( هرچند که کسی نمی دونه من بلاگ دارم اما احتمالا یه روزی بشون می گم بعد ببینن که من بی کار نبودم ).
اینم کادو منه

پاورقی : به به خط حال می کنما D:

 

وااای که چقدر خسته شدم امروزا . 8 زدم بیرون 9.30 رسیدم خونه !! همش 1.30 بیرون بودم؟!! نه :( 8 صبح رفتم 9.30 شب رسیدم خونه . برنامه امروزم این بود بعد کار باید می رفتم بانک پول می گرفتم ( بانک پارسیان باید می رفتم که عصرام 5 تا 7 کار می کنن) بعدم می رفتم اون سر شهر پول مستجرمونو که داره میره یه جا دیگه رو بش می دادم . خلاصه رفتم بانک نوبت گرفتم بعد حدوده یه ساعت که نوبتم شد . می گم چک به نام یکی می خوام بگیرم شماره حساب و اینا ندارم بعد بانکیه که داره کارشو می کنه می گه اینو طرف بگیره می تونه بره پول بگیره ها!! خو منم همینو می خوام که! بش می گم بله می خوام بش بدم بره پول بگیره . خلاصه چک نوشت گفت برو اون باجه . رفتم اون یکی باجه برا مهر و امضا و از این کارا . در حین این کارا یارو میگه چکو این طرف بگیره می تونه دو تا امضا بزنه بره پولش کنه ها !!!! جااااااان؟!!! خو منم می خوامم بدم دس یارو پولش کنه هاااااااا . عجب بدبختی داریما آخه من بچم اینقده هی میگن :(( . کلی دِپ شدم با این برخورد . کاره بانکم تمام شده رفتیم بنگاهیه که قرار داشتیم (البته تنها نرفتم دختر عمم و شوهرشم بودن که سرم کلا نره ) .خلاصه رفتیم تو می گم با آقای فلانی کار دارم . یه پسری بود گفت من پسرشم شما؟ گفتم ما قرار داشتیم باشون . گفت آهاا آقای...؟؟؟ جاااااان؟!!!! نه تو آخه منو جلوت نمی بینی؟؟! من آقام؟! مستر آخه گوشاتو وا کن ببین من کیم؟!! ته کلام چقدر مردم بی ادبنا . کلی تو ذوق آدم می زنن. این همه با شور و شوق برو اینور اونور تهش اون از بانکیه اینم از بنگاهیه . خسته و کوفته ام رسیدم خونه دارم فک می کنم اصلا می صرفه من این مانتو شلوارو از تنم در بیارم یا یکم دیگه فردا می شه دوباره روز از نو روزی از نو

 

یه تست جالب تو سایت آفتاب دیدم گفتم شمام ببینید . سعی کنید به سوال جواب بدین (سعی کنید شما می تونید )
سوالی رو که مشاهده می کند یک تست روانشانی است . متن را با دقت بخوانید تک تک کلمات در جواب نهایی تاثیر دارند :
یک زن در مراسم ختم مادر خود ، مردی را می بیند که قبلا او را نمی شناخت. او با خود اندیشید که این مرد بسیار جذاب است. او با خود گفت او همان مرد رویایی من است و در همان جا عاشق او میشود .اما هیچگاه از او تقاضای شماره نمی کند و دیگر آن مرد را نمی بیند. چند روز بعد او خواهر خود را می کشد
به نظر شما انگیزه ی او از قتل خواهر خود چه بوده است ؟
چند دقیقه با خود فکر کنید و جواب های خود را یادداشت کنید. بعد برا یافتن پاسخ صحیح به پایین صفحه مراجعه کنید ( دیگه زیادم سعی نکنید اگه نشده یعنی نمی تونید دیگه )
.
.
.
.

.
.
.
.
.
اما پاسخ :

آن زن امید داشت که در مراسم ختم خواهرش شاید ان مرد را دوباره ببنید

اگر توانستید به این سوال پاسخ صحیح بدهید احتمالا شما یک بیمار روانی یا psychopath هستید
یکی از بزگترین روانشناسان امریکایی این تست را بر روی افراد زیادی انجام داد تا به این نتیجه برسد که چه کسانی پاسخ صحیح می دهند .
نکته ی جالب این كه اکثر قاتل های سریالی به راحتی و سرعت توانستند جواب صحیح بدهند :
بنابراین اگر پاسخ شما صحیح بود احتمالا شما یکی از قاتل های سریالی آینده خواهید بود .
سعی كنید در رفتار خود تجدید نظر كنید !!!!!

 

یه توضیح بدم که برای مشاهده آمار سایتمون ابزارهای کمکی زیادی هست که یکی از این ابزارها استفاده از سایت های مربوط به آمارگیریه و یکی از اون سایت ها که من ازش استفاده می کنم سایت http://www.webgozar.com است که خوب یکی از چیزایی که نشون می ده اینه که کاربری که سایتتونو مشاهده کرده از چه طریقی تو سایتتون اومده مثلا از سایت ..... لینک بوده و این کاربر از این سایت اومده به وبلاگ من . حالا یه سری از کسانی که از این بلا گ من دیدن کردن واقعا جالبه مثلا : یکی از طریق google کلمات "جنس آنتن" جستجو کرده بعد یکی از نتایج اولیه google سایت من بوده !!! یکی دیگه مثلا "ماهواره" گشته و اومده اینجا! یکی کلمه "انگلیسی" رو گشته! آخه من دو تا خاطره گفتم که توش این کلمه هام بود بیچاره کسی که مثلا آنتن جستجو می کنه انتظار داره کجا بره اما از طریق اینا شوت می شه به کجا!! یا من برا دل خودم که بگم آره زبانم می خونم هفته ای یه بار یه دو تا ضرب المثل میزارم (آخه عجله دارم برا تافل برا همین اینقد رو زبان تاکید دارما!!) که خب کسی که دنبال یادگیری انگلیسیه شرمنده که به این ناکجا آباد میاد ! یا این یکی که دیگه منو کشته : "تصویز بازی ایتالیا فرانسه" بعد اومده اینجا!!!! نه تو رو خدا فک کن. تصویــــــــــــــــــر!!! چیزی که اینجا نیست تصویر!! خلاصه من از تمام عزیزانی که به نحوی اینقد بی ربط اینجا میان از طرف این موتورا جستجو شرمنده

پاورقی: شاید الان اگه این چیزا جستجو شه نتیجه ها فرق کنه احتمالا وقتی پست جدید می کنم و مطالب تازه ترن تو موتور جستجو ها هم سایتم بالا تر باشه

 


 الان می نویسم شاید فردا خاطرات امروزم برام جالب باشه . 24 ساله ، لیسانس نرم افزار و فعلا تنها زندگی می کنم .درگیریا الانم زبان ، کارا شرکت ، کارا خونه و .... .

صفحه نخست
درباره من
عناوین مطالب وبلاگ

آرشیو موضوعی

شخصی
شعر
جالبات!

زیرخاکی

آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

آخرین مطالب

تزئین گوگووولی اتااق
همه راه ها به کوچیکه ختم می شه!
امتحان و کار و بی کاری
دردسر حرفا رئیس کوچیکه
کتابا و سی دیای علمی آموزشی!
بو .... میاد!
مجلس ختم افطاری
ساعات کاریه سر کاری
آشغالی صدا و سیما
بنیاد کودک


پیوندها

  RSS  
پرشین وبلاگ