تبليغاتX
خـلوتکــده فانـتـزی
 
 
       

All's well that ends well
شاهنامه آخرش خوش است.

All is for the best
هر چه پیش آيد خوش آید.

Birds of a feather flock together
کند همجنس با همجنس پرواز    کبوتر با کبوتر ، باز با باز
دسته پرندگان = flock

Better late than never
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.

 

امروز نوبت دکتر داشتم مطب دکتر خیلی شلوغ بود (آخه ماشا... همه با صد تا همراه و خاله و خانباجی میان نه مثه من تنها :( ) خلاصه دیدم جا نیست بشینم خیلیم طول میکشه تا نوبتم شه برا همین زدم بیرون . اول رفتم آجیل فروشی یکم میوه خشک خریدم بعد رفتم یه پارکی همون دور و برا رو یه صندلی نشستم و این آجیل میوه ها رو داشتم می خوردم . بعد یکمی دیدم از دور دوتا از این افسرا داره میاد ! البته از قیافه چپل خودم اطمینان داشتم که به من چیزی نمی گن (آخه بعد 8 ساعت کار انتظار داری قیافت چی باشه؟! ) اما دقیقا جلو من از پشت شمشادا یکیشون یه پسریو صدا زد که آقا بیا اینجا بینیم . کارت شناسایی طرفو خواست و محله زندگیو شماره کفش و فشار خون طرف و یه مشت از این چیزا که هیچ ربطیم مطمئنا بهش نداشت منم همینجور تو کف که آخه بچه مردمو چه کار داری ! همون موقع یه دختری اومد پیشم گفت میشه اینجا بشینم که خب منم اجازه دادم . از دختره پرسیدم چه خبره؟ گفت خو این پارک عادیه جفتا رو می گیرن . پس دو تا بودن ! دختره کو؟! تو همین فکرا بودم که همون افسره به پسره گفت کارت خانمم ببینم .دختره ایستاده بود که دیدمش بیچاره از منم ساده تر . مقنعه مانتو شلوار مشکی ساده ساده . بعد که دیگه آخرا گیرش به اینا بود و داشت شرشو می کند دیدم اون یکیم از پشت من داره میاد مثکه رفته بود اونور مچ گیری کنه! همین که دومی به ما رسید به کناریم گفت خانم شمام حجابت نمی دونم شله ، لقه ، وله یه چی تو همین مایه ها بش گفت بعدم پرسید چند سالتونه؟! بعدم از ما دور شدن
نمی دونم این طرح ارتقاها ( ارتقاء چی چی بماند) تهش چی میشه . جونا اون دوره خوب حالو حولشونو برده بودن ما رو تو چه هچلی انداختنا ! به خدا هیجا دنیا نه طرحی نه کوفتی مردم امنیت دارن . بقول اون جمله که می گفت " روسریتو بکش جلو تا یادت بره بنزین سهمیه بندی شده . روسریتو بکش جلو تا یادت بره تورم چقدره . روسریتو بکش جلو تا یادت بره کرایه خونه چنده ......" و خب این قصه سر دراز دارد

 

امشب بازی ایتالیا فرانسه است و من بی تلوزیون . کلی دپم .

بالا پشت بوم دوتا بشقاب (دیش) داشتم که یکی مال کانالا ایرانا بود یکیم مال بقیه جاها . که البته من اون بقیه رو که نمی دیدم فقط همون ایرانا . خلاصه در واقع آنتن تلوزیون ما همینا بودن.حدود دو ماه پیش بود که اومدم خونه دیدم تلوزیون جاییو نمی گیره. یه روز اینطور سر کردیم به چه سختی ومصیبتی بماند . آخه بدجور به تلوزیون عادت کرده بودم حتی اون موقع که درس می خوندم همراه با تلوزیون همگام با اینترنت یه کتاب جزوه ایم دسم می گرفتم. خلاصه روز بعد از نگهبانی پرسیدم اینا چرا نمی گیرن و چیزی شده دوباره ؟ (آخه قبل عید پشت بومو ایزوگام کردن برا همین اون موقع هم یه سری اینا رو جمع کردن) گفت مگه نفهمیدی؟؟ اومدن بردن!! گفتم بردن ؟ کی؟ کجا؟ چرا؟ گفت از اماکن اومدن جمع کردن!! گفتم یعنی نمیشه کاری کرد جایی رفت؟ گفت چرا می خوای برو اماکن!! خلاصه حسابی وا رفتم. با کلی اعصاب خوردی اومدم خونه اصلا بی تلوزیون زندگی کردن برام مقدور نبود. اول که زنگ زدم به یارو ماهواره ایه یه مزنه گرفتم چقدر خرجم میشه دوباره اینا رو بگیرم که خب حدود 50 اینا میشد . بعدم کلی پکر که حالا کانال لس آنجلسیا رو ندارم جهنم ایرانا رو بگو. واای که چقدر دلم هوای پیام بازرگانیاشو کرده بود . خلاصه کلی کلنجار رفتم که آخه من با این ایرانا رو می گرفتم آخه چرا بردن و اینا . دیگه از شدت بی عقلی گفتم زنگ می زنم 110 ( عجب هوشنگی بودما) . خلاصه زنگ زدم 110 . بعد از سلام و علیک و حال و احوال و خانم بچه ها خوبن و اینا .....

 

من : ماهواره ها ما رو جمع کردن!!
110 : ............ (از گاگولی من فعلا تو کفه . چی بگه بیچاره)
.
.
110 : دزدیدن یا نیرو انتظامی برده ؟ ( در اینجا من بش لطف کردم و نگفتم از نیرو انتظامی اومدن دزدیدن )
من : از نیرو انتظامی بردن اما من با ماهواره کانالا ایرانو می گرفتم آنتنم همین بوده .
110 : خب محلتون کجاس تا شماره نیرو انتظامی اونجا رو بدم شاید بتونین دسگاتونو پس بگیرید .
من : (اسم محلو می گم)
110 : شماره اونجا اینه ......

خلاصه بعد از این مکالمه شیرین با 110 ، به پاسگاه محلمون تماس گرفتم . یکی از اون ور گوشی برداشت که اه اه اصلا تابلو صداش بو پا می داد . خیلی یارو بی خود بود .
من: دستگاها ما رو اومدن جمع کردن.
یارو : خب دیگه طرحه میان جمع می کنن.
من : اما من با این کانالا ایرانو می گرفتم .
یارو : خب خانم شما ایران می گیرید بقیه جاها بد بد می بینن ( تورو خدا جواب دادن. می خوان زوری مردم رو تو بهشت هل بدن . همین میشه از اونور ملت می زنن بیرون )
من : !!!!! جهت دیشا فرق می کنه . اینوری که من می گم اگه دیشو بزاریم فقط جاها خوب خوب می گیره .
یارو : خب همینه دیگه خانم . فعلا طرحه .
من : بعد تا کی طرحه؟؟
یارو : تا آخر شهریور !!
من : Ok . پس بعد دیگه میشه گذاشت .

خلاصه اینم از ماجرا بی تلوزیونی ما . کلی ناراحت شدم . خیلی برا این دیشا خرج کرده بودم آخه قبل عید بالا رو ایزوگام کردن یه سری جمع کردن کلی پول وصلشو دادم . عید مسافرت بودم اومدم حافظه دستگاه پاک شده بود . کلی پول دادم دوباره کانالا رو نصب کردن . یه هفته نشده بود که اینجور کازه کوزمونو جمع کردن . منم دیگه فعلا بی خیال تلوزیون شدم. هرچند ترک کردنش خیلی سخت بود اما الان دیگه عادت کردم . اما الان برا جام غصم میشه نمی تونم ببینم . آخه چرا ما از ساده ترین حقوق محرومیم ؟ چرا میان تو خونه مردم اینجور می کنن!!؟ هنوز نمی تونم باور کنم اینا اومدن تو خونه و اینا رو بردن بی ادبای ، بی تربیت ، بی نزاکت فلان فلان  . البته بعد فهمیدم خیلی همسایه ها تونستن به داد دستگاشون برسن . اما من هم اکثر مواقع خونه نیستم هم اگه بودمم نمی رفتم دیشا رو کول کنم . به امید روزی که کسی نخواد عقیده شخصیشو به کسی تحمیل کنه . آمیـــــــــــــــــــــــــــن

 

تا کی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه

گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می طلبم خانه به خانه

حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه

مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصوده تویی کعبه و بتخانه بهانه

هر در که زدم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی نو

هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه

ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غائب ز میانه

 

یادش بخیر جام جهانی قبلی بازی فینال ایتالیا و فرانسه بود . من که کلا از اول طرفدار ایتالیا بودم و فک کنم به خاطر اینکه جام 94 تو فینال بعد از یه بازی نفس گیر از برزیل خورد . من با اینکه بچه بودم خیلی دلم سوخت ضربه ها پنالتی بازیکنا که گل نشد هنوز یادمه . فک کنم از اون موقع طرفدار ایتالیا شدم. خلاصه داشتم جام پیشو می گفتم فینال بابام و خواهرام یه کانالی از خارج پیدا کرده بودن که بازیو پخش می کرد و چون زیاد تصویر ایران آینه نبود همه رفتن از اون کاناله بازیو ببینن که نمی دونم مال کجا بود . اما من گفتم نه بازی باید با گزارش فردوسی پور باشه و خلاصه من تنها پا یه تلوزیون بقیه پا یکی دیگه . حالا منم هرچی فردوسی پور می گفت (گزارشات حاشیه ای )با آب و تاب و کلی پیاز داغ برا همه داد می زدم می گفتم. خلاصه خیلی باحال بود . اصلا از بعد جام 98 به این سریال بازیا ایتالیا فرانسه عادت کردم . اما حالا امسال نمی تونم ببینم . جریانشم بطور خلاصه اینه که فعلا آنتن ندارم . حالا ماجراشو تو پست بعدی می گم آخه یکم طولانیه . ولی کلا یکم ناراحتم که هیچی از این جامو ندیدم البته یکم فامیل اینجا دارم که برم اونجا ببینم اما حالا یهو برا بازی پاشم برم ضایس آخه خیلی وقته نرفتم پیششون بعدم از سر کار باید برم فرداشم از خونشون مثل مرده از گور گریخته دوباره برم سر کار . شاید برا فینال رفتم .خیلی دلم می خواست این ایتالیا فرانسه رو ببینم حالا خوبه دوتاشونم له شدنا .نمی دونم این هلند چی بود اینا رو اینجور پکوند

 

ناسا داره اسم نویسی می کنه تا نامها رو روی سفینش بنویسه و بفرسته به ماه .لینکشم اینه

http://lro.jhuapl.edu/NameToMoon/index.php

زیاد وقت نداره تا یه دو هفته دیگه حدودا . ما که اسممونو نوشتیم رفت. رفتنی شدیم دیگه داریم چمدون می بندیم بریم. یه good bye party اساسیم باید بگیریم . کم الکی که نیست ! اسمم داره میره ماه شاید یه جایزه ای چیزیم قرعه کشی کردن دادن حالا چیزیم ندن اسم نویسیش مجانیه می گن مفت باشه کوفت باشه. راستی اسم نوشتین یه گواهیم می دن بتون pdf . دانلودش کنید . خوش می گذره بیاین




 

دو سه ساعت پیش زنگ خونه رو زدن . اصلا انتظار کسی و نداشتم رفتم درباز کردم یه خانمی بود گفت اینجا فک کنم مثل خونه بالایی باشه بالایا نیستن اگه می شه ما بیایم اینجا رو ببینیم می خوایم بالا رو نمی دونم اجاره کنیم یا بخریم. منو بگی به پته پته که آخه چیزه می دونید ! نه آخه نمی دونید !! چی گفتم ! گفتم اینجا دو تا اتاقا که تقریبا انبار(وسیله ها مامان بابا و بچه ها )  یکیشو میشه دید ( البته اون که میشد ببینن اتاق منه و شانس میشد دیدش چون یه هفته پیش دختر عمم اینجا بود حسابی تمیزش کرد وگرنه این اتاقه از همه انباری تر بود ) . گفتن نه همین حالو پذیراییو می بینیم اگه اشکال داره نمیایم ! گفتم نه خوب صبر کنید یه چی بپوشم ! آخه اینجا وسط حال و پذیرایی سگ می زنه و گربه می رقصه آبروریزیه یکی اینجور بی خبر بخواد پاشه بیاد خونه آدم .خلاصه اومدم فشنگی یکم جم و جور کردم و اومدن تو . یه نگاهی کردن و رفتن . اما حالا یه نتیجه اخلاقی بگیرم اینکه هیچ وقت جایی بی خبر نرین مخصوصا اگه یارو تنها زندگی می کنه حتما حداقل از یه هفته قبل به یارو خبر بدین با هماهنگی کامل برین خدای نکرده ممکنه شکه بشین که خونس اینجا یا روم به دیوار اسطبلی چیزی 

 

کنون رزم "ویروس" و رستم شنو

دگرها شنیدستی این هم شنو


که اسفندیارش یکی "دیسک" داد

بگفتا به رستم که ای نیکزاد


ادامه مطلب

 

یکم ضرب المثل بگم D:
All that glitter is not gold
هر کردی گردو نیست!
برق - براق = glitter

A friend in need is a friend indeed
دوست آن باشد که گیرد دست دوست در پریشان حال و درماندگی


Action speak louder than word
دو صد گفته چون نیم کردار نیست

All roads lead to Rome
هر جا بروی آسمان یک رنگ است

 

یه شعر خوشگل اما نمی دونم شاعرش کیه

يادمان باشد از امروز خطايي نكنيم           گر كه در خويش شكستيم صدايي نكنيم

پر پروانه شكستن هنر انسان نيست         گر شكستيم زغفلت من و مايي نكنيم

يادمان باشد اگر شاخه گلي راچيديم         وقت پرپر شدنش سازو نوايي نكنيم

يادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند           طلب عشق ز هر بي سرو پايي نكنيم

يادمان باشد اگر حال خوشي دست          بداد جز براي فرج يار دعايي نكنيم

 

امروز تصمیم گرفتم از یکی از سرویس های google که خودمم زیاد وقتی نیست باش آشنا شدم استفاده کنم . اسمش google alert هست و کارش اینه که راجع به موضعی که بهش می دیم وقتی مطلب جدیدی در پایگاه google راجع به اون مطلب میاد به ما خبر می ده و بهمون ایمیل می فرسته و خوب شاید بیشتر به درد کارا حرفه ای بخوره که بخوایم راجع به موضوعی خاص در جریان آخرین اطلاعات باشیم . به نظر سرویس جالبی میاد . آدرسش اینه http://www.google.com/alerts

 

این دفعه از سختیا  تنهایی می گم که خیلیم بده

1- هیچکی حواسش به خورد و خوراک آدم نیست مثلا همین دیروز من بیچاره با کلی بدبختی صبح پاشدم غذا درست کردم ( هر کی ندونه میگه آی چی چی پخته! خیلی آروم بگم تخم مرغ بود بهر حال از غذا حاضری و آماده و ساندویچ که بهتره) اما بعد غذام وسط حال جا موند هیچکیم نبود بگه بچه غذات !! خلاصه خیلی وقتا از این چیزا پیش میاد دیگه اصلا برا آدم حواس نمی مونه که

2- هیچی درست حسابی جاش معلوم نیست مثلا اینجا فقط دستشویی توالت جاشون درست معلومه بقیه جاها نه!! مثلا میز کامپیوتر معلوم نیست جا کامپیوتر، جا کتابیه، میز ناهار خوریه ، جا ظرفیه چی چیه آخه این!! تختم همینجور معلوم نیست جا لباسیه ،جا ظرفیه، جا کتابیه، جا خوابه ...!! حتی یخچالم! آخه من چون مصرف حشره کشم بالاس (برا یه پشه کوره ام کلی پیس پیس می زنم ) برا اینکه ظرفام کثیف نشه(منم حسسساس) ظرف تمیزا رو تو یخچال میزارم خلاصه یخچالم معلوم نیست یخچاله ، جا ظرفیه .....

3- آدم درست حسابی نمی رسه کاراشو انجام بده . از یه طرف میوه ها تو آبن باید بشوریشون .گرد گیریو جارو،  غذا فرداتو باید حاضر کنی ، حمامت مونده .خلاصه میوه ها تو آب می مونه یادت میره درشون بیاری ، گرد گیری و جارو رو فعلا بی خیال می شی . حمام و غذا هم یه جور سمبل می کنی ! نه حمومت حموم می شه نه غذات غذا !

4- آدمی که شام و نهاریه روزش تکراری نمیشد حالا اگه غذا تا یه هفته بعدم خراب نشه باش مشکل نداره! (مشکلی داری برو پا گاز هر چی دوست داری درست کن)

5- کلی چیزا که اصلا دوست نداشتی الان محبوبترین چیزات می شن مثلا کوکو من دوست نداشتم . اما الان یه بار در هفته درست می کنم (آخه راحته و البته الان می بینم چه قدرم خوشمزس )و به مدت 3  روز از همون کوکو می خورم عجیب اینکه  بعد 3 روز هنوز خیلی خوشمزس! ( اگه می شد بیشتر3 روز بخورم حتما می خوردم)

 

خلاصه اینکه این قصه سر دراز دارد . البته همشم مسائل خوردنی نیست اما خوب مورده مهمیه دیگه!

 

الان می خوان یکم از مزایا و معایب زندگی تنهایی بگم
اول یکم مزیت بگم
1- می تونی تو قوطی آب خوردنت قُل قُل کنی کسیم کاریت نداره!
2- تو ظرفای خوراکیا مثل ماست یا هر چی همینجوری قاشق می زنی و لازم نیست تو کاسه کوزه دیگه ای بریزی
3- زندگی مسالمت آمیز با انواع جک و جونور یاد می گیری
4- هیچ وقت کسی نمیگه دیرت شد بدو اینا ( اونجوری با سر و صدا پا می شدی آخرم نمی رسیدی اینجوری حداقل خوابی ونمی رسی )
5- ..... اینو نمی تونم بگم D:
6- وسیله ها دور و برت مفاهیم گسترده تری برات پیدا می کنن مثلا یه جوراب فقط برات یه جوراب نیست جوراب می تونه خوشمزه ترین چیزی باشه که بعضی اوقات می خوری ( مخصوصا اون موقع که دانشجو بودم و شبا امتحان می شد همینم دیگه گیرم نمیومد )
7- کلا هر تریپی بخوام می تونم بگردم مثلا قبلا برا بیرون رفتن حتما باید مانتو شلوار می پوشیدم اما الان با بلوز دامن می رم بیرون
حالا چیزا دیگه ام کم کم بعد اضافه می کنم معایبشم الان هر چی فک می کنم می بنم عیبی نداره ! چرا الکی یه چی بنویسم! ( اینو جدی نگفتم آخه نمی شه که بی عیب باشه!! این همه مزیت دو تا عیبم داره بالاخره. حالا اونو تو یه پست دیگه می نویسم )

 

بعد یه هفته تعطیلی حالا فردا باید بریم سر کار . اصلا یادم نیست محل کارم کجاست ! اصلا کارم چی بوده ، همکارام کیان ؟حالا فردا برم بینم اصلا میتونم محل کارمو پیدا کنم .کارم چی بود ؟!! php می نوشتم؟ یا جاوا بود!؟ رو روتر بودم ؟ admin شبکه بودم ؟!! آبدارچی نبودم!؟ واای خدایا چه کار می کردم ؟اینم از آخر تعطیلیا برا منه بی جنبه . حالا از فردا دوباره باید train بشم .

 

من همیشه در آشپزخونه رو می بندم و چون آشپزخونه open نداره و مثه یه اتاق می مونه راهی به حال و پذیراییو اینا نداره .نسبت به آشپزخونه حس بدی دارم چون یه فن داره که به بیرون راه داره جک و جونور می تونه ازش بیاد تو .مثلا یه بار که در آشپزخونه رو باز کردم یه دفه یه خرمگس که چه عرض کنم یه جنبوجت بود فشنگی اومد تو حال منم فوری پریدم در همه اوتاقا رو بستم به زور و مکافات این یارو رو دوباره تو آشپزخونه کردم در آشپزخونه رو دوباره بستم و پریدم حشره کش اوردم یه کوچول در آشپزخونه رو باز کردم و حشره کش خالی کردم تو آشپزخونه . خلاصه خودم اون بیرون داشتم خفه می شدم از بس حشره کش زدم . بدم که پشت در ایستادم همینجور صدا برخورد یارو میومد که به اینور اونور میخورد بعد کلی رفتم تو دیدم جسدش رو گاز افتاده چه غولی بودا !!
3 روز پیشم شب در آشپز خونه رو باز کردم ( جمله رو حال می کنما سه روز پیش شب !!! ) اومدم دمپایی بپوشم یه دفه یه سوسکه گنده دیدم رو زمین به پشت افتاده البته سالم سالم بود داشت دستو پا می زد که برگرده فک کنم دمپایی که اومدم بپوشم بش خورد و وارو شد .واااااای که اینقدر حالم داشت از دیدنش بد می شد که نگو اصلا نمی دونستم چه کار کنم می خواستم حشره کش بیارم که یکی از حشره کشام تو آشپزخونس که نمی شد برم بیارمش چون مجبور بودم از کنار این رد شم و اینم هر آن ممکن بود با یه حرکت انتحاری بپره یه حشره کش دیگه ام دارم که اون موقع اصلا انگار کور شده بودم هر چی اینور اونور می گشتم نبودش البته فرداش دیدم جلو چشام بوده من اون لحضه با اون حال نمی تونستم پیداش کنم ! خلاصه این سوسکه تو آشپزخونه به پشت داشت دستو پا میزد دیگه منم نزدیک بود جابجا تو حال به پشت بیوفتم و دست و پا بزنم دیگه فقط می شد یه چی بندازم روش که بمیره . رفتم یه لنگه کفش اوردم از دور پرت کردم روش و با ترس و لرز رفتم تو آشپز خونه حشره کشه رو برداشتم بعد چند دقیقه کفشمو برداشتم و کلی حشره کش به سوسک له شده زدم بعدم جنازشو با یه عالمه روزنامه و اینا برداشتم و تو دششویی انداختم . کلی هم به زمین و زمان فحش دادم که آخه این موذییای نره غول چین تو زندگی ما . اما الان یه مطلب راجع به سوسک دیدم :
سوسك به چه دردی می خوره؟
سوسكها گاز متانی كه در فاضلابها تولید میشه رو تجزیه می كنند. در واقع اگر سوسكها نبودند حجم زیاد گاز متان باعث كشته شدن انسانها میشد!
خلاصه حتما به یه دردی می خورن شایدم باید زنده تو دششویی می فرسادمش بلکه به وظیفش عمل می کرد. بحرحال باز تابسون شد و ما با اینا ماجرا داریما دیگه هر بار در آشپزخونه رو باز می کنم منتظر حادثه ناگواریم اصلا همین چند روز پیشا داشتم با خواهرم میچتیدم گفت کامپیوترشون ویروسی شده و رو صفحه هی سوسک میادو حرکت می کنه من اینور یه حالت بدی گرفتم .مانیتورو اونجور تصور می کردم حالم بهم می خورد . حالا چه جور با این موجودات سودمند تو تابسون تو خونه سر کنم هنوز خودم نمی دونم !


پ.ن : من اصلا آدم ترسویی نیستم . بهر حال هدر قَدَر قدرتیم باشه از یه سری چیزا می ترسه خوشش نمیاد . منم از یه چند تا چیز خوشم نمیاد مثلا، سوسک، پشه کوره ، جیرجیرک ، موش، ملخ سنجاقک، زنبور ، بید ، مارمولک و ... همینا دیگه

 

من سر کار خیلی انگلیسی می خونم اما خو تخصصیه و کلمه ها روزمره نیست برا اینکه مجبور شم یکم زبان مکالمه ای بخونم و اینکه مامان اینا می پرسن کلاس رفتی دنبال تافل رفتی ، لازمته و اینا منم فعلا زیاد وقت ندارم برا همین می خوام اینجا ضرب المثل انگلیسی با معادل فارسی بنویسم تا حداقل اینجوری کم کم دامنه لغاتم بالا بره و ضرب المثل هام یاد بگیرم یعنی امیدوارم اینجور شه
میریم که داشته باشیم اولیو

A bird in the hand is worth two in the bush

سیلی نقد به از حلوای نسیه


 

یه بیوگرافی کوچیک از خودم بگم
الان 23 سالمه . نرم افزار خوندم و الان کار می کنم . خونوادم خارج از کشورن و تنها زندگی می کنم . اینجا فامیل زیادی ندارم یعنی خونواده پدریم که اکثرا ایران نیستن و خونواده مادریمم یه شهر دیگن . مام اینجا بعد درس گیر کار افتادیمو فعلا تنهایی می گذرونیم.
پاورقی : جریان تنهاییمو تو پست من چرا تنهام؟؟!نوشتم .

 

سلام
من چقدر وقته می خوام بلاگ داشته باشم اما هر چی فک می کردم اسمم نیمومد براش تا بالاخره یه چی جوریدم ( فک کنم فارسیش می شه پیدا کردم D:) اما الانم که می بینم می بینم یه چی انتخاب کردم که هر آن ممکنه فیل ...طر بشه آخه توش free داره که به نظرم مشکوکه و خیلی می تونه مورد دار باشه و ممکنه براندازانه به نظر بیاد بالاخره free یعنی آزاد !! و این خودش خیلی بده:( چون خیلی کلمه ها بی ایرادتره این اگه فقط تو url باشن دیگه هیچ اون سایت کنفیکن میشه . اما حالا که بعد مدتها به زحمت یه چی پیدا کردم فعلا بچسبم و اشالا چیزیم نمیشه

 


 الان می نویسم شاید فردا خاطرات امروزم برام جالب باشه . 24 ساله ، لیسانس نرم افزار و فعلا تنها زندگی می کنم .درگیریا الانم زبان ، کارا شرکت ، کارا خونه و .... .

صفحه نخست
درباره من
عناوین مطالب وبلاگ

آرشیو موضوعی

شخصی
شعر
جالبات!

زیرخاکی

آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

آخرین مطالب

دردسرا خانم رحیمی!!
دردسراا جوون عزیزی!
تزئین گوگووولی اتااق
همه راه ها به کوچیکه ختم می شه!
امتحان و کار و بی کاری
دردسر حرفا رئیس کوچیکه
کتابا و سی دیای علمی آموزشی!
بو .... میاد!
مجلس ختم افطاری
ساعات کاریه سر کاری


پیوندها

  RSS  
پرشین وبلاگ