این دفعه از سختیا تنهایی می گم که خیلیم بده
1- هیچکی حواسش به خورد و خوراک آدم نیست مثلا همین دیروز من بیچاره با کلی بدبختی صبح پاشدم غذا درست کردم ( هر کی ندونه میگه آی چی چی پخته! خیلی آروم بگم تخم مرغ بود بهر حال از غذا حاضری و آماده و ساندویچ که بهتره) اما بعد غذام وسط حال جا موند هیچکیم نبود بگه بچه غذات !!
خلاصه خیلی وقتا از این چیزا پیش میاد دیگه اصلا برا آدم حواس نمی مونه که
2- هیچی درست حسابی جاش معلوم نیست مثلا اینجا فقط دستشویی توالت جاشون درست معلومه بقیه جاها نه!! مثلا میز کامپیوتر معلوم نیست جا کامپیوتر، جا کتابیه، میز ناهار خوریه ، جا ظرفیه چی چیه آخه این!! تختم همینجور معلوم نیست جا لباسیه ،جا ظرفیه، جا کتابیه، جا خوابه ...!! حتی یخچالم! آخه من چون مصرف حشره کشم بالاس (برا یه پشه کوره ام کلی پیس پیس می زنم ) برا اینکه ظرفام کثیف نشه(منم حسسساس) ظرف تمیزا رو تو یخچال میزارم
خلاصه یخچالم معلوم نیست یخچاله ، جا ظرفیه .....
3- آدم درست حسابی نمی رسه کاراشو انجام بده . از یه طرف میوه ها تو آبن باید بشوریشون .گرد گیریو جارو، غذا فرداتو باید حاضر کنی ، حمامت مونده .خلاصه میوه ها تو آب می مونه یادت میره درشون بیاری ، گرد گیری و جارو رو فعلا بی خیال می شی . حمام و غذا هم یه جور سمبل می کنی ! نه حمومت حموم می شه نه غذات غذا !
4- آدمی که شام و نهاریه روزش تکراری نمیشد حالا اگه غذا تا یه هفته بعدم خراب نشه باش مشکل نداره! (مشکلی داری برو پا گاز هر چی دوست داری درست کن)
5- کلی چیزا که اصلا دوست نداشتی الان محبوبترین چیزات می شن مثلا کوکو من دوست نداشتم . اما الان یه بار در هفته درست می کنم (آخه راحته و البته الان می بینم چه قدرم خوشمزس )و به مدت 3 روز از همون کوکو می خورم عجیب اینکه بعد 3 روز هنوز خیلی خوشمزس! ( اگه می شد بیشتر3 روز بخورم حتما می خوردم)
خلاصه اینکه این قصه سر دراز دارد . البته همشم مسائل خوردنی نیست اما خوب مورده مهمیه دیگه!