تبليغاتX
خلوتکده فانتزی
خلوتکده فانتزی
 
       

صبی تو تاکسی نشسه بودم رادیو روشن بود گوینده داش می گف مهمان برنامه امروز از نیرو انتظامیه. اما نباید تا اسمه اینا میاد یادتون به قوه قهریه و تعزیرات و اینا بیوفته و جناب سرهنگ همینجور که از اسمشون معلومه در زمینه کارا فرهنگی کار می کنن ! توجه کردین !سرهنگ فرهنگ ! البته فامیله یارو هم اصلا تو مایه ها فرهنگی نبود . فقط از اینکه یارو سرهنگه گف تو کارا فرهنگیه! جالبه ها . من که اصلا به شباهت این دو تا توجه نکرده بودم . خدایی بعضی وقتا گوینده ها هم از دسشون در بره چیزا مفیدی می گنا . گفتم احتمالا شمام نمی دونسین .

حالا اونو بیخی . امروز سر کار که بودم از قسمت گزینش تماس گرفتن گفتن ۱شنبه بیام برا مصاحبه حضوری (جریان پست قبلی) . حالا مشغوله تدارکم برا اون مرحله اما فک کنم تو این مرحله دیگه game over بشم . مثلا فک کنین بپرسن آخرین خبری که شنیدی چی بود ؟منم بگم تِر زدن ورزشکاران غیور در المپیک . یا مرجع تقلیدمو بگو !؟ اینقد از این شناگره فلیپ خوشم اومده که نگو. منم تصمیم گرفتم مرجعم این باشه تازشم می خوام یه mp3 ببرم صدا رو ضبط کنم خیلی پایه خندس سوالاشون. شمام اگه پیشنهاد خاصی دارین بگین . من که قراره اخراج شم حداقل یکم بخندیمThe image “http://blogfa.com/images/smileys/03.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

 

 
پست دوتا قبلی یعنی پست تحقیق برا پیدا کردن بهترین ها گفتم که متاسفانه مجبورم گزینش برم هر چن که اصلا  شرایطم برا مورد تحقیق قرار گرفتن مناسب نیست (چون تنها زندگی می کنم) اما مجبور شدم دیگه . خلاصه صبح اول رفتم سر کار و یکم نظر بچه ها رو در مورد سر و وضعم پرسیدم و وقتی دیدم عالیه (البته عالی برا گزینشا ) را افتادم برا گزینش . تو راهم به یه دوسام sms دادم که من می خوام اولین معرفم تو رو بنویسم و خودتو آماده کن بت زنگ زدن قبله اینکه سلام کنی یا چیزی بگی می گی به نام خدا و با سلام و صلوات و درود به روان پاک .... و باعرض ادب و احترام خدمت ساحت بزرگواره ... و بعدم یکم شعار میدیو یکمم تکبیر بعد می تونی شروع کنی به تعریف کردن از من  . رسیدیم گزینش اول که کلی منو معطل کردن آخه کارکنان داشتن یه سری بحثا فنی می کردن در زمینه username و password ساختن و یکی داش به صورت کاملا حرفه ای برا اون یکی می گف آره password باید هم عدد باشه هم حروف کوچیک بزرگ و اگه shift  رو بگیری حرف بزرگ می تونی بنویسی . اون یکی می گف نه مطمونی shift بگیریم ؟ .... (بقیه مباحث در سطح بالایی بود) . خلاصه بعد کلی که الاف نشسه بودم یه فرم دسم دادن پر کنم . فرمه اولش عادی بود اسم و فامیل و ... اما یکم بعد دیگه سوالا تخصصی شروع شد جز کدام خونواده هستین ؟ ایثارگر ، آزاده ، .... . مدت حضور در جبهه؟ نوع مجروحیت ؟درصد مجروحیت ؟ فعالیت در چه ارگان و نهاد داشتین ؟ .... دیگه کلهم سوالا رو همین موضوعات می چرخید . آدم می گه این جنگ هیچی هیچی که نداش حداقل باعث شد این فرم سوال جوابا یه 4 تا سواله حرفه ایم توش داشته باشه وگرنه که دیگه خیلی بی محتوا می شد . تو فرمه آدرس و کروکی خونه هم بود . می خوان بعده اینکه از همه معرفا و در و همسایه تحقیق کردن زنگ بزنن بریم برا مصاحبه حضوری که البته  همونجور که تو اون پسته توضیح دادم مصاحبه حضوری خیلی خیلی فنی تره و صد البته به من نمی رسه . الان دیگه شمارش معکوسو شروع کردم برا اخراج از سر کار .  

 

 

ما بالاخره وقت کردیم بعد ۳ ماه یکم تلوزیون ببینم (قبلا که دیشامو اماکن برده بودن -این جمله رو برا بار ۱۰۰۰ مه دارم می گم- . فعلا مهمونامون رفتن یه جا دیگه وگرنه الانم بچه داری اجازه نمی داد ) فقط مشکل اینجاس الان اصلا نمی تونم تشخیص بدم دارم اخبار می بینم فیلمه ، کارتونه ، ورزشیه چی چیه ! پاک همه چی یادم رفته . فقط یه برنامه ای تونسم تشخیص بدم که ظاهرا اینجور که تشخیص دادم یه مستند راز بقاء باید باشه . یه چن تان هی وَرکَن وَرکَن می کنن بعد میــو میــوم می کنن . برا یه موجودی به اسم آرمیتا یا پارمیدا می خونن . یه قسمتی از حرفاشونم اسم فانتزی میارن (میگن چشمات فانتزیه عزیزم ) نمی دونم می دونین چیو می گم یا نه (چه کار کنیم دیگه ما صحبتا هنرپیشه ها راز بقام می فهمیم ) . خوشم اومد توش اسم فانتزی اومد . کلا دوس دارم اسمم جاها مختلف حضور فعال داشته باشه اما زیاد بازیش نمی دنن . اینام فقط فانتزی تو حرفاشون بود . خلوتکده و شادونه تو حرفاشون نبود . بعدم نمی دونم اینا چه جور پریز برقِ برق دار گیر میارن .آخه معلومه همه قبل اومدن تو فیلم دسشون تو برق سه فاز کردن و یه حالی به موهاشون دادن .

 

پاورقی ۱: من بالاخره تونسم یه نگاهی به سوغاتیام بندازم . کلی شلوارک برام رسیده  زیر زانو رو زانو بالا زانو . حالا قراره برا سر کار بپوشم  .

 

پاورقی ۲ : اماکنیای عزیز دقت کردین ؟! من دوباره دیش گرفتم البته تو مجتمع همه دوباره خریدن . پـــــه خوابین؟؟ پول مفت می گیرینو ول می گردینا. مملکتو فساد برداشه. اگه آدرسمو یادتون رفته تلفن بزنید می دم .

 

 
سرورقی : تمام مطالب گفته شده در این پست عین واقعیته هر چند باورش سخته!

چن وقت پیشا شاید حدوده ۱ ماه پیش به همکارام گفتن برا مصاحبه برن قسمت گزینش. یه روز بچه ها رفتن قسمت گزینش یه فرمی پر کردن آدرس و تلفن و معرف و اینا و بعد یه مدت زنگ زدن و برا هر نفر یه وقتی تعیین کردن که کِی بیان برا مصاحبه (البته من کارگزینی نرفته بودم). روزی که زنگ زدن گفتن بچه ها فردا بیان (دخترا اول رفتن هفته بعد زنگ زدن برا پسرا) همه به تکاپو افتاده بودن که امام جمعه کیه؟ نماز چمعه ،آیات، میت ، وحشت و ..... چه جوره ؟! مرجع تقلیدم کیه . همه چیَم باید یه چیز مناسب انتخاب می شد مثلا مرجع تقلید نمی شد یه مرجع بودار انتخاب کرد و این شد که مرجع همه یکی شد . خلاصه کلی اون روز تو گوگل از این چیزا می گشتیم . البته خیلی چیزام برا مسخره بازی می گشتیم یعنی اصلا فک نمی کردیم تا این حد چِرت باشه . آقا فردا شد و تا نفر اول از گزینش برگشت کلی همه تو استرس که چی پرسیدن ،چی کرده ، چی شد؟ اصلا یه سوالایی پرسیده بودن که هنوز که دارم بش فک می کنم تعجب می مونم . شایدم برا همه جا اینجور باشه نمی دونم . همه اون چیزایی که روز قبل فک می کردیم و گشته بودیم پرسیده بودن و یه عالمه چیزه دیگه که آدم می گه من اگه اینا رو می دونسم که تا حالا رسالمو چاپ کرده بودم . کل نمازا ، جزئیاته نماز ، تیمم کن (شانس نگفتن غسل کن ) ، نماز جمعه می ری یا نه ،نماز جماعت چی . حتی احکام بانوانم پرسیده بودن (خانم های عزیزی که منظورمو نفهمیدن شرمنده ، آقایون هم اگه نفهمیدن ...... بعید می دونم آقایی این قسمتو نفهمیده باشه ) . از یه بچه ها پرسیده بودن اوقات فراغت چه کار می کنی گفته کار دستی انجام می دم بعد پرسیده بودن په کتاب چی ، کتاب نمی خونی ؟ گفته خب کتابم چرا در زمینه رشتمون مخونم . بعد گفتن مذهبی چی ؟ مذهبی نمی خونی ؟؟ یعنی زوریا هر چی می خوانو باید از دهنت بشنون . آخر سرم گفتن از رو قرآن بخونن به یه بچه هام گفتن بهتره نوار قرآن گوش بدی لهجت بهتر شه! حالا این تقریبا سوالا مذهبی بود بقیه سوالاشون مثلا اخبار ساعت چن گوش می دی (که در اینجا چون 2.30 مشکوکه نباید بگیم ،هرچن همشون سرشون تو یه آخُره ) ، آخرین خبری که شنیدی چی بوده ؟ مشکل ما با امریکا چیه ؟ اسم وزیرا رو بگو ( حالا اینو که دوسم سر کار بم گفت من بی هیچ استرسی کلی مخمو زیرو رو کردم تا وزیر خارجه یادم اومده دوسم که هیچی نتونسه بود بگه ، آخه قربونش برم تاریخ انقضا وزیرام که هر کدوم یکی دوروزس باید حواسمون باشه وزیره منقرض نشده باشه ). خلاصه همش از این خزعبلات دریغ از یه سوال که مثلا وجدان کاری داری یا نه ، کارتو دوس داری؟ و ... اصلا. به خدا اگه می گفتن اون وسط جفتک وارو بزن به کارمون مرتبط تر بود .حالا خوبه ما هیچ پست خاصیم قرار نیست داشته باشم مطمئنا برا پستای خاص رسما باید بیوفتن به چریدن وعلف خوری تا باورشون بشه طرف گوسفند گوسفنده . پسرامونم هفته بعد رفتن اونام خیلی با حال بود همه شلوار پارچه ای کلی ریش و پشم کلی خندیدم هنوز که هنوزه یکیشون ریشاشو نزده فک کنم یارو باورش شده برا امام جماعت می خوانش . خلاصه که شایسته سالاریه مطلق داریما . من برا این کارگزینی اینا نرفته بودم چون آدرس خونه می گیرن می ترسم بیان برا تحقیق اگه بفهمن من تنهام و تازه خونوادمم امریکان . اصلا نمی دونم چه کار کنم . مسئول ارشدمونم هفته پیش بم گف از کارگزینی تماس گرفتن که شما نرفتین و چرا نرفتین ؟ گفتم خب دنباله کارا فارغ التحصیلیمم (زیاد وقتی نیس پروژه لیسانسمو تحویل دادم و هنو اصلا دنبال فارغ التحصیلی نرفتم) . گف مشکلی نیس شما برین . منم دوباره بی خیالش شدم . باز پریروز زنگ زده که خانم شما بالاخره رفتین یا نه ؟ گفتم نه تازه رفتم دنباله فارغ التحصیلیم . گف من که گفتم مهم نیس فعلا برین شما تا بعد اون بیاد . اما من در واقع فارغ التحصیلیمو بهانه کردم . اصلا دوس ندارم آدرس بدم یهو اینا بیان برا تحقیق . آخه خونمم از این مجتمع مسکونیاس با هیچکسم سلام علیک ندارم اما احتمالا همه می دونن من تنهام و خونوادم کجان . نمی دونم تا بابام هست برم . به بابامم بگم حداقل به نگهبان بسپاره نگن من تنهام . تهش اگه بیان تحقیق ضایع می شم . چه کار کنم ؟؟

 

 

ما همچنان مشغول مهمون داری هستیم . عصرا از سر کار خسته کوفته می رم خونه تازه باید لَلو بچه بشم . یه بچه 8 ماهه رو بغل کنم یا رو پام بخوابونمش یا باش بازی کنم یا  ...  . دیگه اصلا هوش و حواس برام نمونده ها هیــــــــــــــــچ . دیروز که برگشتم خونه همون دم در هنو وارد نشده بم گفتم په تو  چرا جورابات اینجوریه؟؟ فک کردم حالا مثلا یکم سیاه شدن . سرمو پایین انداختم جورابامو ببینم اینجوری شدما یه لنگه جورابه که پوشیده بودم راه راه سفید و آبی و صورتی یه لنگه دیگه چارخونه سفید و صورتی !! اصلا باورم نمی شد اینجور پاشدم رفتم بیرون هیچ متوجه هم نشده بودم .حالا آدم بعضی وقتا ممکنه مثلا دو تا جوراب مشکی یا دو تا چیزی که شبیه هم هستنو جابه جا استفاده کنه اما آخه این دو تا یکیشون راه راه یکی چار خونه یعنی خودمو بیلبود کردم اساسی! واای خدا از نظر عقلی انگار مشکل پیدا کردم . اینجور پیش بره یکم دیگه خل می شم . امروزم دیدم اصلا حس و حال خونه رفتنو ندارم . تا ساعت 1 کلاس داشتم بعد ازکلاسم رفتم یه رستوران ناهار خوردم الانم اومدم سر کار پشت کامپیوتر نشسم دارم چُرت می زنم .

پاورقی : یه off جدید امرو برام اومد به نظرم خنده دار اومد گفتم بگمش . یارو می ره کلانتری می گه جناب طوطی من گم شده . کلانتری می گن خب ما چه کار کنیم . می گه هیچی فقط خواستم بگم کلا هر فحشی به آخو.... می ده نظر شخصیه خودشه به من ربطی نداره

 

 

عجب تیتری زدما . گزارش زنده !! من که تا کمتر یه هفته پیش اصلا تلوزیونم جاییو نمی گرفت (ماجراشو قبلا گفتم خلاصش این می شه که اماکن لطف کردن و تشخیص دادن که دیش وسیله بدیه و باید جمع بشه  وگرنه ما گوسفندا که عقلمون به این چیزا نمی رسید ) الانم که دیش گرفتیم به خاطر این بچه نق نقو مهومنامون همش تلوزیون باید یا رو guli ، boomrang یا mbc3 باشه (منم اینا رو نمی شناختم اما یکی از مزایا مهمون داری اینه که می فهمی این کانالا مال بچه هاس ) تا حالا می شه گفت هیچی المپیک ندیدم . تو سایتا خبری کمابیش اخبارشو دنبال می کنم مثلا همین که 4 سال پیش پرچم دارمون بود و بعدم روبرو حریفش بازی نکرد و قهرمان ملی شد و چقد جایزه و کادو  و تقدیر که اگه بد شانسی نیورده بود حتما قهرمان جهان بود و حالا چقد زود حذف شد ! شناگرمونم که چون یکی از رقیباش از یه جا بدی بود و آب مسلما نجس می شده نرفته تو آب و انصراف داده! البته با کلی دلیل که مریض بوده و مرده بوده و چی چی بوده و گرنه که جریمه سنگین می شن . این همه خرج می کنن برن اونجا مریض شن . خلاصه فعلا اینم از قهرمانمون برا 4 سال دیگه  البته بازم ممکنه تعداد این قهرمانا بره بالاتر چون هنو تا آخر المپیک وقت هست . ما که مدال بیار نیسیم بزا حداقل اینجوری قهرمان شیم . الانم داشتم یه مطلبه دیگه می خوندم  "روبوسي كاپيتان تيم بسكتبال ايران و مربي اسرائيلي‌الاصل"که نوشته ورزشکارمون نمی دونسن یارو اسرائیله وگرنه اصلا مسابقه نمی دادن و غلط کردن و اطلاع رسانی خوب نبوده وگرنه این فاجعه رخ نمی داد و .... . آخه با مسابقه ندادن با اینور اونور و جا زدن کی سود می بره ؟ جز همون جاهایی که مسئولین باش مشکل دارن؟ اصلا مسابقه شنا چه فرقی با المپیادا درسی بچه ها دبیرستانی داره ؟ چرا اونا برا حمایت از جاها مختلف انصراف نمی دن؟ اینجوری بیشتر جا می زنیم و یعنی خیلی بهتر از مردم مظلوم عراق ، افغانستان ، فلسطین ، ونزوئلا ، جزایر قناری و .... حمایت کردیم

 

پاورقی : واقعا شرمنده من تا مهمونا نرن زیاد وقت ندارم بتون سر بزنم برا همین نظر خواهی غیر فعاله تا بیشتر شرمنده نشم .باور کنید از وقتی مهمون اومده برام حتی با مامانم و خواهرام حرف نزدم فقط گاهی از سر کار باشون می چتم! حالا اونا که اونور دنیان بابام که همینجاسم درس باش حرف نزدم . اصلا آدم معذب می شه مهمون بیاد . حتی را رفتنم برام سخته چه برسه کارا دیگه . این پستام از سر کار می نویسم

 

 

سرورقی : (در مورد پست قبلی و این پست )من زیاد آدم از جمع فراری نیسم یا از مهمون بدم بیاد اما وضعیته من طوری نیس که بتونم مهمون داری کنم و همینطور خوشم نمیاد از کسایی که بخوان تو کارا آدم دخالت کنن . مثلا امروز اومدم می بینم لیفم نیسش . با پرس و جو فهمیدم که از لیفه خوششون نیمده و انداختنش!! آخه به شما چه! (یه عالمه دخالت دیگه که نه من حال دارم بگم نه کسی حوصله خوندن داره). منم ترجیح می دم با دوسام باشم که هم الکی دلسوزی نمی کنن هم تو کارام دخالت نمی کنن.

دیروز در مورد وضعیت مهمون داریو اینا گفتم و اینکه همش چن روز باید تحمل کنم و بعد راحت می شم ایشالا . آقا ما این پستو دیروز سر کار نوشتیم (چن تا ازکارا مفیدی که سر کار به عنوان مهندس کامپیوتر انجام میدمو قبلا گفته بودم یکی دیگه از کارا مفیدی که انجام می دم همین بلاگ نویسیه ) داشتم می گفتم مطالب پست قبلیو سر کار نوشتم بعد اومدم خونه فهمیدم ماشین مهمونامون (مهمونامون داییم و زن داییمن که زن داییم دختر عمم می شه) تصادف کرده . یعنی داییم خیلی تند می رونده و هی بابام و دختر عمم می گفتن آروم برو. داییم اعصاب نداشته  لج کرده محکم رفتن تو جدول حالا نمی دونم عمدا رفته تو جدول یا سهوا! می بینین چه آدمایی پیدا می شن! یکی اعصاب نداره ،یکی شانس نداره و یکی ... از اون طرف یکی مثه من هم اعصابش فولادیه هم شانسش زاییده . خلاصه ماشیه چَک و چوله فعلا تو تعمیرگاه خوابیده . تا 2 هفته دیگه آیا تحویل بشه نشه چی شه!! این معنیش اینه که اگه قرار بود تا 3 ، 4 روز دیگه اینا برن فعلا کمه کم 2 هفته ای هستن و الانم نمی خوام به خودم وعده وعید بدم 2 هفته دیگه می رن چون می ترسم یه طوری شه و مجبور شن کلا اینجا موندگار شن که اونوقت این منم که باید رخت و لباسمو کول کنم و دنباله یه دخمه باشم .

پاورقی : دوسان اگه کسی فک می کنه که شانس نداره بگه من یه عالمه تخم مرغ شانسی دارم آخه فعلا موقع تخم گذاری شانسمه بدجوووووور و یه شعر مربوط به احوالاته ما

شانس در هر خونه رو
فقط یه بار می زنه
ببین حالام اومده و
وایساده جار می زن

 

 

سرورقی : شرمنده من اصلا هنو وقت نکردم جواب کامنتا رو بدم . تو رو خدا ببخشید حتما میام

ميبينم که يه چن روزي نبودم و اساسيم حالم ماليدس و نهضتم همچنان ادامه داره . فعلا يکم جريانات اين چن روزه رو بگم . تو پست قبلي يکي از چيزايي که توضيح دادم اين بود که را آب آشپزخونه گرفته بود . من گذاشته بودم بابام که اومد يکيو بگه بياد درسش کنه و هنو بابام نيمده بود که دختر عمم با شوهرش (داييم شوهرش مي شه) و بچه هاشون  از يه شهر ديگه اومدن پيشم .  4 شنبه از سر کار که برگشتم ديدم دختر عمم عصباني اين چه وضعه زندگيه و اين چرا اينجوره چرا اين اينجاس  چرا خونه کثيفه در گنجه چرا بازه و ....... و ياسي (ياسي يکی از دختر خاله هامه . اينجور که من فهميدم مرجع تقليده دختر عمم هم حساب مي شه. 1 سال از من کوچيکتره چون يه شهره ديگه درس موخونه تنها زندگي مي کنه ) برو ببين چه خونه زندگي اونجا داره!؟ حالا اينا اصلا خونه ياسي نرفتن البته خيلي دختره تميزيه اما بهر حال دليل بر مقايسه نمي شه (قربون مامان بابا خودم هيچ وقت ما رو با کسي مقايسه نمي کردن )بعدم گف ما زنگ زديم لوله باز کني بياد (از رو ديوار يه جا رفتن تلفن يکيو برداشتن بش زنگيدن! ) بعد مي گن اين کار خيلي سخت بود؟! آخه من تنها از رو ديوار شماره يکيو که نمي دونم کيه بردارم بش بزنگم!  نمي خواستمم به کسي از فاميل بگم بيان بينن من مشکل دارم . خوشم نمياد هر کي مياد هي دل مي سوزونه و برام آخيو و اووخِي مي کنه . فوقش اگه بابام قرار نبود بياد به يه دوسام مي گفتم بياد پيشم تا يکيو بگم بياد درسش کنه. خلاصه کلي مخه منو تو فرقون ريختن. اصلا دخالت تو چيزايي مي کنن که مامان بابام دخالت نمي کردن . الانم که بابام اومده ادامه داره و بابامم که همينجوريَم از اوضاع احوال تنهاييم و وضع غذاخوردنم ناراحته ،  دارن کلي بش مي گن اين چه وضعه زندگي شادونس و شادونه بياد شهر ما زندگي کنه همه فاميل اونجان يه روز مي ره اينوريه رو اونور . بابامم مي گه آره اگه قبول مي کرد خوب بود . آخه آدم اگه بخواد چشش به دهنه مردم باشه ول معطل . يکي مي گه حيفه چرا برا فوق ليسانس ادامه نمي دي . يکي مي گه خودتو گير کار انداختي نمي شه يه مسافرتي  بري  يکي مي گه .... جالبيشم اينه که خونوادمم مي گن سابقه کار داشته باشي خيلي خوبه (البته کاري هم که انجام مي دم الکي نيسا مهندسيم ديگه ) بعدم خودشون مي گن پــَـه چرا يه طرفي نمي ري . منم فعلا تصميم گرفتم تا اونا اينجان بيشتر سر کار بمونم و دير برم خونه  و بعدم که رفتم خونه بخوابم و ... خلاصه  چن روزي اين جور سر کنم تا ايشالا برن و سختيا بگذره . من نمی دونم حالا واجبه حتما باید از تیپ و قیافه من گرفته تا شلینگ و آفتابه توالت نظر بدین! خلاصه اين ماجراها بزرگاشون بود . بچه هاشونم يه  جور . يکي وَق مي زنه . يکي عر مي زنه . يکي جفتک مي ندازه .

ديروز داييم گف شادونه اينترنت داري ايميلمو چک کنم ؟ گفتم آره بيا . يکم که گذشت ديدم اِاِاِ  تو بلاگه يه دوستامه!! يکم شک کردم .گفتم اينا به ايميلتون مياد ؟! يه چرتي جواب داد منم بي خيال شدم . بعد يکم ديدم رفته تو گوگل داره چيزايي که من search کردمو مي بينه !!!! وااااي آدم اينقد ....... مي شه!!اين داييم  از اين آدم بددلا و شکاکاس که چن سال پيشم تو گوشي تلفن مادر بزرگم يه چي از اينا گذاشته بود که حرفا مادر بزرگمو خاله هامو ظبط کنه!! منم که ديدم اينجوريه گفتم  داري مي بيني من چي search کردم ؟! بده ببينم . گف بيا . خوبه ما يه چيز از تو خواسيما ! البته تقصيره من بود که با user  خودم وارده ويندوز شده بودم . فک نمي کردم اينقد بي جنبه باشه . بعد دخترشون رفته بود سر يه کامپيوتره ديگم ( کامپيوتره قبلا ماله بابامو بچه ها بوده حالا زاپاسه من شده )داييم داش به دختر عمم مي گف به شادونه بگو يه دفعه چيزه بدي رو سيستمش نباشه چون اين بلده بره ببينه !! ديگه از يه همچين پدري همچين دختريم بايد بشه . منم گفتم زياد سر اون سيستمه نمي شينم چيزه بدي روش نيس . آخه من حالا هر چيم داشه باشم رو سيستمم به کسي چه!  برا چيزايي که به خونواده جواب نمي داديم بايد به کيا جواب پس بديم .  فک کنم تا اينا رفتن فوري بايد دو تا ويندوزا رو عوض کنم . معلوم نيس برا رديابي کارا خفني که من مي کنم چيا رو سيستم نصب نکردن! خدا مي دونه شايدم  بلاگم لو رفته باشه .

هر جام که مي خوان برن من بايد باشم وگرنه افسردگي گرفتم و بدبختم و چرا هيجا نمي رم و .... . ديروز ظهر با اتولو مَتول رفتيم بيرون خريد. تو بازار چيزا مختلف که مي ديدم دختر عمم مي گف اِاِ اينو ياسي اين رنگشو گرفته اِاِاِ اين گوشوارها شبيه ماله ياسيه . فک کنم اين ياسي دس کنه تو دماغش اين چار دسو پا  بره تو دماغش . تو بازارم که بوديم بحث بود که بچه خرابکاري کرده يا نه! به توافق نرسيدن بعد به من مي گن تو بيا بو کن ببين کاري کرده! ديگه فقط تو ..... بچه نرفته بوديم که رفتيم!!  اينقدم پياده اينور اونور با بچه تاب خورديم من که ديگه مي خواسم گيوه هامو در بيارمو چار زانو رو زمين بشينم . نصف شب برگشتيم خونه . يکي نمي گه اين بچه فردا مي خواد کار بره. اينا تا بليط پروازه يه سره بي توقف اون دنيا رو برام صادر نکنن ول کن نيسن . به بهانه بابام اومدن همش اينور اونور . بدبختي تو اين وضعيت نمي شه من به کارو زندگيم برسم هنو سوغاتيمو درس حسابي نديدم .

پاورقی ۱ : تموم دشویی و  توالت و خونه زندگیم بو پوشکو و آب زردی گرفته

پاوقی ۲ : افتتاحیه المپیک هیچیشو ندیدم

پاورقي ۳ : عجب پست طولاني شدا ! تازه کلي ماجرا ها هم نگفتم و اين شد . ديگه تلافي اين چن روزه . شرمنده اگه این پست غلط غلوط داره . تند تند نوشتم و وقت نشده درس بخونمش . بعد درسش می کنم

 

 
 

یه چن وقتیه این را آب کف آشپزخونه هی می زنه بالا . یعنی تا یه تف تو ظرف شویی می کنی همچین کف آشپزخونه آب را میوفته و بو گنــــــــد فاضلاب میاد که نگو . منم که قبلا هفته ای یه بار ظرف می شستم کلا این مدت دیگه تعطیل کرده بودم و دکور آشپزخونه خیلی خوشگلتره همیشه شده بود . دیروز دیگه دیدم خیلی اوضاع خرابه و هر آنم ممکنه مهمونایی که برا بابام قراره بیان برسن ، آخه قرار بود بابام تا حالا رسیده باشه اما پروازش یکم عقب افتاد چون مثکه کارمندا اونجا اعتصاب کرده بودن و پروازش کنسل شده و با یه پرواز دیگه قرار شد بیاد . خلاصه داشتم می گفتم که دیگه مهمونا کم کم می خواسن بیان و منم این را آب آشپزخونه رو گذاشته بودم بابام که بیاد درسش کنه اما دیدم حالا بابام شاید اومدنش خیلی دیر شد اما این مهمونا که برا دیدنش می خوان بیان قبلش دارن می رسن و با این اوضاع ظرفا و بقیه چیزا هی می خوان به من قر بزنن که چه وضعیه اینجور می خوای از بابات استقبال کنی ! برا همین گفتم جهنم از ضرر بزا ظرفا رو تو حموم می شورم . ظرفا رو با خودم بردم حموم یه اسکاچ به خودم می کشیدم یه لیف به ظرفا. چه ظرف شستنی شد و چه حمومی .سرمو با ریکا شستم ظرفا رو با شامپو. این که گفتم فقط وضعیت را آب آشپزخونه بود . حالا فک کنین من حساب کردم بابام داره میاد و کلا یه مدتیه به امید بابام هیچ کاری نکردم . یه 2 3 روزیه نون ندارم و نون نگرفتم حالا مهمونا اومدن بچشون هی وَق و ووق  که من گشنمه منم گفتم نون نیس اگه می خواین برین از سوپر بخرین بعدم بابا بچهه گف رسمه جدیده مهمون بیاد بفرسنش نون بخره! خو به من چه من حساب کردم بابام بیاد بش لیست کارا و خریدمو می دم نمی دونسم شما بدو بدو زوتر می رسین (بیچاره بابا از اون سر دنیا میاد اینجا من چه لیستی براش آماده کردم ) . اینم از حال و روزه ما. فعلا احتمالا یه چن روزی به مهمون داری هسیم تا بینیم کی دور و برم خلوت می شه . 

پاورقی : شرمنده وقت نکردم جواب کامنتا رو بدم . در اسرع وقت میام جواب می دم

 

 
دیروز که پست پایینیه رو نوشتم اصلا فک نمی کردم این پست ۲ قسمتی باشه اما ... . امروز سر کار داشتم با خواهرم میچتیدم (عجب کارا مفیدی سر کار می کنما ) گف بابا خیلی اعصابش خورده و به یه عمه هام گفته لباسیو که برا یه دختراش داده جا نیس ببره بعد عمه گفته اِاِاِاِاِ من به بچم گفتم که یه لباسه پوس پلنگی قراره براش ببری (بـیــــــخــــــــــود هر وقت خودت خواسی بیای لباسه هر پوسته الاغیو خواسی بردار بیار) و بابام زوری تو چمدون جا داد و عصابانی شده . بعدم خواهرم داش می گف که آره این عمه چه پرروِ و کلی چیز برا همه عروس و دامادا و نوه نتیجه هاشو و هفت پشت اینور اونور چیز داده و حتی عروسک برا نوه ۲ ۳ سالش! البته بقیه هم یه چیزایی دادن که بابام بیاره ماشالا همه دس به دستورشون تووپه   اما این دیگه حسابی چمدونا بابامو آباد کرده و ۲ تا چمدون بیشتر نمی شه چیز اورد این سهمیه خودشو بالا ۳ تا حساب کرده و بدبختی هر چی اینا چیز می دن و چمدونا رو پر می کنن هی سوغاتیا من حذف می شه . حالا خلاصه این حرفا خاله زنکیو که کی چی داد و چی نداد و ول کن . من یه تخمینی از چمدون سوغاتی که قراره برسه زدم و گفتم اینجا لیست کنم دلتون بسوزه : خمیر اصلاح ، ریش تراش برقی گازی شارژی (بهرحال لازمه مثلا اگه برق رفت کارم لنگ نمونه) ، after shave ، انواع اسباب بازی ، عروسک ،ماشین همه چی ، پوشک بچه ، جغجغه ، شیر خشک بچه، پسونک و .... فعلا چیزایی که من حدس زدم اینا بود حالا بقیه چیزاشو بعد می گم

پاورقی : دیروز نوشتم شانس اوردم بیشتر عمه هام اونجان به یه روز نکشید که باید اعتراف کنم شکر خوردم . حالا فوقشم اینجا بودنو سفارشم می دادن که به بابات بگو فلان چیزو بیاره .منم لیست می کردم و بعدم که بابام میومد لیستو بش می دادم و می گفتم بده به نفره بعدی که می خواد بیاد . ته کلام اینکه فامیله اینجوری چه اینور باشه چه اونور دردسره

 

 
Copy Left

  هرگونه استفاده غير تجاری مجاز است

الان 23 سالمه . نرم افزار خوندم و مشغول کارم . خانوادم خارج از ایرانن و من تنها روزگارو سپری می کنم. تو وبلاگمم خاطره ، شعر ، مطلب بامزه و... می نویسم . کلا اوقات تنهاییمو باش سپری می کنم :).

صفحه نخست



آرشیو موضوعی
شخصی

تخصصی

انگلیسی

شعر

جالبات!

آرشیو وبلاگ
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387

پیوندها
شاعر گمنام
پیش به سوی موفقیت
دو قدم مانده به گل...
دانلود فا :: مرکز دانلود نرم افزار
دل دیوانه
green bough
کلاغ
مسافر
فیلم-آهنگ-حرف دل
دیوانه بازی
حرف های یک دل
رز سفید
دو کلمه حرف حساب
بزرگترین وب سایت عاشقی
وبلاگ آموزش ایرانیان
خدا_عشق_اميد
بانوی اسمان
شیطون بلا
ما و شما نوجوانان
وایسا دنیا !
با چشم ها .....
هفته نامه اینترنتی رایگان
Maryam, Me & Myself
ليست وبلاگ‌های به روز شده
ستاره خانم آبي
خاطرات دبـــیرستان
ببین و بگو
آی مردم عاشقی جرم نیست اتفاق است ...
AlilG
شیدای شب
nava&SAMI
آقا امين
وبلاگ موفقیت بی نهایت
جیغ جلف
طلوع نزدیک است
زیر باران...
داستان کوتاه و کوتاه کوتاه
دهکده قلب من
قاصدک ایرونی
وبلاگ 3 4 تا آدم حسابی
خلوت دل
سپنتا ( پاک و مقدس )
خلوتكده
ترانه ی ابی


  RSS  
پرشین وبلاگ