|
سرورقی : شرمنده من اصلا هنو وقت نکردم جواب کامنتا رو بدم . تو
رو خدا ببخشید حتما میام 
ميبينم که يه چن روزي نبودم و اساسيم
حالم ماليدس و نهضتم همچنان ادامه داره . فعلا يکم جريانات اين چن
روزه رو بگم . تو پست قبلي يکي از چيزايي که توضيح دادم اين بود که را آب آشپزخونه
گرفته بود . من گذاشته بودم بابام که اومد يکيو بگه بياد درسش کنه و هنو بابام
نيمده بود که دختر عمم با شوهرش (داييم شوهرش مي شه) و بچه هاشون از
يه شهر ديگه اومدن پيشم . 4 شنبه از سر کار که برگشتم ديدم دختر عمم
عصباني اين چه وضعه زندگيه و اين چرا اينجوره چرا اين اينجاس چرا
خونه کثيفه در گنجه چرا بازه و ....... و ياسي (ياسي يکی
از دختر خاله هامه . اينجور که من فهميدم مرجع تقليده دختر عمم هم حساب مي شه. 1
سال از من کوچيکتره چون يه شهره ديگه درس موخونه تنها زندگي مي کنه ) برو ببين چه
خونه زندگي اونجا داره!؟ حالا اينا اصلا خونه ياسي نرفتن البته خيلي دختره تميزيه
اما بهر حال دليل بر مقايسه نمي شه (قربون مامان بابا خودم هيچ وقت ما رو با کسي
مقايسه نمي کردن )بعدم گف ما زنگ زديم لوله باز کني بياد (از رو ديوار يه جا رفتن تلفن
يکيو برداشتن بش زنگيدن! ) بعد مي گن اين کار خيلي سخت بود؟! آخه من تنها از رو
ديوار شماره يکيو که نمي دونم کيه بردارم بش بزنگم! نمي خواستمم به
کسي از فاميل بگم بيان بينن من مشکل دارم . خوشم نمياد هر کي مياد هي دل مي سوزونه
و برام آخيو و اووخِي مي کنه . فوقش اگه بابام قرار
نبود بياد به يه دوسام مي گفتم بياد پيشم تا يکيو بگم بياد درسش کنه. خلاصه کلي مخه
منو تو فرقون ريختن. اصلا دخالت تو چيزايي مي کنن که مامان بابام دخالت نمي کردن .
الانم که بابام اومده ادامه داره و بابامم که همينجوريَم از اوضاع احوال تنهاييم و
وضع غذاخوردنم ناراحته ، دارن کلي بش مي گن اين چه وضعه زندگي شادونس
و شادونه بياد شهر ما زندگي کنه همه فاميل اونجان يه روز مي ره اينوريه رو اونور .
بابامم مي گه آره اگه قبول مي کرد خوب بود . آخه آدم اگه بخواد چشش به دهنه مردم
باشه ول معطل . يکي مي گه حيفه چرا برا فوق ليسانس ادامه نمي دي . يکي مي گه خودتو
گير کار انداختي نمي شه يه مسافرتي بري يکي مي گه ....
جالبيشم اينه که خونوادمم مي گن سابقه کار داشته باشي خيلي خوبه (البته کاري هم که
انجام مي دم الکي نيسا مهندسيم ديگه ) بعدم خودشون مي گن
پــَـه چرا يه طرفي نمي ري . منم فعلا تصميم گرفتم تا اونا اينجان بيشتر سر کار
بمونم و دير برم خونه و بعدم که رفتم خونه بخوابم و ... خلاصه
چن روزي اين جور سر کنم تا ايشالا برن و سختيا بگذره . من نمی دونم
حالا واجبه حتما باید از تیپ و قیافه من گرفته تا شلینگ و آفتابه توالت نظر بدین!
خلاصه اين ماجراها بزرگاشون بود . بچه هاشونم يه جور . يکي وَق مي
زنه . يکي عر مي زنه . يکي جفتک مي ندازه .
ديروز داييم گف شادونه اينترنت داري
ايميلمو چک کنم ؟ گفتم آره بيا . يکم که گذشت ديدم اِاِاِ تو بلاگه
يه دوستامه!! يکم شک کردم .گفتم اينا به ايميلتون مياد ؟! يه چرتي جواب داد منم بي
خيال شدم . بعد يکم ديدم رفته تو گوگل داره چيزايي که من search کردمو مي بينه
!!!! وااااي آدم اينقد ....... مي شه!!اين داييم از اين آدم بددلا و
شکاکاس که چن سال پيشم تو گوشي تلفن مادر بزرگم يه چي از اينا گذاشته بود که حرفا
مادر بزرگمو خاله هامو ظبط کنه!! منم که ديدم اينجوريه گفتم داري مي
بيني من چي search کردم ؟! بده ببينم . گف بيا . خوبه ما يه چيز از تو
خواسيما ! البته تقصيره من بود که با user خودم وارده ويندوز شده بودم . فک نمي
کردم اينقد بي جنبه باشه . بعد دخترشون رفته بود سر يه کامپيوتره ديگم ( کامپيوتره
قبلا ماله بابامو بچه ها بوده حالا زاپاسه من شده )داييم داش به دختر عمم مي گف به
شادونه بگو يه دفعه چيزه بدي رو سيستمش نباشه چون اين بلده بره ببينه !! ديگه از يه
همچين پدري همچين دختريم بايد بشه . منم گفتم زياد سر اون سيستمه نمي شينم چيزه بدي
روش نيس . آخه من حالا هر چيم داشه
باشم رو سيستمم به کسي چه! برا چيزايي که به خونواده جواب نمي داديم
بايد به کيا جواب پس بديم . فک کنم تا اينا
رفتن فوري بايد دو تا ويندوزا رو عوض کنم . معلوم نيس برا رديابي کارا خفني که من
مي کنم چيا رو سيستم نصب نکردن! خدا مي دونه شايدم بلاگم لو رفته
باشه .
هر جام که مي خوان برن من بايد باشم
وگرنه افسردگي گرفتم و بدبختم و چرا هيجا نمي رم و .... . ديروز ظهر با اتولو مَتول
رفتيم بيرون خريد. تو بازار چيزا مختلف که مي ديدم دختر عمم مي گف اِاِ اينو ياسي
اين رنگشو گرفته اِاِاِ اين گوشوارها شبيه ماله ياسيه . فک کنم اين ياسي دس کنه تو
دماغش اين چار دسو پا بره تو دماغش . تو بازارم که بوديم بحث بود که
بچه خرابکاري کرده يا نه! به توافق نرسيدن بعد به من مي گن تو بيا بو کن ببين کاري
کرده! ديگه فقط تو ..... بچه نرفته بوديم که رفتيم!! اينقدم پياده
اينور اونور با بچه تاب خورديم من که ديگه مي خواسم گيوه هامو در بيارمو چار زانو
رو زمين بشينم . نصف شب برگشتيم خونه . يکي نمي گه اين بچه فردا مي خواد کار بره.
اينا تا بليط پروازه يه سره بي توقف اون دنيا رو برام صادر نکنن ول کن نيسن . به
بهانه بابام اومدن همش اينور اونور . بدبختي تو اين وضعيت نمي شه من به کارو زندگيم
برسم هنو سوغاتيمو درس حسابي نديدم .
پاورقی ۱ : تموم دشویی و توالت و
خونه زندگیم بو پوشکو و آب زردی گرفته 
پاوقی ۲ : افتتاحیه المپیک هیچیشو
ندیدم 
پاورقي ۳ : عجب پست طولاني شدا ! تازه
کلي ماجرا ها هم نگفتم و اين شد . ديگه تلافي اين چن
روزه . شرمنده اگه این پست غلط غلوط داره . تند تند نوشتم و وقت نشده درس بخونمش . بعد درسش می کنم
|